یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
مشت نمونه خروار است
پیوند دادن گیر و پیچ های موجود در پروسه ی ثبت نام دانش آموزان در مدارس دولتی به نحوه ی عملکرد نواحی آموزش و پرورش و مدیران مدارس نشان دهنده ی عدم درک واقع بینانه از شرایط حاکم بر نظام آموزش و پرورش کشور است. در حال حاضر شما اگر قصد ثبت نام فرزند خود در هر مدرسه ی دولتی داشته باشید ناگزیر از طی مراحل تعیین شده ای هستید که اداره مدرسه در گرو رعایت آن است و مدیران مدارس تلاش می کنند که در گزینش بهترین ها با سایر مدیران مدارس رقابتی تنگاتنگ داشته باشند. این رقابت ریشه در جایگاه فعلی مدارس عادی دولتی دارد.
مدارس دولتی به چند دسته تقسیم می شوند که در رأس آنها مدارس تیزهوشان قرار دارد که ساز و کار جذب و ثبت نام دانش آموز در چنین مدارسی مشخص است و جای چانه زنی در آن وجود ندارد و کمتر دیده شده است که اولیای دانش آموزان برای ثبت نام فرزندان خود در چنین مدارسی با توجه به امتیازاتی که دارد و آینده ای که پیش روی دانش آموزان است چانه زنی مالی داشته باشند. دسته ی دوم مدارس نمونه ی دولتی هستند که اینگونه مدارس نیز اعم از این که خیرساز یا هیأت امنایی و معمولی باشند از موقعیت ویژه خود برای تأمین مخارج استفاده می کنند و از آنجایی که ورود به چنین مدارسی همانند مدارس تیزهوشان از طریق برگزاری آزمون بین دانش آموزان شاخص دبستان ها و مدارس راهنمایی صورت می گیرد، مدیران دغدغه ی گزینش دانش آموز ندارند و تقریباً همه چیز به خیر و خوشی می گذرد و سهم مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی نیز در دانشگاه های تراز اول کشور بالاست.
از این دو نوع مدرسه که بگذریم به مدارس غیرانتفاعی می رسیم که به حیاط خلوت آموزش و پرورش برای خلاصی از پاره ای هزینه های کمرشکن احداث و نگهداری مدرسه و حقوق معلم و کارکنان آن، تبدیل شده است و با وجود ایرادهایی که به نحوه ی نظارت بر عملکرد این مدارس وجود دارد، در عین حال آموزش و پرورش برای حفظ و توسعه ی آنها تلاش می کند. مدارس غیرانتفاعی نیز متناسب با نوع مدیریت، سقف سرمایه گذاری های صورت گرفته در آن، تملیکی یا اجاره ای بودن، مساحت و زیربنا، نوساز بودن یا کلنگی بودن، موقعیت مکانی و کادر آموزشی جایگاه متفاوتی در چشم و دل مردم دارند. هر چند حتی بهترین مدارس غیرانتفاعی نیز قادر به رقابت با مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی نیستند.
نباید از نظر دور داشت که اعمال ریز و درشت قانون و رعایت استانداردهای آموزشی و بهداشتی و تربیتی در تمامی مدارس غیرانتفاعی یکسان نیست به همین دلیل برخی از آنها اساساً قابل مقایسه با یکدیگر نیستند ضمن این که برخی از مدارس غیرانتفاعی تلاش می کنند به منظور تأمین نظر آن دسته از اولیاء که ترجیح می دهند برنامه های مدرسه با کار و موقعیت اجتماعی و اقتصادی آنها هماهنگ باشد دست به ابتکاراتی نظیر نگهداری بیشتر دانش آموزان در مدرسه و توزیع غذا و برگزاری کلاس های ویژه زبان های خارجی و اردوهای تفریحی و زیارتی و ورزشی و هنری و… می زنند تا پدران و مادرانی که فرزندانشان موفق به ورود به مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی نشده اند در بحث چشم و هم چشمی و به رخ کشیدن امتیازات مدرسه ی غیرانتفاعی فرزندشان حرفی برای گفتن داشته باشند.
طبیعی است که با چنین روندی اغلب دانش آموزان بازمانده از ورود به مدارس تیزهوشان و نمونه ی دولتی در صورت برخورداری از توان مالی خانواده هایشان جذب مدارس غیرانتفاعی می شوند و البته تقسیم بندی دانش آموزان از لحاظ کیفی در اینگونه مدارس به سطح آزمون ورودی آنها و جدی بودن نحوه ی گزینش بستگی دارد. نباید از نظر دور داشت که نقش تبلیغات اعم از مشاوره هایی که در ادارات به اولیاء داده می شود و همچنین بازخورد میزان قبولی مدارس در آزمون های گوناگون سراسری نیز در ایجاد رغبت در اولیاء و دانش آموزان برای هجوم به چنین مدارسی بی تأثیر نیست.
مراجعه اولیاء برای ثبت نام فرزندشان به مدارس دولتی در شرایطی صورت می گیرد که برخی از مدارس غیرانتفاعی به هر دلیل ظرفیت پذیرش دانش آموزان سرریز شده از مدارس دولتی را دارند و همین امر روی سمت و سوی چانه زنی ها در ثبت نام تأثیرگذار است.
طبیعی است که مدیران مدارس دولتی خصوصاً در دوره متوسطه به دنبال دانش آموزان درسخوان و زرنگ و دارای نمره انضباط بالا باشند تا با اعصاب راحت و دغدغه کمتر قادر به اداره مدرسه باشند ضمن این که نمی توانند از دریافت کمک های مردمی نیز برای اداره بهتر مدرسه چشم پوشی کنند. همین چشمداشت ها کافی است که شاهد سرگردانی و بلاتکلیفی اولیاء و دانش آموزان فاقد توانایی مالی و دارای نمره و معدل پایین درسی برای ثبت نام در مدارس دولتی باشیم. بدیهی است که خانواده ها ترجیح می دهند فرزندشان در نزدیکترین مدرسه دولتی به خانه ثبت نام کند و مدیران مدارس سعی می کنند از چنین امتیازی استفاده کنند.
البته جای بخشنامه ها روی چشم مسئولین و مدیران است و بر مبنای قانون اساسی هم تحصیل باید رایگان باشد اما در جامعه ی پر التهاب ما همیشه بین آرمان و واقعیت فاصله ای وجود داشته است و محدود به شیراز و فارس هم نمی شود و یک معضل کشوری است. همین وزارت آموزش و پرورش و مسئولین آن نیز با اینکه بر تحصیل رایگان و عدم دریافت پول اجباری بابت ثبت نام تأکید می کنند اما وقتی می شنوند یک مدیر مدرسه توانسته به اندازه ای کمک مردمی جذب کند که سال تحصیلی را بدون دردسر پشت سر بگذارد از او تجلیل هم می کنند.
پر واضح است که سرانه پرداختی به مدارس دولتی به تنهایی کفاف هزینه آنها را نمی دهد ضمن این که ما نباید هزینه ی تحصیلی دانش آموزان امروزی را با چند دهه ی قبل مقایسه کنیم. از طرفی سیستم آموزشی ما که با توجه به در حال توسعه بودن کشور باید از لحاظ تخصیص بودجه در اولویت باشد تقریباً رها شده و در حد بخور و نمیر است و برخی هزینه های بی حساب و کتاب در اینجا و آنجا که معلوم هم نیست برای کشور نتیجه بخش باشد، اجازه ی توجه لازم به آموزش و پرورش را نمی دهد و وزیر و معاونین آموزش و پرورش در تمام طول سال در حال چانه زنی برای تأمین بودجه برنامه های عادی خود هستند. با این وضع نباید انتظار داشت که بحث تحصیل رایگان خیلی هم جدی باشد هر چند برخی وضعیت کنونی را پیش زمینه ی واگذاری تدریجی آموزش و پرورش به بخش خصوصی می دانند و آن را امری اجتناب ناپذیر تلقی می کنند. باید اعتراف کرد در شرایطی که ترک تحصیل فرزندان کم سن و سال برای برخی خانواده های فقیر در کشور به امری طبیعی تبدیل شده، تلاش برای باسواد کردن افراد بالای چهل سال به طنز شباهت دارد!
ناگفته پیداست که مدارس دولتی بدون کمک های مردمی حتی سه ماهه ی اول سال را هم نمی توانند پشت سر بگذارند و برخی از اولیاء نیز در عین برخورداری از توانایی مالی و هزینه های بی حساب و کتابی که برای غذا و تفریح و زینت در و دیوار خانه صرف می کنند حاضر نیستند برای مدرسه فرزند خود هزینه کنند وگرنه در شرایطی که اولیاء رفتاری متناسب با توان مالی خود داشته باشند مدیران مدارس که خود نیز اغلب به طبقات متوسط به پایین جامعه تعلق دارند ترجیح می دهند که از خانواده های بی بضاعت پول نگیرند.
نویسنده این یادداشت به دنبال توجیه دریافت پول بابت ثبت نام نیست بلکه می خواهد بگوید که این معضل ریشه در نگاه از بالا به آموزش و پرورش دارد.
خلاصه ی کلام این که ساز و کارهای تعریف شده برای ثبت نام در مدارس دولتی نیز بی شباهت به نظام آموزش و پرورش نیست و در واقع مشت نمونه ی خروار است.
- چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۵
- سرمقاله

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۶ مرداد ۹۵