• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۹ مرداد ۹۵

سرمقاله
محمد عسلی
آسیب‏شناسی مراسم روز خبرنگار
ضرب‏المثل معروف «همه چیزمان مثل همه چیزمان است» که به ناصرالدین شاه قاجار نسبت می‏دهند، همان حکایت حرف و حدیث‏ها و نقدهایی است که به هر مناسبت شاهدیم و شنونده، به طوری که متأسفانه در قضاوت‏هایمان همیشه یا مسایل را کلاً سیاه می‏بینیم و یا سفید و وقتی تریبون در اختیار تازه‏واردهایی می‏افتد که بین خبرنگاران و عکاسان و مدیران مسئول روزنامه‏ها فاصله می‏گذارند و می‏گویند: «همه چیز به نفع مدیران است و به ضرر خبرنگاران» همان حکایت تلخ سرمایه‏گذاران را یاد‏آور می‏شوند که هر چند صدها نفر را بر سر کار می‏گمارند و با خون دل کارگاه یا کارخانه‏ای را سر پا نگه می‏دارند آنها را از چشم کارگران می‏اندازند و آتش تضاد طبقاتی کارگر و کارفرما را شعله‏ور می‏کنند که گویی مدیران و خبرنگاران پدرکشتگی با هم دارند!
و اما بعد.
در مراسم روز خبرنگار شاهد بودیم که جو سنگین و سایه جدایی خبرنگاران و مدیران مسئول توسط دو جوانی که به نام خبرنگار صاحب سخن شده بودند تشدید شد و آنها همه مدیران مسئول روزنامه‏ها را به یک چوب راندند و گفتند: «همه چیز به نفع مدیران است و به ضرر خبرنگاران»
شاید تصور کرده‏اند مدیران مسئول حقوق‏های نجومی دریافت کرده‏اند و آنها را با مدیرانی چند که فیش‏های حقوقی‏شان افشا شده یا نشده اشتباه گرفته‏اند. کاری هم ندارند که خبرنگاران، گزارشگران، عکاسان و سایر کارکنان روزنامه‏های محلی که بخش خصوصی تلقی می‏شوند زیر سقف ساختمان و بنایی کار می‏کنند و تعلیم می‏بینند که بعضاً با خون دل بنا شده و فراموش کرده‏اند که دغدغه مدیران برای سر پا نگه داشتن روزنامه‏ها و دیگر نشریات و قبول مسئولیت هر آنچه می‏نویسند در برابر مراجع قانونی و مخاطبان و ملت شریف ایران دغدغه‏ای شبانه‏روزی و تمام نشدنی است. کدام آدم عاقلی سقف و ستونی را که به آن تکیه زده و از آنجا تغذیه شده و به پیشرفت رسیده را خراب می‏کند و یا به ساختار آن لطمه می‏زند.
اینکه گفته می‏شود یکی دو تا از روزنامه‏ها اجاره‏ای هستند که آن هم غیرقانونی است و متأسفانه مسئولین زیرسبیلی نادیده می‏گیرند به هویت و شخصیت صاحبان امتیاز و مدیران مسئول لطمه می‏زنند که ای کاش این چنین نمی‏بود.
مدیری که خود سال‏ها خبرنگار بوده، روزنامه‏ای سراسری را در استان سرپرستی کرده و به حسب عشق و علاقه تمامی وجودش را در همراهی با خبرنگاران و کارکنان روزنامه‏اش در طبق اخلاص گذاشته دعوت شود و بنشیند در مجلسی که به جای تقدیر از ۳۱ سال خدمات صادقانه فرهنگی و مطبوعاتی بشنود سخنانی که بین مجموعه خبرنگاران و او فاصله‏ای بیاندازند که گویی او از جنس دیگری است و خبرنگاران از جنس دیگر ظلم آشکاری است که نفاق و جدایی شغلی را دامن می‏زند و ناشی از حقد و کینه و حسادت است که ای کاش نبود.
و سؤال اینجاست که اگر نبودند مدیران شجاع و علاقمندی که روزنامه‏ای را راه‏اندازی کنند و قبول مسئولیت نمایند، این خیل عظیم و محترم خبرنگاران کجا بودند؟
روز خبرنگار، هفته‏ای که به این نام نام‏گذاری شده به قول صحیح استاندار فارس روز مطالبه‏گری عدالت و آزادی برای اصلاح امور و روند جامعه‏ای است که در چم و خم مسایل روزمره خود مانده است نه روز جداسازی‏ها و همسو بودن یا نبودن‏ها.
ما به اندازه کافی سرمایه‏گذاران بخش‏های صنعتی و خدماتی را از استان فراری داده‏ایم آیا در نظر داریم سرمایه‏گذاران بخش‏های فرهنگی را هم فراری دهیم؟
چه کسانی با چه سوابق فرهنگی و شغلی خط و جهت روزنامه‏نگاری امروز ما را تعیین می‏کنند؟
ما می‏خواهیم جوانان عزیز و خبرنگاران زحمتکش و تلاشگر را به کدام جهت سوق دهیم که با این حرف و حدیث‏ها بین آنها و مدیران مسئول و سایر روزنامه‏نگاران جدایی می‏اندازیم؟
خدا رحمت کند شاعری را که نیک سرود:
قدر استاد نکو دانستن
حیف استاد به من یاد نداد
افسوس که هنوز یاد نگرفته‏ایم حتی خود را نقد کنیم چه رسد به دیگران.
من کوچک افتخار می‏کنم به اینکه توانسته‏ام به عنوان یک معلم، روزنامه و نشریاتی را ظرف ۳۱ سال مدیریت کنم که دغدغه کارکنانم جز دغدغه فرهنگی و اصلاح امور دغدغه‏ای دیگر نباشد و این موضوع را همه می‏دانند.
شرکت در جلسات و حضور پرافتخار در مراسم روز خبرنگار همراهی با خبرنگاران و پاسداشت زحمات آنان است و در این نوشتار از خودم دفاع نمی‏کنم زیرا از جانب هیچ کس مورد بی‏مهری قرار نگرفته‏ام و از تمامی خبرنگاران عزیز هم احترام و محبت بسیار دیده‏ام. غم خودم مرا رنج نمی‏دهد، بلکه غم بزرگتری است که بر سینه‏ام سنگینی می‏کند و آن شکسته شدن حرمت مدیران صدیق و مسئولیت‏پذیری است که اگر کارکنانش غم نانی دارند او غم جهانی دارد هر چند همه مدیران اینگونه نیستند و استثناء قاعده نمی‏شود.
روز خبرنگار، روز یادآوری رسالت و حرمت قلم‏هاست. روز یادآوری مسئولیت‏های سنگینی است که به قول برتولت برشت: «آنکس که حقیقت را نمی‏داند نادان است ولی کسی که حقیقت را می‏داند و انکار می‏کند، خیانتکار است.»
ما خبرنگاران چشمداشتی نداریم که به خاطر آن مجبور باشیم جلوی دوربین‏ها بایستیم و با صاحبان لطف و کرم عکس بگیریم و به گنجشک‏روزی بودن عادت کنیم تا یکسال دیگر بگذرد و به قول فردوسی به جای طلا نقره‏مان دهند و سال بعد سکه یک پولمان کنند. همین قدر که بتوانیم کارنامه‏ای درخشان در برابر خدا و خلق ارائه دهیم و با جسارت و شجاعت در گرما و سرما و شبانه‏روز، در روز کاری و تعطیلی برای آگاهی رساندن و راه و چاه نشان دادن تلاش کنیم کافی است و بدانیم که حرمت ما به دست خود ماست. اگر سنگین و باوقار و متحد و استوار بودیم ثبات شغلی و حرمت قلممان را حفظ کرده‏ایم و اگر چنین نباشیم خبرنگار نیستیم و بهتر است عطایش را به لقایش ببخشیم.
والسلام

Comments are closed.