سرمقاله
محمد عسلی
دانش پزشکی و قسم نامهها
روز پزشک هم بهانهای است برای نقدی بر عملکرد پزشکان که امروز نه همیشه ما به پزشک و تشخیص و درمان نیازمند بوده و هستیم.
و اما بعد: پزشک را میتوان هدیه خدا به حساب آورد. مثل آموزگاران که روان ما را آموزش میدهند و تربیت کنندگانی که جسم ما را میپرورند لیکن همانگونه که معلمان و سایر دانشپژوهان در وادی عمل مورد نقد قرار میگیرند پزشکان هم نیازمند نقد و نظارتاند.
ابن سینا یا همان ابوعلی سینا فیلسوف، دانشمند، پزشک و محقق بزرگ ایرانی از آنچنان شهرتی برخوردار است که مدت ۴۰۰ سال تحقیقات و نوشتههای پزشکی و فلسفی او در دانشگاههای اروپا تدریس میشد و در ردهبندی تیزهوشان جهان که آمریکاییها اعلام کردهاند. او در رده دوم و یا سوم بعد از فرانسیس گالتون و آلبریت اینشتین قرار دارد. هر چند مشخصات ابن سینا برای تمامی عصرها و نسلها قابل بررسی و تحقیق است اما امروز ما پزشکان و محققانی در علوم پزشکی داریم که اگر در جایگاه فعلی خود ارجحتر از ابن سینا نباشند، زحمات و تلاشهای مجدانه آنان و میزان تأثیرگذاری تحقیقات آنان در علوم پزشکی در سلامت انسانها کمتر از ابن سینا نیست.
خوشبختانه در ایران امروز به نسبت پیشرفتها و فنآوریهای جدید دانش پزشکی در ایران در زمینه خوب و عالی برخوردار است و مقالاتی که از طرف پزشکان ایرانی در نشریات مطرح و علمی چاپ و دنیا از آن بهره میگیرد کم نیست.
نگارنده این سطور هر چند در علوم پزشکی تخصصی ندارد و انتظار هم نمیرود به بحث و بررسی در آن ورود کند اما به لحاظ اهمیت عملکرد پزشکان در پذیرش و تشخیص و درمان بیماران لازم میداند نقدی بر این عملکردها داشته باشد.
از همان دوران کودکی به یاد دارم که پزشکان تابلوی کوچکی با یک جمله معروف در بالای میزی که پشت آن مینشستند و به طبابت مشغول میشدند نصب کرده بودند و آن این جمله بود: «الدواء عندنا و الشفاء عندالله» [یعنی دارو در نزد ماست و شفا نزد خدا] این باور رفته رفته از بار معنوی خالی شده و امروز چندان دیده نمیشود. زیرا پزشکان هم مانند بسیاری از تحصیلکردهها و متخصصان انگیزه مالی و درآمدزایی از دانششان بیشتر از باورشان به رسالتی است که خداوند نصیب آنها کرده است. به عنوان نمونه افزایش مدام هزینه پذیرشها و یا هزینه جراحیهای سهم پزشک است و صف طویل بیمارانی که بعضاً از ماهها قبل وقت حضور گرفتهاند. این سخن بدان معنی نیست که پزشکان نباید برای درمان پولی دریافت نمایند به هیچ وجه بدین معناست که متأسفانه شرایط فعلی جامعه و انتظارات مالی و تسهیلاتی و معیشتی تا به آنجا رسیده که بعضی از پزشکان ترجیح میدهند ۶ ماه در ایران کار کنند و با پولهایی که ذخیره کرهاند ۶ ماه در خارج از کشور به تفریح و بعضاً به مطالعه و تحقیق بپردازند.
کمتر پزشکی را سراغ داریم که محبوبیت وی به علت ویزیت و دیدار با بیماران فقیر باشد و اگر در گذشتههای به یادماندنی افرادی از این گروه بودهاند که تشخیص و درمان آنها با انگیزه الهی و معنوی بوده امروز آن نسل منقرض شده است و به هر میزان تخصص در علوم پزشکی بالا رفته باشد و بیماری صعبالعلاج، هزینه آن هم برای دارا و ندار افزایش چشمگیری پیدا کرده و اگر افراد خیری پیدا شدهاند تا بیمارستانی بنا کنند که با شرایط کم هزینهتری بیماران ناتوان و فقیری را درمان کنند. پزشکان آن بیمارستان برای خدماتشان پول کمتری از بیمارستان مذکور دریافت نمیکنند.
نکته مهمتر آنکه به علت مراجعه بیماران بیش از حد ظرفیت مطبها و یا بیمارستانها، پزشکان وقت کمتری برای رسیدگی به وضعیت جسمی بیماران صرف میکنند و گاه بیماران را در داخل مطب دو تا دو تا میفرستند به گونهای که هنوز یکی ویزیت نشده دیگری بالای سر او ایستاده و یا کنار پزشک نشسته است.
این وضعیت در شرایطی است که بسیاری از پزشکان دانش آموخته نه کار دارند و نه مطب. هر چند نسبت به تحصیلکردههای قدیمی از دانش و تجربه جدیدتری برخوردارند. بیشک پزشکان عالیقدر و با رسالتی هم داریم که با تشخیص بموقع بیماری و درمان آن توانستهاند در طول مدت مدید خدمترسانی هزاران نفر را از مرگ حتمی نجات دهند.
یا پزشکانی که در سر و سامان دادن به وضعیت پزشکی و بیمارستانی استانها و شهرها از شهرت خوبی برخوردارند.
روز پزشک حتی اگر یک روز باشد روزی است که گذشت و بزرگواری پزشکان با همت به قسمنامهشان توانستهاند رضایت خدا و خلق را همزمان پاسخگو باشند. پزشکان بزرگواری را میشناسم که زندگیشان را وقف درمان مردم کردهاند بیآنکه فراغتی یافته باشند تا از درآمدشان لذتی ببرند.
پزشکانی که از سر شب تا صبح به طور ایستاده خود را ملزم به عمل جراحی کردهاند و جسم و روح خود را با سختیهای زیاد عادت دادهاند. این پزشکان قابل تقدیرند در صورتی که صرفاً انگیزه آنان پول و یا درآمد ببیشتر نباشد. کسانی را میشناسم که بیمارستان تأسیس کردهاند و سالیان دراز دانشجویان پزشکی را دانش افزودهاند، کسانی را میشناسم که در تشویق و ترغیب ثروتمندان خیّر آن قدر توانا بودهاند که با کمک آنها توانستهاند بیمارستانهای بزرگی را در شهر شیراز بنا نمایند و مردم را از خدمات پزشکان معروف بهرهمند سازند.
اما پزشکانی هم میشناسم که درآمد پزشکی خود را صرف عیش و نوش در خارج کشور کردهاند و بیماران را وسیلهای برای کسب درآمد تلقی نمودهاند. حال با این وضعیت چندگانه و پارادوکسهای بیشمار چه باید کرد تا دانش پزشکی و پزشکان باشرف ما در جایگاه واقعی خود قرار گیرند و رضایت خالق و خلق را ذخیره آخرت و آرامش دنیای خود سازند؟
پاسخ این سؤال چندان مشکل نیست اگر:
– برای بیماران آنچنان ارزش و اهمیتی قایل باشند که برایشان دارا و ندار، سفید و سیاه، شهری و روستایی و پیر و جوان تفاوتی نکند.
– در حد ظرفیت و توانایی خود به لحاظ میزان وقتی که لازم است صرف تشخیص و درمان نمایند، انصاف به خرج دهند و از صفوف فشرده روزانه صد یا هشتاد نفر بیمار در مطب خوشحال نباشند.
– نسخهها را آنچنان بدخط ننویسند که فقط داروخانه موردنظرشان بتواند خطشان را بخواند و بیماران مجبور نباشند فقط به آن داروخانه مراجعه نمایند که با خط فلان دکتر آشنایی دارند.
– واسطهگری داروخانهها را قبول نکنند که در این بده بستانها داروهایی برای بیماران بنویسند که در فلان داروخانه روی دستشان مانده است.
– از نوشتن میزان داروهای غیرضروری و اضافه پرهیز کنند تا یخچالهای خانهها همیشه پر از دارو نباشد و سوبسیدهای دارویی بیجهت و بیمصرف صرف نشوند و خیلی حرفها و حدیثهای دیگری که در این کوتاه سخن نمیگنجد.
امید که فرهنگ بومی جهت دهنده روابط پزشک و بیمار در کشور ما بیش از پیش مورد نقد و بررسی و نظارت قرار گیرد تا جامعهای سالمتر از آنچه امروز داریم داشته باشیم.
والسلام
- دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱ شهریور ۹۵