• print
یادداشت سردبیر” اسماعیل عسلی” ۲۹ شهریور ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
در مکتب غدیر
متوقف کردن غیرمنتظره ی تمامی قبایل و شخصیت های به جا آورنده حج در آخرین سال حیات پیامبر(ص) و ایراد سخنرانی بر موضعی فراهم آمده از زین شتران با این هدف که شنوندگان سیمای پیامبر را در حین بیان یک موضوع ببینند و تردیدی در باره هویت گوینده آن نداشته باشند آن هم در شرایطی که کاروان ها برای جدا شدن از یکدیگر و قرار گرفتن در مسیر منتهی به مقصد خود شتاب داشتند و تعیین افرادی برای تکرار سخنان پیامبر (ص) با این هدف که تمامی حاضران در جریان محتوای سخنان ایشان قرار گیرند به زعم ما شیعیان معنایی جز این نمی تواند داشته باشد که امر مهمی پیش آمده که به تأخیر انداختن آن و موکول کردنش به زمان دیگری امکان پذیر نبوده و اراده ای فوق اراده ی بشری برای ابلاغ چنین پیامی در کار بوده است. بررسی فحوای سخنان پیامبر (ص) و تحلیل جزء به جزء آن نیز مهر تأییدی است بر چنین باوری و آن این که هدف خداوند و پیامبر اکرم (ص) از تأکید بر چنین امر مهمی، یادآوری شرایط ویژه ای است که پیشوای مسلمانان باید داشته باشد.
تردیدی نیست که پیامبر اکرم (ص) از نوع مناسبات حاکم بر روابط قبیله ای آن زمان اطلاع کافی داشتند و می دانستند که متقاعد کردن سران قبایل برای پذیرش چنین امری کار چندان ساده ای نیست و قبایلی که سالها شیخوخیت، ثروت و قدرت را معیار برتری و نشانه ی صلاحیت افراد برای پیشوایی می دانستند به این سادگی زیر بار پذیرش پیشوایی یک جوان با وجود تمامی فضائلش نخواهند رفت، کما این که رفتاری مشابه در موارد متعدد از خود بروز داده بودند. از طرفی مناسبات توأم با احترام اصحاب پیامبر(ص) با یکدیگر و همکاری تنگاتنگی که برای پیشرفت کارها و ترویج آیین جدید داشتند موجب شده بود که فرصتی برای طرح اختلافات و تفاوت های تعیین کننده پیش نیاید، هر چند پیامبر اکرم (ص) در مناسبت ها و موقعیت ها و شرایط خاص تلاش وافر داشتند که در جریان تجلیل از اصحاب خود و تقدیر از فداکاری هایشان به تفاوت ها و امتیازات آنها نیز اشاره داشته باشند و به آنها تفهیم کنند که پیشوایی مردم آن هم به عنوان جانشین پیامبر موضوعی نیست که بتوان از طریق چانه زنی های معمول آنچنان که پیرامون امور دنیوی رایج است به آن رسید، اما قبیله محوری و ضعف قدرت تحلیل از یک سو و رقابت تنگاتنگ اصحاب پیامبر(ص) برای تقرب به ایشان بر مبنای معیارهای رایج در آن زمان و تأکیدی که از سوی ایشان برای تحکیم اخوت و برادری مطرح بود، از سوی دیگر فرصتی را فراهم نمی آورد تا صراحت لازم در این خصوص به کار گرفته شود تا این که این چنین مسأله ای در آخرین حج و آخرین سال عمر پر برکت پیامبر(ص) با روشی غیر معمول مطرح شد. هر چند بعدها برخی چنین تجمع و فراخوانی را محملی برای اظهار محبت پیامبر (ص) نسبت به علی (ع) به منظور کند کردن تیغ انتقام بازماندگان افراد کشته شده در جنگ ها توسط علی (ع) دانستند اما بهره گیری از قدرت رایزنی و قضاوت علی (ع) در تنگناهای حکومتی و بحران های اجتماعی ظرف چندین سال حاشیه نشینی ایشان ثابت کرد که جمع کردن مسلمانان در غدیر خم با شرایطی که ذکر آن رفت ریشه در مصلحتی الهی داشته است. باید اذعان داشت آنچه موجب گردید که خلأ وجود علی (ع) در زمان خلفای راشدین علی الظاهر محسوس نباشد، آمادگی کامل ایشان برای ارائه ی راهکار و رایزنی و قضاوت و موشکافی مسائل بغرنج بدون سهم خواهی از قدرت و دست اندازی به بیت المال بود و علی (ع) همواره مورد مشورت بودند و حتی در مواردی هم که احساس می کردند ممکن است به نظر و دیدگاهشان به هر دلیل توجهی نشود یا راهکار مورد نظر ایشان تحت الشعاع اجماع اصحاب یا رأی شخصی خلیفه قرار گیرد باز هم از بیان حقیقت ابایی نداشتند.
اصولاً نگاه علی (ع) به قدرت نگاهی معطوف به تأمین مصالح مسلمین بود و هرگز به عنوان یک حق شخصی و امتیاز منحصر به فرد به آن نگاه نمی کردند کما این که پس از اتمام کار خلیفه ی سوم نیز اصراری به قبول زعامت مسلمین نداشتند چرا که به ظرفیت محدود جامعه برای هضم و پذیرش دقیق فرامین الهی پی برده بودند لذا ترجیح می دادند که با توجه به بسترهای موجود کماکان در نقش یک مصلح اجتماعی که آگاه به کار و امور پیشوایی است بدون تحریک حساسیت های قبیله ای ایفای نقش کنند و تنها با فشار و اصرار مردم بود که زعامت مسلمین را پذیرفتند.
در واقع علی (ع) پیام غدیر را که تأکید بر شایسته سالاری بود را به خوبی دریافته بودند و زمانی که احساس کردند بسترهای فرهنگی و اجتماعی لازم برای تحقق آن فراهم نیست علی رغم اصرار بستگان نزدیک و آمادگی قبیله ی بنی هاشم برای پشتیبانی از ایشان حاضر به ایجاد شکاف در امت نوپای اسلامی نشدند و عطای خلافت را بر لقایش بخشیدند و در عین حال بدون چشم داشتن به امتیازی خاص همواره در دسترس خلفا و مردم برای ارائه ی راهکار و گره گشایی بودند و بر اساس آثار مکتوب بر جای مانده از ایشان و همچنین احادیث نقل شده از طریق ائمه، رفتار ایشان با اصحاب پیامبر(ص) همواره عاری از وهن و وحدت انگیز بود. بی گمان تمامی کسانی که پیرو ایشان هستند نیز باید وحدت محوری را در رفتار و گفتار خود رعایت کنند و به شکاف ها و نقارهای ایجاد شده در بین امت اسلامی دامن نزنند و با توجه به اینکه زخم کهنه شده ی اختلاف بر سر زعامت مسلمانان به دنبال تجزیه و فرو پاشی چندین امپراتوری اسلامی و تحت الشعاع قرار گرفتن امت توسط ملت های مسلمان به حساسیت ها افزوده است، تلاش کنند که روی شاخص ترین درسی که از ماجرای غدیر می توان گرفت یعنی شایسته سالاری تأکید کنند و باور داشته باشند که تنها راه باورمند کردن تمامی مذاهب اسلامی نسبت به ارزش هایی که ماجرای غدیر در خود نهفته داشته الگوسازی شیوه ای قابل تأسی از مدیریت جامعه بر اساس آموزه های قرآنی است. بی تردید برای ترویج فرهنگ غدیر تنها باید به همان راهی برویم که علی (ع) بدان رغبت داشت.
یکی از راه هایی که به تقریب بین مذاهب می انجامد این است که برای معرفی ائمه از خود آنها کمک بگیریم. سیرت و سیمای علی (ع) را در نهج البلاغه بجوییم نه در اشعار شاعرانی که ذاتاً میل به اغراق و خیالپردازی دارند و بعضاً ایشان را مافوق بشر معرفی می کنند در حالی که قرآن پیامبر اکرم (ص) را که اشرف مخلوقات است، بشر معرفی می کند و علی (ع) خود را پیرو ایشان می داند. برای معرفی امام جعفر صادق (ع) به تاریخ واقعی زندگی و رفتاری که با شاگردانشان داشته اند و احادیث نقل شده از خودشان مراجعه کنیم. چهره ی واقعی امام سجاد را باید در صحیفه ی سجادیه جستجو کرد. نباید برای فرار از ذکر جزئیات زندگی ائمه که به دلیل ضعف آگاهی حتی نمی توانیم یک ساعت پیرامون نشیب و فرازهای زندگی آنها حرف بزنیم، بگوییم که ما قادر به شناخت مقام آنها نیستیم و عقل ما به درک جایگاه آنها نمی رسد! در حالی که آنها زندگی شفاف و قابل درکی داشته اند تا ما بتوانیم پیرو آنها باشیم. چرا اصرار داریم تمامی دین و ایمان خود را در ارادتی زبانی نسبت به ائمه خلاصه کنیم و دست آخر آنها را مسئول بخشش گناهانمان معرفی نماییم؟ والاترین فضیلتی که علی (ع) به آن افتخار میکند عبادت و بندگی خداوند است و ایشان صراحتاً فرموده اند که دو طایفه در حق من جفا می کنند کسانی که فضائل مرا نادیده می گیرند و کسانی که در باره من اغراق می کنند! محور ماجرای غدیر شایسته سالاری است و داعیه ی شیعه ی علوی همواره همین بوده است. اگر چه همین شایسته سالاری نیز به دلیل فقدان زمینه ی مناسب بر اساس تشخیص امام صالح تحت الشعاع وحدت اسلامی قرار گرفته و بیشتر همت ائمه صرف فرهنگ سازی برای آماده کردن جامعه در راستای مهیا شدن اذهان مسلمانان برای پذیرش شایستگان شده است. نهضتی فکری که از دوران سکوت به خاطر حفظ وحدت آغاز می شود و در زمان افول امویان اوج می گیرد و منجر به جوانه زدن مکاتبی می شود که به دنبال فهم بایسته ای از دین هستند. برخی تصور می کنند که ائمه چون موفق به جانشینی پیامبر نشده اند، نقشی در اصلاح شیوه های حکومتی در عهد خود نداشته اند. در حالی که پاسخجو بار آوردن مردم توسط ائمه از طریق تربیت شاگردان تأثیرگذار و صاحب نفوذ در میان مردم و خصوصاً در بار عباسیان، آنچنان فشاری به خلفا وارد می کند که ناگزیر به بسیاری از ارزش های اسلامی تن می دهند و موجد توسعه ی فرهنگی و علمی و سیاسی می شوند. پس چه کسانی بازار مناظره ها را گرم نگاه می داشته اند و چه کسانی رونق بخش مراکز علمی در بغداد و مصر و ایران و ماوراءالنهر بوده اند؟ بسیاری از مباحث فقهی و کلامی از چنین کانون هایی سرچشمه گرفته است. لذا ماجرای غدیر را نباید صرفاً برای مداحی و شعر و مجلس سرور و عقد و عروسی دستمایه قرار داد، جوهره ی ماجرای غدیر شایسته سالاری است که گمشده ی مسلمانان است.

Comments are closed.