سرمقاله
محمد عسلی
مهرآفرین مهربان
ای آنکه مهر فرزند را در دل جانداران چنان انداختی که با شیر همزمان است و با جان پایدار و آدم را به چنین دوستی مسئولانهای خلقی مهربان دادی تا در هر شرایط سهل و سختی برای حفظ و تربیت فرزند از هستی و جان مایه گذارد و آسمان را شاهد گرفتی به آنچه از آن نازل میشود که به واقع حیات است و تازگی و طراوت و سرسبزی و سبزینگی به امید رویشی تازه به هر بهار و تغییری به هر فصل و نور و روشنایی به هر اندازه که باید به روز و به شب و باد را فرمان دادی تا جنبشی پدید آورد در گیاه و درخت و ابر را هدایتگر باشد در سفرهای دراز چنانکه تمامی سرزمینها از آب باران بهرهمند باشند و کماکان عشق، نیروی محرکه کار و تلاش، دوستی و مودت و امیدی باشد که نمایشگر حیات است بر روی این کره خاکی و بزرگ و بزرگتر دیگر کرات و سیارات که از فهم و درک آن عاجزیم.
و اما بعد:
از این همه نعمت خدادادی که گاه به شکری اندک هم غافلیم، نعمت فرزند است و دستی بر آتش مهر برای بار آوردن کودکی که وارث فردا و فرداهاست و حافظ مهین میهنی که ایرانش خوانیم و به جانش داریم.
پس بر ماست آموزش و تربیت این امانتهایی که امید آیندهاند و برافرازنده رایت قوت و قدرتی که کسب کردهاند از آگاهیها و داناییهایی که از قوه به فعل درمیآیند تا باز هم سبزه و درخت و آب و آیینه بمانند و چرخ زندگی بچرخد بهتر از چرخیدنهای گذشتهای که هم از آنچه بوده است دانیم و هم ندانیم که اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است.
و بدانیم که تربیت را روش و منشی است در این آشفته بازاری که به قول برزویه طبیب: «زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی…» و علیرغم این همه دستافزارها و وسایل کمکآموزشی که دانایی را تسهیل کردهاند اما تربیت را تعطیل.
و میبینم که در دست هر کودکی که چشم گشاده آینهی همراهی است تا هر آنچه باید ببیند را نبیند و هر آنچه را که نباید ببیند.
راه تربیت ناهموار و دلمشغولیهای انحرافی بسیار. چنانکه به وزیدن طوفان ماند که سست ریشهها را از جا برمیکند و خرابیها را افزون میسازد.
معلمان را دانشی است اندک که به تکرار چون دانههایی در مزرعه ذهن نه چندان بکر دانشآموزان میپراکنند که اگر مهر مادری و توان پدری بموقع بروز کنند و خشکسالیهای جدایی نباشند و عمری به کوتاهی بهار، طوفان زندگی اشتراکی را از هم نگسلاند دانشی حصولی در جان و دل نشیند و آثاری از تغییر رفتار بروز کند.
چرا که شعرای متقدم هم در تربیت بر این باور بودهاند که:
«سالها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن
قرنها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
لؤلؤیی گردد بدخشان یا عقیق اندر یمن…»
با این واقعیت که بارها فهم کردهایم ما را به شکر امنیت خاطری که فعلاً جمع است در این دنیای وانفسای جنگ و گریزها، آوارگیها، قتل و کشتارها و جداییها ارادهای باید تا مهر خداوندی به هر سال در مهری که آغازگر درس و بحث و مدرسه است چونان انوار طلایی خورشید برای ما از جانب حقتعالی بتابد که اگر کفران نعمت کنیم عقوبتی سخت در انتظارمان خواهد بود.
و بدانیم که این امنیت در گرو چند چیز است که ساده به دست نیاید.
یکم کمک و دلجویی از بیچارگان و امیدبخشی به ناتوانان تا پا به پای ما در این راه پرپیچ و خم به انحراف نروند و موجب ناامنی و آزار نشوند.
دوم قناعت بدانچه بتواند زندگی ساده را پیش برد که امنیت خاطر در همین قانع بودن است و قناعتی که گنج بیرنج است.
سوم وحدت و اتحادی که لازمه قدرت و توان دفاع در برابر تهاجم بیگانگان است.
و نهایتاً باور و ایمانی که حافظ و پیش برنده این چهار است.
و بدانیم که خواهش نفس تمامی ندارد، حتی در کودکان به هر اندازه که بیشتر دانند بیشتر خواهند زیرا جهان امروز به درد استسقا دچار است، و انسانها حریص شدهاند در علمآموزی و ضعیف در عملگرایی و آزمند در سرمایهاندوزی و طالب شهرت و کسب قدرتند به هر میزان بتوانند، مگر آن گروه اندک که فلسفه حیات را درک کردهاند.
افسوس که ۵۰ دصد وقت نظارت در تربیت از دست ما خارج است و ۵۰ درصد مابقی نقطه تضاد اخلاقی و عقیدتی است که حاصل آن لجاجت و افسارگسیختگی است و شک در هر آنچه تا بدینجا حیات ما را تضمین کرده و چراغ راه بوده است با این وصف، پدران، مربیان و معلمان عزیز چه سخت مسئولیتی دارید.
خدایتان یار و دانشتان به کار باشد.
والسلام
- یکشنبه ۴ مهر ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۴ مهر ۹۵