• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۷ آذر ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
پسماندهای فرهنگی
هر ملتی فراخور داشته های فرهنگی و پیشینه ی تمدنی هنگام مواجهه با بحران های تاریخی در راستای تلاش برای بقا و موجودیت خود ویژگی هایی بروز می دهد که بعدها توسط مورخین و جامعه شناسان مورد تحلیل و ارزیابی قرار می گیرد و در تاریخ به ثبت می رسد‏.‏ برای نمونه نظم و دیسیپلین آلمانی ها‏،‏ تلاش برای دستیبابی به تکنولوژی برتر از سوی آمریکایی ها‏،‏ میهن دوستی ژاپنی ها و مقاومت سرسختانه ی روس ها در جریان جنگ جهانی دوم به نام آنها ثبت شده است‏.‏ آنچه نویسنده ی یادداشت به دنبال آن است این که بهره گیری از همین ویژگی ها به عنوان میراث گرانسنگ جنگ در زمان صلح به کمک همین کشورها شتافت و به جبران آنچه در بحبوحه ی جنگ از دست داده بودند انجامید‏.‏
آنچنان که آلمانی ها نظم و دیسیپلین زمان جنگ که عامل توفیقات اولیه آنها بود را وارد زندگی و صنعت و مناسبات اجتماعی خود کردند و به اینجا رسیدند‏،‏ آنچنان که ژاپنی ها وطن دوستی و سختکوشی زمان جنگ را به بدنه ی جامعه خود تزریق کردند و موفق به جبران عقب ماندگی ها شدند‏،‏ آنچنان که آمریکایی ها پس از جنگ دوم جهانی نیز همواره به دنبال حفظ برتری تکنولوژی خود به عنوان عامل پیروزی در جنگ بوده اند‏.‏ آنچه مسلم است ضرورتی برای تداوم تمامی رفتارهایی که یک ملت در طول جنگ از خود بروز می دهند وجود ندارد چرا که برخی رفتارها ویژه زمان جنگ است نه صلح بلکه تنها باید بر نهادینه کردن ویژگی هایی پافشاری کرد که در زمان جنگ تعیین کننده و کارساز بوده و در زمان سازندگی و صلح نیز راهگشاست از این رو حراست از برخی ارزش های برجسته در طول جنگ تحمیلی تضمین کننده ی هویت ماست برای نمونه اگر فداکاری را به عنوان یکی از صفات برجسته شهدا در ابعاد گوناگون زندگی به کار گیریم بسیاری از موانع توسعه را پشت سر خواهیم گذاشت‏.‏
در جریان جنگ جهانی دوم که میلیون ها نفر از نظامیان و غیرنظامیان کشته شدند و خونین ترین جنگ در تاریخ بشریت نام گرفت هیچ کس باور نمی کرد که ظرفیت روحی و روانی آدم ها به اندازه ای باشد که بتوانند شاهد این همه کشتار باشند اما خاصیت جنگ این است که عواطف ملی و تعصب مذهبی و حب ذات و میل به دفاع از وطن و خانه و کاشانه و زن و فرزند را به هم می آمیزد و انسان را در شرایطی قرار می دهد که کشتن هر فردی به عنوان دشمن برایش آسان می شود. در شرایط جنگی کشتن دشمن قتل به حساب نمی آید‏،‏ دستبرد به انبار مهمات و انبار غذایی و لجستیکی و ادوات و اموال دشمن دزدی محسوب نمی شود‏،‏ خشونت ورزی نسبت به متجاوزین به آب و خاک را به حساب شکنجه نمی گذارند بلکه عاملی توصیف می کنند که موجب عبرت سایر دشمنان می شود‏،‏ هیچ کس به شما نمی گوید که به کار بردن خدعه و فریب در برابر دشمن نامردی است‏،‏ اسیر گرفتن در لحظات آغازین حمله به مواضع دشمن توصیه نمی شود چرا که بخشی از نیروهای خودی را معطل می کند‏.‏ در شرایط جنگی تلاش برای شناسایی دقیق کسی که به سمت او تیراندازی می کنیم اقدامی ساده لوحانه به نظر می رسد چه بسا فرصتی که اگر در جنگ مورد استفاده قرار نگیرد به تهدید تبدیل شود‏.‏ به طور کلی رعایت حقوق بشر در جنگ کار بسیار دشواری است‏.‏ در گرماگرم جنگ خلق و خوی انسان به طبیعت شباهت پیدا می کند‏.‏ زیرا جنگ منطق خاص خودش را دارد‏،‏ تحمل کشته شدن یک نفر در جنگ زمانی آسان می شود که بیندیشیم اگر آن شخص کشته نشود‏،‏ دشمن وارد شهرها و روستاهای ما می شود و هزاران نفر را خواهد کشت‏.‏ گاهی به جای این که ما جنگ را هدایت کنیم‏،‏ جنگ ما را هدایت می کند‏.‏ در جریان جنگ تحمیلی ایران برنامه ای برای پاسخگویی به موشک پرانی دشمن وجود نداشت اما منطق جنگ از منطق عاطفه قوی تر بود و بالاخره در راستای مبادرت به اقدامی بازدارنده این اتفاق افتاد‏.‏ مسلماً مردمی که هشت سال شرایط خشونت بار جنگ را تجربه کرده اند و حتی فرزندان خود را زیر بمباران دشمن به دنیا آورده اند با قبل از جنگ تفاوت زیادی دارند‏.‏ با گوش سپردن به خاطره یک زن فلسطینی که تعریف می کرد در جریان بمباران غزه سعی کرده شکم پاره شده فرزندش را با سوزن خیاطی بدوزد متوجه می شوید که جنگ با انسان ها چه می کند‏.‏ جنگ در زمانی که جریان دارد همه چیز را با خود همراه می کند‏.‏ بیشترین بودجه ها را می بلعد‏،‏ مهمترین وزارتخانه ها وزارت جنگ می شود و افرادی که سخن و رفتار آنها در شرایط جنگی تعیین کننده است نیز جایگاه متفاوتی پیدا می کنند‏.‏ جنگ های فرسایشی بالطبع تأثیر زیادی روی نهادینه شدن برخی رفتارها دارند که ترک آنها و بازگشت به حالت عادی را دشوار می کند به گونه ای که احساس می شود که پس از سال ها مناسبات فرهنگی و معاملات اقتصادی در شرایط صلح نیز با منطقی دنبال می شود که در خور شرایط جنگی است‏.‏ مردم ویتنام هنوز هم با همان سرسختی زمان جنگ با آمریکا کار می کنند اما از تله های انفجاری در جنگل های این کشور دیگر خبری نیست. اصولاً تعیین این که کدام خصلت ها و رفتارهای رایج در زمان جنگ باید تقویت شود و چه رفتارهایی را باید به شرایط جنگی محدود کرد‏،‏ وظیفه ی استراتژیست ها و دولت ها و کسانی است که مردم را نمایندگی می کنند و قوانین را به تصویب می رسانند، هرچند با تحلیل دورنماهایی که توسط برخی رجل سیاسی از صلح و امنیت و رفاه ترسیم شده و آرای زیادی را در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس نصیب آنها کرده نیز می توان به دیدگاه های مردمی پیرامون ارزش های مورد تأکید آنها پی برد.
وقتی ما از صلح سخن می گوییم یعنی این که تمامی مناسبات اجتماعی‏،‏ سیاسی‏،‏ فرهنگی و اقتصادی نیز باید تداعی کننده ی شاخصه های حاکمیت صلح و امنیت فراگیر باشد چرا که فراوانی بحران ها و حوادث در شرایط صلح روی سرمایه گذاری خارجی، گردشگری و امنیت روانی مردم تأثیر منفی دارد.‏ از این رو انتظار می رود که برخورد جدی با حوادثی نظیر برخورد دو قطار، آسیب دیدگی های ناشی از آلودگی هوا‏،‏ تصادفات جاده ای‏،‏ فقر و مسائلی که این روزها خبر اول رسانه هاست باید مطمح نظر مسئولان باشد‏ و نباید اجازه داد که مردم به شنیدن خبرهای ناگوار عادت کنند و رویدادها تداعی کننده ی حاکمیت شرایطی بحرانی باشد و روی رتبه ی جهانی کشور ما در بحث افسردگی تأثیرگذار باشد.
هیچ ملتی نیست که پسماند و دورریز فرهنگی نداشته باشد از این رو باید از نگاه تابو آمیز نسبت به برخی رفتارهای برجای مانده از مقاطع گوناگون تاریخی دست برداشت و متقابلاً برای نهادینه سازی میراث های ارزشمندی نظیر فداکاری، ساده زیستی و مقاومت در برابر سختی ها تردیدی به خود راه نداد و از نفی برخی رفتارها و باورها نیز نهراسید!

Comments are closed.