• print
یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۸ آذر ۹۵

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
چالش های پیش روی وحدت اسلامی
زمزمه های وحدت بین علمای کشورهای اسلامی از زمانی کلید خورد که علمای مسلمان درد مشترکی را در مواجهه با استعمار احساس کردند و به این نتیجه رسیدند که فاصله های ایجاد شده بین مذاهب اسلامی منجر به ایجاد معبرهایی شده که استعمارگران از همان مسیرها زمینه ی نفوذ خود را فراهم می کنند. اما درک این درد مشترک برای همگرایی مسلمانان کافی نبود زیرا اختلاف موجود بین مذاهب اسلامی صرفاً ریشه در قرائت های متفاوت از قرآن و سنت نداشت که به فرض مصالحه بر سر آنها به ایجاد وحدت رویه بیانجامد. ناگفته نماند در آن زمان علمای مسلمان در حوزه های علمی و دینی دستی از دور بر آتش سیاست داشتند و هدف غایی آنها از دستیابی به وحدت، احیای امپراتوری اسلامی و بازیگری در میدان سیاست نبود، بلکه آنها به دنبال گونه ای همگرایی در اتخاذ رویه های مشترک بر علیه استعمارگران بودند و از آنجایی که در آن زمان علمای مسلمان نفوذ زیادی بین توده های مردم داشتند به راحتی می توانستند به صورت همزمان مبادرت به تحریم کالاهای انگلیسی و غربی کنند و در صورت لزوم با صدور حکم جهاد قدرت بازدارندگی نهادهای دینی را در برابر هجمه های فرهنگی و اقتصادی بالا ببرند و از این برگ برنده در جهت تثبیت نفوذ خود در راستای ترویج آموزه های دینی از یک سو و حراست از مناسبات سنتی بین بازار داخلی و حوزه های علمیه دینی از سوی دیگر بهره برداری نمایند. چرا که ورود استعمار و متعاقب آن کالاهای خارجی ضمن این که با هجمه های فرهنگی همراه بود ابتکار عمل را از دست تجار داخلی نیز بیرون می آورد و در آن زمان هزینه ی اداره حوزه های علوم دینی در تمامی کشورهای اسلامی از بازار تأمین می شد امّا انگلیسی ها که از طریق کنسول گری ها، سفارت خانه ها و اعزام مستشرقین به نقاظ ضعف و قوت مذاهب و فرق اسلامی از شمال آفریقا تا جنوب شرق آسیا و از آن سو تا آسیای میانه پی برده بودند می دانستند که چگونه می توان التهاب و چالش را به جوامع اسلامی تزریق کرد و برای باز کردن زخم های کهنه برنامه ریزی نمود. ترویج فرقه گرایی با شعارهای دهن پرکن به گونه ای که به توهم ایجاد دگرگونی صوری در جوامع اسلامی دامن بزند در همین راستا در دستور کار قرار گرفت و درآن مقطع تلاش های اولیه برای نزدیکی علمای مذاهب اسلامی به یکدیگر نه تنها به نتیجه نرسید بلکه با ظهور فرقه هایی که ایستادگی در برابر آنها در واقع نشانه حیات کانون های دینی بود آنها را به خود مشغول کرد.
طبیعی است که مقابله با جریان هایی که با شعارهای دهن پرکن و فریبنده پا به میدان معرکه می گذارند بسیار دشوار است و به همین دلیل نه در عربستان و مصر و نه در ایران و عراق از شیوه های مؤثر برای مقابله با فرقه های نوظهور استفاده نشد و چند وصله ی دیگر نیز به این جامه ی صد چاک افزوده گردید. یک مسئله ی اساسی که در ظهور مذاهب اسلامی نادیده انگاشته شده تأثیر رویکردهای ناسیونالیستی و درآمیختگی فرهنگ و آداب و سنن بومی با آموزه های اسلامی است که برای فهم دقیق آن نیازمند مطالعه تاریخ تحولات اجتماعی هستیم. رد پای چنین رویکردهایی را در فلسفه و کلام و پوشش ها و آیین های رایج در جای جای ممالک اسلامی می توان دید و جای باز کردن باب چنین موضوعی در این یادداشت نیست!
با پیروزی انقلاب اسلامی موضوع وحدت اسلامی سمت و سوی جدیدی پیدا کرد چون بر مصدر قدرت بودن کسانی که در ایران به دنبال تحقق وحدت مسلمانان بودند به ماهیت چنین حرکتی رنگ و بوی کاملاً سیاسی می داد و ارتباط علمای مسلمان ساکن در کشورهای اسلامی با چنین تشکلی را دشوار می ساخت و غربی ها نیز در ارائه ی تحلیل های شائبه برانگیز برای تخطئه شگردهای وحدت آفرین کوتاهی نمی کردند. اوج گیری اختلافات بین ایران و مصر پس از انقلاب نیز به پیچیدگی روند سیاست های وحدت بخش می افزود زیرا جامع الازهر مصر یکی از کانون های مهم و تأثیرگذار دینی اهل سنت بود. وقوع جنگ تحمیلی و مسایل حاشیه ای آن نیز کار را دشوارتر کرد تا جایی که حتی بر موضوع مورد اتفاق کشورهای اسلامی در باره فلسطین نیز تأثیرگذار بود و موجب فاصله گرفتن جریان های چپ و جنبش فتح از ایران شد به طوری که هنوز هم این اختلاف نظرها ادامه دارد. هم اکنون نیز کشورهای اسلامی در موضوع سوریه، افغانستان، یمن، بحرین و عراق تنها نظر واحدی ندارند بلکه بر علیه هم هزینه می کنند و از طریق جنگ نیابتی یکدیگر را می کشند.
برخی بر این باورند که اگر جریان تحقق وحدت اسلامی و تقریب بین مذاهب از طریق تشکل های مستقل از حکومت ها دنبال می شد، نتایج بهتری رقم می خورد. برای نمونه اگر به مواضع شیخ قرضاوی پیرامون گروه تکفیری داعش توجه کنیم رد پای وابستگی او به قدرت های سیاسی را درمی یابیم. ضمن این که لزوم همخوانی سیاست های وحدت بخش با منافع ملی روند آن را در مواردی کند می کند!
علت کندی حرکت های وحدت بخش با حمایت دولت ها در این است که به شائبه ی وابستگی سیاسی دامن می زند و اگر این گونه هم نباشد غربی ها این گونه وانمود می کنند. با وجود این که شیعیان عراق دوسوم جمعیت این کشور را تشکیل می دهند اما تحقق وحدت رویه سیاسی آنها با ایران امر دشواری است زیرا اعتبار مرزهای ملی را در عرف بین الملل نمی توان نادیده انگاشت. این در حالی است که برای اروپای واحد با وجود مذاهب گوناگون چنین چالش هایی در این سطح وجود ندارد. این دوگانگی را چگونه می توان تفسیر کرد؟!
با توجه به واقعیت های موجود به نظر می رسد که تنها راه ایجاد وحدت بین امت اسلامی الگو سازی است به این معنا که فی المثل ایران به عنوان کشوری که پرچمدار وحدت است به آنچنان رشد و توسعه ای برسد که سایر ملل اسلامی تأسی به ایرانیان را در ردیف مطالبات خود قرار دهند و از شیوه هایی که ما را به اوج رسانیده تبعیت کنند اما در حال حاضر ما از چنین شرایطی فاصله ی زیادی داریم از طرفی حسن نیت ایران در عراق و یمن و سوریه زیر گرد و غبار و سر و صدایی که رسانه های غربی و بعضاً عربی به راه انداخته اند پنهان است و با وجود هزینه های زیادی که ما برای کمک به مسلمانان در فلسطین و سوریه و عراق و لبنان و حتی برخی کشورهای آفریقایی صرف کرده ایم برخی از اعراب و مسلمانان به ما چپ چپ نگاه می کنند مثل این که ارث پدرشان را از ما می خواهند! به هر حال وحدت اسلامی در مقام حرف جذابیت زیادی دارد اما در عمل با چالش های فراوانی روبرو است.

Comments are closed.