سرمقاله
محمد عسلی
وقتی یک شهر فراموش میشود
شنیدهایم که بسیاری از شهرهای قدیمی در اثر زلزله مدفون شده و از بین رفتهاند و نیز شنیده و خواندهایم که شهری مانند نیشابور در حمله مغول به آتش کشیده شده و ساکنین آن در تهاجم مغولان کشته شده و از بین رفتهاند.
و قبلاً هم شنیده بودیم که در اثر بیماریهای مسری مانند وبا و طاعون شهرهایی خالی از سکنه شده و از بین رفتهاند.
اما نشنیدهایم بلکه بارها دیدهایم که شهرهایی زنده و پویا با جمعیتی بیش از ظرفیت کلاً فراموش شدهاند.
فراموشی بدین معنی که هر کس هر کاری خواست با شهر و زادگاهش میکند و فریادرسی نیست. گویی شهر مسئول و دلسوزی ندارد.
به خیابانها و کوچههای شیراز این شهر به اصطلاح بازمانده از میراث فرهنگی نگاه کنیم؛ یک جای سالم ندارند. از کوچه و خیابان و پیادهرو گرفته تا ورودیهای آن زخمیاند. زخمی زمینکنها، زخمی مداوم شبکههای آبرسان، گازرسان و برق و تلفن و فاضلاب است. کمتر از ۳ ماه مانده به نوروز تلهایی از سنگ و خاک و… در خیابانهای اصلی و فرعی به گونهای رها شدهاند که اگر بچههای خانههای اطراف تراخم نگیرند و در این گودیها سقوط نکنند و یا شبانه اتومبیلی در یک انحراف و دید کم به داخل این گودالها نیفتد باید گفت چیزی شبیه به معجزه اتفاق افتاده؛ از آن گذشته اکثر خاکبرداریهای ترمیم شده به جوی آب کمسطحی میمانند که به علت فرو رفتگی نه فقط اتومبیلها با عبور از آنها باید قید کمک فنر اتومبیل خود را بزنند بلکه به هنگام بارندگی شاهد پرتاب آبهای جمع شده در این گودالها هم باشیم که نفرین و ناسزای خلقالله را نثار رانندگان و سازندگان میکند.
راستی هیچکس نیست، یعنی هیچ مسئولی نیست که از این شرکتهای مقاطعهکار بخواهد کارشان را درست انجام بدهند و باری به هر جهت این همه خرابی به یادگار نگذارند؟
خیابانی با هزینه گزاف همانند کف دست آسفالت میشود؛ هنوز افتتاح نشده از سر تا ته آن درست کنار و یا وسط خیابان از طول و عرض آن را پاره پاره میکنند که مثلاً میخواهند لولهکشی کنند و یا کابل رو کنند!
فردا هم که مسافران نوروزی سر برسند نه فقط شاهد ترافیک سنگین در خیابانها هستند بلکه باید شیشه اتومبیلهایشان هم پایین نکشند وگرنه با گرد و خاکهای سرگردان مواجه میشوند.
شهر فراموش شده یعنی همین شیراز که اعضای محترم شورای شهر هم وقتی از این خیابان عبور میکنند احساس مسئولیت نمیکنند و حداقل برای راحتی خودشان کاری نمیکنند که یک مدیریت واحد شهری پاسخگوی این همه خرابیها باشد.
شهر فراموش شده یعنی بیخیالی شرکت آب و فاضلاب که معلوم نیست با کدام شرکتها قرارداد امضاء کرده و آنها با چه ضوابطی هزینه حفر کانالهای فاضلاب را از ساکنین طلب میکنند بیتفاوت از اینکه مردم را غارت میکنند و ارقام چند میلیون تومانی برای کانالکشی فاضلاب طلب میکنند و تهدید هم میکنند که اگر نپرداختید آبتان را قطع میکنیم.
شهر فراموش شده یعنی تاکسیهای زرد و سفید درست در چهارراه ملاصدرا پشت سر هم میایستند تا زیر تابلو ایستادن ممنوع مسافر سوار کنند و اگر اعتراض کنی تا راهی بیابی برای عبور کتک میخوری. گویی نه مسئولان تاکسیرانی، نه نیروهای انتظامی و نه مسئولان ترافیک و شهرداری هنوز نتوانستهاند حداقل این مشکل ترافیکی تاکسیها را حل کنند تا در چهارراهها پشت چراغ سبز توقف نکنند برای سوار کردن مسافر و خیلی مسایل دیگر که شرح آن هفتاد من کاغذ میشود…
شهر فراموش شده یعنی هر کس به هر میزان در جویهای آب آشغال بریزد و یا از دریچه اتومبیل پرتاب کند کسی به کسی نیست و دریغ از یک برخورد مسئولانه.
شهر فراموش شده یعنی بعضی از مسئولان اداری آن مدام سفارش کنند عکس و تیتر صحبتهایشان در صفحه اول روزنامهها باشد اما حاضر نباشند مبلغ ناچیز اشتراکشان را بپردازند و توقع دریافت روزنامه رایگان هم داشته باشند.
شهر فراموش شده یعنی میوهفروشها حق داشته باشند محوطه پیادهرو مقابل و جنب مغازههای دیگر را با سبد میوهها اشغال کنند و تو برای عبور مجبور باشی از داخل خیابان راهت را کج کنی تا به مقصد برسی.
شهر فراموش شده یعنی یک شهر و چند نرخ به فاصله دو مغازه کنار هم.
و اما بعد:
راستی در این وانفسایی که کسی به کسی نیست اداره یک شهر چقدر هزینهبر است؟
از زمان تأسیس شورای شهر تاکنون چه اتفاقات مهمی افتاده که قبلاً از آن محروم بودیم جز اینکه نانخورهای بیشتری باری سنگین بر دوش شهرداریها بودهاند؟
ساختمان شورای شهر شیراز در بافت قدیم به کاخی میماند کنار کوخهای تخریب شده با آن همه هزینه و تشریفات و سالنهای آنچنانی که معلوم نیست از داخل این ساختمان شبیه به موزه که چند هزار متر بنا دارد قرار است چه معجزهای برای شهر صورت گیرد؟
آیا کسی هست پاسخ دهد این شوراها تاکنون چه گلی به سر شهروندان زدهاند؟ جز آنکه چوب لای چرخ شهرداریها هم گذاشتهاند.
بگذریم. بارها به حسب رسالت روزنامهنگاری نوشته و گفتهایم که به داد خیابانهای پاره پاره شهر برسید اما گوش شنوایی نیست و آنکه البته به جایی نرسد فریاد است.
مشکل عمده ما از عملکرد و دشمنی آمریکا نیست که به امضای برجام هم پایبند نیست. نارضایتی عمده از عملکرد بعضی مسئولان غیرمسئول است که مردم را کلافه میکنند برای رفع همین چیزهایی که خیلی هم ساده است و چندان خرجی هم ندارد. کافی است نظارت در کارها باشد. رکن مهم مدیریت نظارت است که متأسفانه عملکردها از آن محرومند.
والسلام
- سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۵
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۴ دی ۹۵