• print
سرمقاله ” محمد عسلی” ۱۳ بهمن ۹۵

مردی آمد از جنسی دیگر
مردی آمد نه از دورتر مرزها و نه از جنس ماشین، کسی آمد اما سینمای فردین را تقسیم نکرد؛ پپسی کولا و چکمه  های چکسلواکی را هم از یادها برد.
کسی آمد از فراز مسجد سبز مفتاحیان نه از فراز ابرها و رؤیاها، مردی از درون و برون مسلمانان که هر آنچه گفت کرد و هر آنچه نکرد نگفت به مقتضای زمان.
مردی آمد که قرآن را در حفظ داشت اما به شیوه پیشینیان آن را دستاویز هیچ خواسته  ای قرار نداد.
کلمات را برای بیان مقصود به کار گرفت آنچنان که همه فهم باشد به سنت پیامبران و ائمه که گرش باز خوانند هیچ از ابهام و پیچیدگی در آن نیابند. همانند آب در مصاف آهن که به سرعت هیچکس گمان نبرد راه به جایی برد اما زمانه آب را از دل آن راه عبور داد که دیدیم چنان شد.
بعضی  ها سحر و جادویش به حساب آوردند و بعضی که سابقه اعجاز گذشتگان را جز افسانه و رؤیا نمی  شناختند نیرویی فراتر از دیگران در چشم که هرگاه خواست بخنداند و هرگاه خواست بگریاند جمیع امت را.
و دیدیم تکرار وقایعی باور نکردنی همانند وقایع دوران بعثت که هیچ عاقل مردی گمان نبرد روزی محمد (ص) فرزند عبدالله نه فقط جهان را نتواند فتح کند که مکه را نیز نتواند.
مردی آمد آنچنان که گفت و بختیار بدان گفته پوزخند زد که: «من دولت تعیین می  کنم، من توی دهن این دولت می  زنم، من از آن جهت که ملت مرا می  خواهند دولت تعیین می کنم…»
امام آمد، چنانکه خلق چنین خواست و برای آمدنش دل و جان را راهگشای ورود کرد و امید به وجودش بست تا بارقه شادی از دل مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عامی، حوزوی و دانشگاهی و انقلابی و… صحنه  های به یاد ماندنی را در تاریخ انقلاب اسلامی رقم زند.
بنیان  کنی آمد که ریشه نظام ستمشاهی
۲۵۰۰ ساله را از هم بگسلاند و نظام مردمی را از جنس باور اسلامی بنیاد نهد که کس را هنوز هم به باور نیاید که چگونه توانست با دلی دریایی و دستی خالی از زعفرانی و پرنیانی و یا توانی نظامی این مهم را به سرانجام رساند.
گویی تمامی اراده  های پولادین برای آمدنش، چرخ تانک  های صف در صف خیابان  ها را بسته و بال هواپیماهای جنگی را شکسته بودند.
آسمان با ابری پربار در کار ریزشی از طراوت و تازگی بود و قله دماوند راه خود را تا میدان آزادی با پای پیاده هموار کرده بود که اگر نام و نشانی از شاه و شهبانو و شهیاد مانده باشد با تمامی سنگینی بر آنها نشیند و نشست تا بدانجا که پیرمردی نام عرق شاطره را شاه سابق طره گذاشت از بیم آنکه مبادا شاه نشانه  ای از برتری باشد و من این را در مغازه  ای بدین تغییر نام مشاهده کردم و از آن نگذشتم تا پس از سی و چندی سال هنوز به خاطر آورم که چگونه ریشه اندیشه استثمارگرانه شاه از این ملک و ملت کنده شد.
امام آمد و تا بدان سال مقاومت کرد که گلواژه  های بهاری کلامش به بار نشست حتی در میانه آتش و خون جنگی که دشمنان بر ما تحمیل کردند و چه حماسه  هایی که دیدیم و شنیدیم به ایستادگی و ایثار و مقاومتی که آوازه جهانی یافت تا به امروز که به گفته تحلیلگر تلویزیون B.B.C «امام از درون قبر هم ملتش را راهنماست و هنوزا هنوز زنده است هر چند خیانتکاران و نابخردانی چند در فرصت  طلبی  های صید شده به غارت و چپاول دست یازیدند و خواستند آن سادگی و ساده  پوشی، آن ساده  نوشی و ساده  زیستی را به فراموشی برند که میراث  های ماندگار نگذاشتند و اینک ترامپ رئیس جمهور جدید آمریکا هم با آن همه ثروت و اقتدار نظامی از سایه مسلمانان در هراس است و به انتحاری تمام دست زده است.
امام آمد چه آمدنی که سیل خروشان مردم را به چشم دید که چونان امواج خروشان دریا در تلاطم و حرکت، راه را بر هر ناخواسته و متجاوزی سد کردند تا ناباوران در آن غرق شوند که شدند.
و اما بعد:
از پس آن آمدن چه آرزوهایی که تحقق یافت و چه دشواری  هایی که بر ملت به پا خاسته ما تحمیل شد و ما توانستیم از پس تمامی توفان  های سیاسی و اقتصادی تا بدین حد برآییم حتی به بهای سنگین از میان رفتن بهترین جوانان مجاهد و ایثارگر که چونان سدی مقابل دشمنان ناکام ایستادند و دیدیم که سرنوشت دشمنان همسایه وابسته چه شد و عقوبتی سخت آنان را در بر گرفت تا دست یاری به سوی ما دراز کنند و یاد امام (ره) را در زوایای ذهن خود داشته باشند.
و اینک قدر بدانیم حماسه  های ایثار و شهادت و پیروزی  هایی که هرچند در ابعاد مادی قابل تقویم نیست اما به حسب ماندگاری بوی نهضت امام حسین (ع) از آن می  آید در مقابل یزیدیانی که هنوز هم ناباورانه برای سلطه و تهاجم چشم امید به یاری قدرت  های مادی دوخته  اند.
این هم خود از نشانه  های بی  هویتی و فریب زرسالاران است که عنقریب نابودی  شان را به دست خود رقم خواهند زد چنانکه صدام به چنین عقوبتی گرفتار آمد.
والسلام

Comments are closed.