• print
یادداشت طنز “اسماعیل عسلی” ۲۳ بهمن ۹۵

یادداشت طنز
اسماعیل عسلی
حیف و صد حیف
حتی بهترین خودروها هم اگر در حالی که با شتاب رو به جلو حرکت می کنند ناگهان دنده عقب بگیرند به گیربکس و موتور آنها فشار وارد می شود. تخته گاز رفتن هم به یاتاقان آسیب وارد می کند. اکثریت قریب به اتفاق طایفه ی بنی هندل بر این دکترین بنده صحه می گذارند و در جهت تأیید آن کله می جنبانند و تردیدی ندارند که رانندگی آداب و اصولی دارد. گاهی آدم سوار دوچرخه است و در حال رکاب چرخانی خوش خوشانش می شود و تک چرخ می زند و می لغزد و با مخ به زمین می خورد. بسیار خوب اولاً با دوچرخه بوده و آسیب چندانی نمی بیند و اگر هم آسیب دید که دیده، هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش، اما کسی که بلانسبت رئیس جمهور آمریکاست و برای خودش اهن و تلپی دارد و دور شو و کورشویی برایش راه می اندازند و یک ملتی را سوار قطار کرده و پشت فرمان نشسته غلط می کند که تک چرخ بزند. سبیلش را دود می دهند! پدرش را پیش چشمش می آورند. یکی از پاردم ساییده های میدان گل و گشاد سیاست که تخم و ترکه ی غربی هم دارد این گونه فضل پرانی فرموده که یک سیاسی کار شش دانگ هر چقدر هم که خرده شیشه داشته باشد باید در عرصه انتخابات شعر بگوید اما زمانی که رای مورد نیاز را از مردم گرفت و به صندلی موعود تکیه داد نثر بنویسد. این نابغه ی بازیگوش در حاشیه ی سخن، دستی دستی همه ی شاعران را خالی بند معرفی نموده که ما از این گناه نابخشودنی اش به رسم تساهل و تسامح با غمض عین عبور می کنیم اما متن و لب منظور مبارکشان این بوده که دلبری از مردم در زمان تبلیغات انتخاباتی راه و رسمی دارد و خدمت کردن به آنها نیز قاعده و قانونی! با زبان بی زبانی می خواهد بگوید که ضرورتی ندارد که یک سیاستمدار به تمامی وعده هایی که می دهد عمل کند. تا قبل از انتخاب شدن حرف های عشقولانه و رمانتیک بزند و مهریه ی چند میلیاردی پیشنهاد بدهد و زمانی که خرش از پل گذشت و پل ها را هم پشت سرش خراب کرد بگوید کی داده، کی گرفته. بگذریم و برگردیم به کلمات قصار آن سیاستمدار کهنه کار! البته ما در اینجا کار نداریم که این شخص به ساحت والای شعر اسائه ی ادب کرده و آن را معادل خالی بندی، لاف زنی، کلاهبرداری، شانتاژ، افترا، نشر اکاذیب و ریاکاری و تمامی کارهایی دانسته که نامزدهای انتخاباتی در زمان جلوه گری و دلبری از خود بروز می دهند و وعده هایی می دهند که قند در دل مردم آب می شود ولی بعداً به خلوت می روند و کارهای دیگری می کنند. نمونه ی زنده اش همین دونالد ترامپ که کاسه و کوزه ی همه را به هم زده و نان هم ولایتی های خودش را آجر کرده است. اهل اطلاع می گویند که وی چیزی از سیاست نمی داند و اهل تجارت است. همان اهل اطلاع می گویند: در تجارت باید جدی بود ولی سیاست بیشتر به طنز شباهت دارد. آقای ترامپ خیلی چیزها را می داند اما یک چیز را نمی داند و آن این که با فرمول های تجاری نمی توان کار سیاسی کرد اما با فرمول های سیاسی می شود تجارت کرد یعنی از هیچ به همه چیز رسید. من فکر می کنم باید برای آقای ترامپ در اقصی نقاط جهان کلاس بگذارند و گرنه همین چند میلیارد ثروت آب آورده اش را هم باد می برد. نظامی گنجه ای که خودش هم اهل شعر و شاعری بوده و به اندازه ی چندین دیوان مرتکب شعر شده و شهرت اشعار بزمی و غنایی اش عالمگیر است نیز در باره ی شعر این گونه اظهار نظر کرده که:
در شعر مپیچ و در فن او
که اکذب اوست احسن او
معلوم است کسی که در خانه خوار است در کوچه سنگسار است، وقتی خود شاعران پشت سر شعر لغز می خوانند و زیرابش را می زنند، اهل سیاست هم آن را با خالی بندی یکی می دانند! و اما در شرح بیت بالا به زبان خودمانی گفته اند یعنی شعر هر چه غیرقابل باورتر و دروغ آمیزتر باشد زیباتر به نظر می رسد. الحق و الانصاف درست هم گفته مثلاً آنجا که حافظ می فرماید:
ز هجر یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
ما هر چقدر هم که بخواهیم دست پناه چراغ بگیریم و تعبیری عینی و نزدیک به واقعیت داشته باشیم، معنای دیگری از این بیت به ذهن خطور نمی کند که من چون در اثر سفر به درد فراق مبتلا شده ام و از محبوب خویش دور افتاده ام آنقدر گریه می کنم تا همه ی دنیا را آب بگیرد و همه جا شلی و گلی بشود و کسی نتواند مسافرت کند. ملاحظه می کنید که حافظ توصیف بسیار زیبایی از درد فراق ارائه کرده اما کیست که نداند حتی اگر تمامی انسان ها نیز با هم گریه کنند نمی توانند سیلی به راه بیندازند که مانع از سفر شود.
فردوسی که خیلی حق به گردن ایرانی ها دارد می فرماید
ز پیکار مردان در آن پهن دشت
زمین گشت شش، آسمان گشت هشت
خداوکیلی مگر می شود که در جریان دعوای چند جنگجو آن هم روی بخشی از کره زمین که به نقطه ای کوچک در آسمان می ماند دعوایی رخ بدهد و آن دعوا تکان ها و لرزش های شدیدی ایجاد کند که در اثر آن کره ی زمین به شش طبقه تقسیم شود و آسمان هم به هشت طبقه؟ البته که نمی شود! ولی انصافاً زیباست. درست مثل شعار آزادی، شغل، خدمات رایگان، تکریم مردم، حقوق شهروندی و… که ملتمسین رأی مردم پشت تریبون فریاد می زنند.
حالا کسی نیست به این آقای ترامپ بگوید: مردک تو سیاستمداری یا تاجر؟! در جریان رقابت های انتخاباتی یک چیزی گفتی مردم خوششان آمد جوگیر شدند به تو رأی دادند تا تو هم خوشت بیاید، تموم شد و رفت. مگر حالا هم مثل عهد عتیق است که بتوان بین کشورها دیوار کشید. خب سوار بالون می شوند یا خودشان را با بادبادک بالا می کشند و از بالای دیوار می گذرند آنوقت تو میمانی و یک دیوار ضخیم و دراز که تا عمر داری به خودت حواله می شود! تو میخواهی با چینی ها دربیفتی! بدبخت از هر ۴ نفری که روی کره زمین می لولند یک نفرشان چینی است که اگر با هم به هوا بپرند زلزله ی ۱۰ ریشتری راه می اندازند سال گذشته که من مشغول خانه تکانی بودم به چشم خودم دیدم از هر چهار وسیله ای که در خانه بود یکی از آنها ساخت چین بود. چینی ها حتی بابت چینی که ما ایرانی ها به پیشانی می اندازیم از ما عوارض می گیرند تا چین لباس و ته چین و بلدرچین و موچین و قند چین و گاهی ما می ترسیم که حتی پاورچین راه برویم! آقای ترامپ چند کشور ناتو و قالتاق دور هم جمع شده اند و عضو پیمان ناتو شده اند، حالا تو به تنهایی می خواهی با این همه ناتو دربیفتی، خب معلوم است اول خرابت می کنند و می گویند دیوانه است و بعداً کبابت می کنند؛ نتیجه اش هم این می شود که هی پشت سر هم باید بگویی غلط کردم، هی عقب نشینی کنی آن وقت دنده خرد می کنی و دیگر چیزی از ترامپ باقی نمی ماند، می شوی مثل چوپان دروغگو. اگر از من می شنوی برو بشین تو کاخ سفید برای خودت بگرد، تفریح کن و بیلیارد بازی کن، آمریکا را آمریکایی ها می گردانند. تو کاره ای نیستی، ضمناً بشین سر جات با رسانه ها هم درنیفت که خشتک برایت نمی گذارند. دیدی چطور آن بچه ی پنج ساله را مثل میخ طویله توی چشمت کوبیدند! کسی که دستش با قلم آشنا باشد کارش را بلد است، در رأس قدرتمندترین کشور دنیا هم که باشی باید در برابر اهل قلم و رسانه خاضع باشی وگرنه هر حرف مفتی که زدی بدون روتوش و ویرایش عیناً نقل می کنند تا آبرو برایت نماند. زبانت را که درآوردی عکست را می گیرند می گویند خل شده! اگر عطسه کنی می گویند ضبط می کنند و شایعه می کنند که فلانی خودش را خالی کرد، مؤدّب باش، خیلی هم قیافه نگیر که همین خبرنگارهایی که ظاهراً آنها را به چیزی نمی گیری یک روزه طبلکت را به باد می دهند و آردت را می بیزند و الکت را می آویزند، اگر اهل مطالعه بودی می گفتم تاریخ بخوان، حیف که تو فقط تاجری، حیف و صد حیف

Comments are closed.