• print
یادداشت سردبیر ” اسماعیل عسلی” ۲۶ بهمن ۹۵

نزدیکتر از همه به مردم
کار در رسانه را می  توان به کار در اورژانس و بیمارستان و کوره پزخانه و معدن تشبیه کرد. روزانه هزار خبر چاق و لاغر آمیخته به اغراق و دروغ و گمانه   زنی و تفسیر و تحلیل  های جانبدارانه به گوش و چشمت می  خورد که هر کدام به اندازه  ی انفجار  یک بمب صوتی ایجاد استرس می  کند. روزنامه نگاران هم مثل خبرگزاری  ها به گونه ای خبر را دروازه بانی می  کنند و برای گزینش و بهره گیری از آنها منافع ملی و دانش خود و سلیقه  ی مخاطبان خود را در نظر می  گیرند. اگرچه دروازه بانی خبر در خوش بینانه ترین حالت بیشتر با هدف ایجاد امنیت روانی برای مخاطب دنبال می  شود اما دبیران سرویس و کسانی که از دور و نزدیک دستی بر آتش خبرها دارند، از فشارهای درونی که ریشه در فهم و درک واقع بینانه از رویدادها دارد در امان نیستند. اصولاً تفاوت زیادی وجود دارد بین کسی که خبر  یک تصادف را می  خواند تا کسی که آن را می  بیند و در جریان جزئیات آن قرار می  گیرد و گاه تا اتاق عمل هم مجروح را دنبال می  کند. خبرنگاران، عکاسان و دبیران سرویس که بدنه  ی اجرایی و عملیاتی تمامی  رسانه  ها را تشکیل می  دهند، دائماً در معرض ترکش حوادث و موج انفجار اظهار نظرهای غیرکارشناسانه هستند که در چند متری آنها صورت می  گیرد. دست آخر هم با کوله باری از خاطرات عجیب و غریب به خانه می  روند و حسرت به دل می  مانند که نمی  توانند بخش اعظمی  از دیده  ها و شنیده  های خود را برای مردم که جای خود دارد، حتی برای اعضای خانواده خود تعریف کنند. چرا که این کار به زعم آنها منجر به اشاعه  ی افسردگی و به منزله  ی پرواز دادن پرندگان در آسمانی خالی از هوایی برای تنفس است.
خوانندگان روزنامه  ها و مخاطبان خبرگزاری  ها این شانس و اقبال را دارند که خبرها را پس از روتوش و اصلاحات ساختاری و حذف و اضافه  های هدفمند می  خوانند و می  شنوند. بی گمان توپی که پس از تماس با دست دروازه بان وارد چارچوب دروازه می  شود بخشی از سرعت و شدت خود را از دست داده و آسیب زیادی به تور دروازه وارد نمی  کند اما هیچ کس از حال و روز دروازه بان که تمامی  بدنش در معرض تماس با توپی است که شلاق وار بر پیکرش فرود می  آید خبر ندارد. به همین نسبت قدرت تحلیل کسانی که اخبار فراوان، گوناگون و تلخ و شیرین را رصد می  کنند بیشتر است با این تفاوت که بخشی از برداشت  ها، گمانه زنی  ها و تحلیل  ها به دلیل بازخورد غیرمنتظره ای که می  تواند داشته باشد قابل بازتاب دادن نیست. چنین خبرهایی در حافظه  ی اصحاب رسانه انباشته می  شود، درست مثل کولبری که حتی وقتی به مقصد هم می  رسد نمی  تواند تمامی  باری را که حمل می  کند بر زمین بگذارد. آنچه بر دوش دل خبرنگاران و اصحاب خبر سنگینی می  کند تنها خبر نیست، بلکه سؤال  هایی هم که در پیوند با هر خبر پیش می  آید برایشان حکم قوز بالای قوز را دارد؛ ضمن این که زاویه موجود بین خبر رسیده با خبر منتشر شده
نیز برای  یک خبرنگار به کم فروشی شباهت دارد که تا همیشه مثل سایه او را دنبال می  کند. رنج دیگری که رفیق گرمابه و گلستان اصحاب خبر است، انتظاری است که آنها از کار خود دارند.  یک معلم وقتی پس از سالها دانش آموزش را که به موقعیتی ارزنده دست پیدا کرده می  بیند احساس خوبی پیدا می  کند.  یک مهندس ساختمان وقتی به سازه ای که برافراشته و احداث آن را مدیریت کرده خیره می  شود لذت می  برد. خنده  ی کودک، مرارت ناشی از مراقبت  ها و دلدادگی  های مستمر را از  یاد مادر می  برد و تشویق و نشاط تماشاگران دسته گلی است که به  یک هنرمند و بازیگر تئاتر هدیه می  شود. خبرنگاران نیز انتظار دارند که نتیجه  ی اطلاع رسانی  ها،
شب بیداری  ها، سحرخیزی  ها، قلمفرسایی  ها، تندنویسی  ها، دوندگی  ها، انتظار پشت درهای بسته، ثبت و ضبط رویدادها و نقد و تعریض  های خود را ببینند و روز به روز شاهد بالندگی فرزندی باشند که از آن با جان و دل مراقبت کرده اند. اگر شما به  یک کارگر که هیچ ابزاری در اختیار ندارد بگویید زمین را بکن  یا دیواری بساز، با شگفتی به شما خیره می  شود و با زبان بی زبانی می  گوید با کدام ابزار؟! ابزار  یک خبرنگار نیز امکان دسترسی به اطلاعات کلیدی، آمار درست و امکان ارتباط شفاف با مردم و مسئولین است. خبرنگار از  یک سو رسالت امیدوار کردن و در صحنه نگه داشتن مردم را بر عهده دارد و از سویی دیگر نیازمند جلب اعتماد آنهاست. در چنین برزخی دغدغه  ی اصلی هر خبرنگار و اهل رسانه ای، تعریف مکانیزم و راهکاری است که به ایجاد موازنه بین وظایف متعدد و گاه متباین او بیانجامد.
اگر جو حاکم بر کشور در شرایط گذار را نیز به دغدغه  های اصحاب خبر بیافراییم، آنگاه مثنوی هفتاد من کاغذ می  شود، چرا که در چنین شرایطی باید بسیاری از کاستی  ها را بر موقعیت کشور حمل کرد و دم نزد. بزرگترین وظیفه  ی کسی که در سنگر رسانه به جنگ نرم مشغول است، ایجاد موقعیت در سایه سار
سوژه  های بکر برای شکار مخاطبان گریز پاست. اصولا جنس دموکراسی در جامعه  ی در حال گذار ما اقتضائات خاص خودش را دارد، چرا که هر گونه انتظار نتیجه بخشی شتاب زده از روند امور، جز مطالبه آفرینی  های نافرجام حاصلی ندارد. جامعه  ی ما در حال پوست انداختن است اما این پوست انداختن صرفا به معنای فراوانی تغییرات شکلی نیست بلکه سمت و سوی درخواست  ها و انتظارات مردم نشان می  دهد که حرکتی درونی در جریان است که تدبیر کنندگان امور کشور نیز بدان وقوف پیدا کرده اند و انعطاف  ها، تغییر روش  ها، دلجویی از مردم و برخی موضع گیری  ها و نگاه  های جدید مسئولین به نیازهای غیرقابل انکار مردم از چنین روندی حکایت دارد. گویی هم مردم و هم مسئولین در طول سال  های اخیر دریافته اند که تغییرات تدریجی و پلکانی، هم کم هزینه تر است و هم زیربنایی تر. و همچنین دانسته اند که رویش  ها و ریزش  ها را نباید در حذف و اضافه شدن شخصیت  ها جستجو کرد، بلکه رویش  ها و ریزش  های واقعی را باید در نحوه  ی رفتار مردم، ادبیات آنها، سمت و سوی نیازهایشان و دغدغه  ها و دلمشغولی  هایی که در افکار عمومی  بازتاب و نمود دارد ملاحظه کرد. باید پذیرفت که چون مشارکت مردم در انتخابات و راهپیمایی  ها و عرصه  های دیگر جنبه  ی سرگرمی  ندارد لذا در مقام ارزیابی عملکردها نتیجه گرا هستند و کمتر پیش می  آید که بگویند ما از متولیان امر انتظار  یک بازی خوب داریم و نتیجه اش هم برای ما مهم نیست. از منظر افکار عمومی  قوای سه گانه هیچ وظیفه ای جز تأمین منافع ملی و رفاه عمومی  ندارند که اگر غیر از این بود هر کسی می  توانست رجل سیاسی باشد. رجل سیاسی کسی است که تخصصش ایجاد فرصت و مقابله با تهدیدات است که زیرکی خاص خودش را می  طلبد و خبرنگاران بدیهیاتی از این دست را بهتر از هر کس دیگری درک می  کنند چرا که از همه به مردم نزدیکتر هستند.

Comments are closed.