• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۴ فروردین ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
گذری بر نوروزهای گذشته و حال
هزینه¬های عید نوروز بسیاری را مقروض کرد به بانک یا دوستان و فامیل، بسیاری با قناعت گذراندند و اکثریتی از کارگران و کارمندان هم حقوق فروردین و اردی¬بهشت را پیش-خور کردند.
نوروز هر سال، امید و انتظار به همراه دارد و شادی و طربی که با بهار می¬آید. دید و بازدیدها، روبوسی¬ها، مهربانی¬ها و با هم بودن¬ها در دل طبیعت و اجتماع در خانه¬ها همراه با سبزه کوزه¬ها، شیرینی¬های دستپخت خانم¬ها و مادرها و عیدی مادربزرگ¬ها برای کودکان حال و هوای دیگری دارد که گاه برای بعضی¬ها عامل دوری از تنهایی و افسردگی است.
اما نوروز برای بعضی از مسافران که بی¬احتیاط و باسرعت رانندگی می¬کنند عزا و مصیبت و از دست دادن بعضی عزیزان را باعث است و چه بسا خانواده¬هایی را برای همیشه عزادار می¬کند.
چه سرمایه¬هایی انسانی و مالی و روانی که از دست می¬روند و گاه دلخوری¬ها به آشتی¬ها و آشتی¬ها به قهر و دلخوری می¬انجامد وقتی سطح توقعات بیش از ظرفیت مالی و اخلاقی آدم¬ها باشد.
و اما بعد:
زندگی ماشینی و پیروی از فرهنگ صنعتی که بعضاً الزام¬آور است راه گریزی برای تغییر در زندگی سنتی را نشان نمی¬دهد.
آن زمان که نسل ما بیشتر با طبیعت و حیوانات اهلی مأنوس بود و باغ و آب و چشمه و درخت همیشه در دسترس و هوای پاک و نان تازه و قناعت امیدافزا بودند و عشق پاک انتظار ازدواج را طولانی نمی¬کرد، همانند طبیعت همه چیز بر مبنای قانونمندی خداوندی بود.
راه¬هایی که از دل دشت¬ها و دره¬ها پذیرای چهارپایان بود و آدم¬هایی که با اسب و استر و الاغ کشتزارها را طی می¬کردند و مهر، خلوص و الفت را به همراه می¬آوردند. زندگی ساده و بی-پیرایه نوروز، به دور از خانه¬ها و سلول¬های آپارتمانی در دشت و صحرا، بی¬غمی و ساده¬پوشی را به همراه داشت.
لباس¬های دختران و زنان هم یادآور گل¬های بهاری و رنگ¬های طبیعی بود. همه همسایگان از حال و هوای هم و داشتن و نداشتن¬ها باخبر بودند؛ همه احساس یکرنگی می-کردند و کار بمثابه تفریح و تفرج بود در دل کشتزارها و باغ¬ها.
آب چشمه¬ها به اندازه و گوارا تشنگی را رفع می¬کرد و مصونیت در برابر بسیاری از میکرب¬ها و ویروس¬ها با زندگی در طبیعت نیروبخش مردان و زنان کار بود.
نوروز و عید طعم واقعی داشت وقتی تخم¬مرغ گرم را از داخل کُله مرغ¬ها برمی¬داشتیم و با ذوق وصف¬ناپذیری آن را رنگ می¬کردیم با کت و شلواری و لباسی که فقط در نوروز و برای عید می¬آمد و می¬رفت تا سالی دیگر.
شیرینی¬ها و آجیل هم همراه با نان شیرین دستپخت مادر و سمنویی که با جمع همسایگان به صورت شریکی آماده می¬شد و عیدی¬هایی که بچه¬ها را خوشحال می¬کرد؛ همه طعم طبیعی و بهاری داشتند.
و اما بعدتر:
زندگی به سرعت رنگ باخت و نیازها افزون شد و قناعت از زندگی رخت بربست و همه دویدیم و دویدیم تا پاسخگوی نیازهای زندگی صنعتی باشیم.
دویدیم به دنبال ماشین و اتومبیل¬هایی که روز به روز سرعتشان زیاد و زیادتر شد و دستمان هم کوتاه و کوتاه¬تر. فاصله¬ها با تغییر در راه¬ها زیاد شدند و با سرعت اتومبیل کم اما فاصله دل¬ها را نتوانستیم کم کنیم؛ دل¬هایمان از هم جدا شدند و زبانمان در تعاملات اجتماعی به تعارف و ناهمسازی رفت.
باورهایمان هم با اما و اگرهای تحریف کنندگان در فضاهای مجازی ضعیف شد و رو به افول رفت و به زندگی شعاری دل خوش کردیم و متأسفانه امروز می¬خوانیم و می¬شنویم که خدا را باید در لوله آزمایش تجربه کنیم تا همانند ماده به اصالت آن پی ببریم.
دورویی و ریاکاری وسیله فریب شده و هوس و هوسرانی نام عشق گرفته و تنوع¬طلبی و ولنگاری فکری بیماری روانی بی¬هویتی را سبب شده است و غم تمامی آدم¬ها در گوشه و کنار دنیا با بمباران خبری روی دلمان نشسته تا مثله شدن و دود شدن جسم و جان همنوعان را زیر انفجار بمب¬ها و راکت¬ها شاهد باشیم و وحشیانه¬ترین اعمال حیوانی را توسط انسان¬ها به تماشا نشینیم و داستان و قصه¬های کوتاه و بلند قربانی شدن¬های بی¬گناهان را در کوچ¬ها ببینیم، بنویسیم و بخوانیم که اگر قیامت چنین وحشت¬آفرین باشد باور کنیم قیامت¬های بسیاری را در حال و هوای امروز جهان شاهدیم.
بگذریم و باز گردیم به هر آنچه ابتدا قلمی کردیم که ریشه خستگی¬ها و بدهی¬ها و ناداری¬ها و ناکارآمدی¬ها همه در تغییر است؛ تغییری که خلاف جهت آب و رویندگی طبیعی می¬بینیم.
و حال جز آنکه امید به فردا را همچون غنچه نشکفته بهاری دانسته باشیم که در انتظار نسیم گره¬گشاست؛ کاری از دستمان برنمی¬آید.
تلاش و جستجو و پژوهش، روح بالندگی و سیری¬ناپذیری دانستن¬ها را به دنبال دارد و این مقدّر بشر است. پس به قول احسان یارشاطر در چنین شرایطی: «دعوی بی¬نیازی از هیچ قومی مقبول نیست» اما کدام نیاز؟ پاسخ به نیازهای طبیعی مقبولند اما با نیازهای فعلی چه کنیم که مسیری خلاف طبیعت را می¬پیمایند؟

Comments are closed.