• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۷ فروردین ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
دهان دوزخ وحشت گشوده گردیده…
وقتی آسمان دل تیره می¬شود و حب مقام و ثروت دست شریف¬ترین افراد انسانی را به جنایت آلوده می¬سازد، محله¬ی مرگ رخ می¬نماید، آسمان آبی سیاه و روزنه¬های امید بسته می-شوند. نفس¬ها تنگ، چشم¬ها اشکبار و سوزان و زبان در دهان قفل می¬شود و هیچ صدایی دیگر شنیده نمی¬شود جز آنکه خون از مجاری لاله¬های گوش بیرون می¬جهد و برای همیشه عشق از زمین کوچ می¬کند و آب هم که سنگ خارا را سوراخ می¬کند دیگر از گلوهای خشکیده پایین نمی¬رود.
این کلمات و جملات قاصرند تا وصف¬الحال مردمی باشند که سالیانی است زیر بمباران-های بیرحمانه در سوریه، یمن، عراق و افغانستان و هر ناکجاآباد دیگری در صف طویل مرگ ایستاده¬اند.
بدتر از آن حملات شیمیایی است به هر دلیل که توجیه اخلاقی و عقلانی ندارد و هیچ دیوانه¬ای آن را تأیید نمی¬کند.
در جنگ تحمیلی ۸ ساله ایران و عراق عزیزان ما در جبهه¬ها بارها مورد حملات شیمیایی قرار گرفتند. در فاو، شلمچه و نهایتاً صدام معدوم در بخش کردنشین کشور عراق «حلبچه» هم این حملات را به اوج رساند و دنیا چشم خود را به روی این جنایت¬ها بست زیرا عراق هنوز اندک پولی برای خرید سلاح داشت و می¬باید تا آخرین دینار در این راه صرف می¬کرد تا جلوی ورشکستگی کمپانی¬های فروشنده اسلحه گرفته شود و اسراییل، آمریکا و انگلیس هم خیالشان از دو دشمن سرسخت اسراییل راحت شود که اگر اسراییل بر جای نماند بهانه¬ای برای فشار آوردن بر کشورهای مسلمان نفت¬خیز برای خرید اسلحه نیست وگرنه نه آمریکا و نه هیچ کشور غربی دیگری دلشان برای اسراییل نمی¬سوزد.
و اما بعد:
دهان دوزخ وحشت صرفاً انفجار بمب¬های شیمیایی و اتمی نیست زیرا وقتی عقل ضایع شود دهانی به جهل باز می¬شود که عامل و سبب وحشتی است که از دهانه تفنگ و توپ و بمب¬های چه و چه بیرون می¬جهد.
صحنه¬های دلخراش بمباران¬های شیمیایی و یا به گفته راویان انفجار در کارخانجات ساخت بمب¬های دست¬ساز شیمیایی که دو روز گذشته از جنگ در سوریه توسط رسانه¬های دیداری به نمایش گذاشته شد وجدان هر بی¬وجدانی را هم به واکنش وادار می¬کند و دل هر بی¬دردی را به درد می¬آورد.
راستی انسان به کجا می¬رود؟ به چه می¬اندیشد؟ و برای چه این همه جنایت را سبب می-شود که از پیشترها هم نشانه¬هایی داریم از جنگ در ویتنام؟ و آن شعر معروف «کوچ» از فریدون مشیری را در نوجوانی خواندیم و نفهمیدیم که چه نیک و گویا سرود: «بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد…»
و افسوس که دیگر جنگلی هم نمانده تا انسانی به آن پناه برد. چرا که حیوانات جنگلی هم از آنچه بر سر جنگل¬ها و طبیعت آمده از آن گریزانند چه رسد به آنکه آدمی بخواهد به جنگل یا غار پناه برد.
پناه امروز انسان¬های آواره¬ای که از ترس مرگ¬های وحشت¬آفرین به همان کشورهای صادرکننده سلاح¬های مخوف و عاملان جنگ¬های واسطه¬ای است، پناه بی¬پناهی است. زیرا یا در دریا غرقشان می¬کنند و یا به اسارتشان می¬برند و یا بی¬هویتشان می¬کنند تا همچون چهارپایان اهلی بی¬صدا و تسلیم به بارکشی و بیگاری روند و آنها هم در ماندگاری کارخانجات اسلحه¬سازی سهم شوند.
و اما بعدتر:
عرب¬ها ضرب¬المثلی دارند که: «آخر الدوا الکی» [یعنی آخرین راه معالجه داغ کردن است] و چه داغی بدتر از بمب¬های شیمیایی و اتمی که آقای ترامپ هم. اخیراً دستور داده¬اند از انبارها بیرون آیند تا در شرایط لزوم به کار روند یعنی هنوز آثار تاول¬های تن مردم بی¬گناه ژاپن بهبود نیافته و آلودگی¬ها از فضای کشور آنها بعد از صد و اندی سال دفع نشده در اندیشه بمباران اتمی نقاط دیگری از زمینند هر چند علیرغم تلاش¬ها و هزینه¬های گسترده نتوانسته¬اند در فضا سیاره-ای شبیه زمین که دارای آب و هوای قابل تحمل انسان باشد بیابند و چه بد و زشت این بهشت خداوندی را به جهنم سوزان تبدیل کرده¬اند با جنگ، برادرکشی، آوارگی و جنایت¬های بی¬شمار.
آری، دهان دوزخ وحشت باز است و گشاد و از آن به هر لحظه هوای سمی و زهرآگین پخش می¬شود و در این دوزخ بدفرجام مادرانند که هراسان و بی¬پناه با کودکان در آغوش به سمت ناکجاآبادها فرار می¬کنند اگر بتوانند.
افسوس که این همه جنایت به نام دین و با تبلیغات دینی هم ادامه دارد. دینی که اخلاقمدار و هویت¬بخش و آرامش دهنده است؛ اما اینک حربه¬ای شده در دست داعش تا با آن و به نام آن سلاخ¬خانه راه بیاندازد و به قول خودش برای حفظ آن آدم¬ها را به فجیع¬ترین وضع قتل عام کند هر چند دین برای حفظ انسان آمده و نه انسان برای حفظ آن هر چند هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
و در پایان بازخوانی کنیم بار دیگر و برگردیم به آن اراده¬ای که به امانت خداوند در اختیار انسان قرار داد تا با آن به کمال و به خدا برسد، صد افسوس که با آن امروز از شیطان هم عبور کرده و مقابل خدا ایستاده است.
والسلام

Comments are closed.