• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۴ فروردین ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
من آمده ام!
از جمله اخباری که در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری توجه مردم و بعضاً رسانه های خارجی و منطقه ای را به خود مشغول می سازد و به منزله ی گونه ای خوراک رسانه ای است‏،‏ کثرت داوطلبان از یک سو و غیرمتعارف بودن شرایط و جایگاه اجتماعی و سیاسی آنها از سویی دیگر است‏.‏
اگر چه چنین پدیده ای برای ساختار قانون انتخابات فی نفسه ایرادی به حساب نمی آید اما در عین حال پرسش هایی را به ذهن متبادر می کند که چرا؟! سؤالاتی از این دست که برخی افراد با چه انگیزه و هدفی نامزد انتخابات ریاست جمهوری می شوند؟ معلوم نیست اشخاصی که عدم تأیید صلاحیت آنها حتمی است و به فرض تأیید شدن رأی نمی آورند و حتی اگر رای هم بیاورند قادر به اداره کشور نیستند چه تعریفی از ملت و دولت و ریاست جمهوری بر کشوری چند هزار ساله مانند ایران دارند و پرسش مهم¬تر این که چرا خبر نامزدی آنها بعضاً با آب و تاب رسانه ای می شود و دستمایه ی تفریح و تفرج مردم و بهانه ای برای مضمون پردازی در فضای مجازی می گردد؟
شاید اولین و مهمترین بازخورد نامزدی افراد فاقد شرایط برای تصدی ریاست جمهوری این باشد که توجه همگان به چنین رویدادی جلب می شود و بستری را فراهم می کند که طیف بیشتری از مردم با حساسیت اخبار مربوط به این رویداد را دنبال کنند تا به اصطلاح تنور انتخابات گرم شود‏.‏
دومین بازخورد نامزدی افراد غیرمتعارف برای ریاست جمهوری می تواند این باشد که مردم تصور کنند برخی از این افراد کسانی هستند که از تعادل روانی و روحی لازم برخوردار نیستند که البته با وجود آمار قابل توجه مربوط به افراد روانی و آسیب دیده ی روحی در ایران، چندان هم غریب و غیر مترقبه نیست‏.‏
ناگفته پیداست که برخی در کوران انعکاس اخبار مربوط به ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری صرفاً به دنبال دیده شدن و کسب شهرت هستند و در عین حالی که می دانند حتی یک درصد هم احتمال قرار گرفتن نام آنها در فهرست نهایی نامزدهای ریاست جمهوری وجود ندارد صرفا به این دلیل که به این بهانه می توانند خود را در معرض توجه دیگران قرار دهند مبادرت به چنین کاری می کنند!
برخی نیز به تصور این که حرف هایی برای گفتن دارند و فرصت و بستری برای مطرح کردن سخنانشان فراهم نیست از این موقعیت برای بیان دیدگاه های خود استفاده می کنند‏.‏ البته چنین بهانه ای با توجه به میدان گشوده شده ی فضای مجازی پذیرفته نیست!
نمی توان کتمان کرد که روی تأثیر روانی نامزدی افراد عجیب و غریب برای ریاست جمهوری می توان حساب ویژه ای باز کرد و آن این که پس از حذف و اضافه های قانونی و استصوابی مردم به این نتیجه می رسند که افراد قرار گرفته در فهرست نهایی اشخاصی مقبول و حائز شرایط ریاست جمهوری و به معنای واقعی کلمه رجل سیاسی به حساب می آیند! در واقع اینگونه در ذهن مردم جا می افتد که همه می توانسته اند نامزد شوند و شده اند و در نهایت عده ای انگشت شمار پس از مطابقت داده شدن شرایط آنها با معیارهای قانونی باقی مانده اند که می توانند در معرض انتخاب قرار گیرند که در نوع خودش گونه ای دموکراسی بازی به حساب می آید!
نباید از نظر دور داشت که با توجه به نسبت های شگفت انگیزی که تاکنون به اکثریت قریب به اتفاق رؤسای جمهور داده شده و برای هر کدام در برخی ماجراهای تاریخی و کاستی های اقتصادی و فرهنگی سهمی در نظر گرفته شده‏،‏ چه بسا عده ای پیش خود بگویند وقتی روسای جمهور تا این اندازه می توانند در معرض ایراد و انتقاد و برخی نسبت های به حق و ناحق باشند چرا ما نتوانیم!
برخی بر این باور هستند که با توجه به ساختار تعریف شده برای قدرت‏،‏ رئیس جمهور در ایران اختیار چندانی ندارد و به اصطلاح کاره ای نیست لذا وقتی قرار است کسی با وجود دیدگاه ها و ایده هایی که برای اداره کشور دارد و حتی رأی بالایی هم کسب می کند اما فاقد اختیارات لازم است‏،‏ هر کسی می تواند جای چنین شخصی قرار گیرد و عنوان ریاست جمهوری را نیز یدک بکشد به همین دلیل با اعتماد به نفس عجیب و غریبی نامزد می شوند و می گویند چرا این فرد ما نباشیم و نهایتاً نیز از این که رد صلاحیت شده اند حتما شگفت زده خواهند شد!
با وجود چنین روحیاتی مطمئناً اگر روزی اعلام شود ایران سفینه ای ساخته که قرار است عنقریب به سمت مریخ پرواز کند‏،‏ هزاران نفر برای هدایت و سرنشینی آن اعلام آمادگی می کنند‏.‏ بدون این که به استعداد‏،‏ دانش و سن و شرایط فیزیکی خود توجهی داشته باشند! البته اثبات وجود چنین روحیه ¬ای در مردم چندان هم سخت نیست کافی است شما در جمع اقوام و خویشان و دوستانتان اعلام کنید که مثلاً مبتلا به بیماری شده ¬اید مطمئناً هر کسی بدون آن که پزشک باشد برای شما نسخه ای می پیچد.
از منظری دیگر باید اذعان داشت که احزاب در ایران جایگاه تثبیت شده ای ندارند و شاید ۱۰ درصد مردم هم دنباله رو کل احزاب در ایران نباشند‏،‏ به همین دلیل تاکنون کمتر اتفاق افتاده که حزبی خاص به صورت ویژه پشت سر یک نامزد ریاست جمهوری قرار گیرد و مردم را به شرکت در انتخابات ترغیب کند‏،‏ حتی اگر هم در مواردی چندین حزب دست و پا شکسته به چنین کاری مبادرت کرده اند به اندازه ای بی اعتبار بوده اند که همان رئیس جمهور انتخاب شده پس از تکیه زدن بر اریکه ی قدرت خود را مستقل معرفی نموده و شأن خود را بالاتر از شأن احزاب و گروه هایی که از او حمایت کرده اند دانسته و در مواردی نیز احزاب حامی یک فرد، از کرده ی خود اظهار پشیمانی نموده و با راه انداختن بازی کی بود کی بود من نبودم خود را از مهلکه ی پاسخگویی به مردم رهانیده اند و برای به تخطئه ی رئیس جمهور مورد حمایت خود همداستانی کرده اند!
تا آنجایی که حافظه ی من یاری می کند ظرف نزدیک به چهار دهه ی گذشته اغلب شخصیت های سیاسی خصوصاً رؤسای جمهور و رؤسای مجلس چنین حال و روزی را تجربه کرده اند و کیسه ی این و آن به تنشان خورده و سهمی از لغزش ها و ناکامی ها‏،‏ حق و ناحق به حساب آنها گذاشته شده و به نظر می رسد که امثال من بهتر است داوری را در این مورد به تاریخ واگذار کنند و به سخن این و آن دل نبندند و خود را با این فرمول متقاعد سازند که خداوند به هر انسانی جز دانشی اندک نداده و همه کم و بیش در معرض خطا هستند و در دنیای سیاست هر کسی که جز این بیندیشد خود را فریب داده و لغزشگاهی بدتر از این نیست که کسی تصور کند اشتباه نمی کند و او از آتش است و دیگران از خاک! بی گمان املای نانوشته غلط ندارد و به سخنی که بر زبان جاری نشده نمی توان ایراد گرفت و کار ناکرده از پاسخگویی در امان است‏.‏ ممکن است کسانی در یک مقطع زمانی منتقد تندروی جولان دهندگان در میدان قدرت نیز بوده اند چرا که حکومت نکرده و با مقتضیات و ملاحظات آن آشنا نبوده اند اما همین که وارد گود شده اند متوجه پیچش ها و زوایا و خبایای آن شده اند و ناگزیر همان راه را رفته و حتی با سبقت گرفتن در خطاکاری بخشی از آبروی از کف رفته ی درگذشتگان را نیز به آنها بازگردانیده اند! به قول حافظ:
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد، دعوی بی گناهی
به هر حال هنوز چند روز برای ثبت نام نامزدی ریاست جمهوری وقت باقی است و اگر کسی احساس می کند که توانایی بالای دست بردن این وزنه ی سنگین را دارد نه به خاطر خودش بلکه به خاطر مردم نام نویسی کند و اگر نمی تواند و این کاره نیست‏،‏ نه به خاطر مردم که به خاطر خودش و آباء و اجدادش و تأمین آرامش آنها در گور و یا به خاطر فرزندان خودش و کودکان این آب و خاک که هیچ گناهی در به قدرت رسیدن او نداشته اند پا به چنین میدانی نگذارد!

Comments are closed.