• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۷ فروردین ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
انتخابات و حاشیه¬های بیشتر از متن
در روش¬های انتخاباتی دموکراتیک «مردمی» برای تنویر افکار عمومی و آماده¬سازی اذهان مردم در جهت انتخاب نامزدهای برتر فعالیت حزبی یک اصل تغییرناپذیر است. بدین معنی که احزاب، اهداف و روش¬های خود را در جهت نقد عملکرد دولت و ارائه دیدگاه¬ها و نقطه نظرات مدیران و نقادان معروف حزب از طریق رسانه¬های داخلی و مستقل اعلام می¬کنند و دولت فعلی را به چالش می¬کشند تا در زمان انتخابات، مردم با آگاهی و دیدی باز به برنامه¬های ارائه شده رأی بدهند و نه صرفاً به اشخاص خاص، هر چند حمایت یک حزب از نامزدهای خود با توجه به توانایی¬های آنان در برآوردن خواسته¬های مردم و یا تحقق بخشیدن به برنامه¬های حزبشان است.
و اما بعد:
متأسفانه به علت عدم فعالیت احزاب در ایران و یا ضعف و محدودیت¬های آنان، انتخابات بیشتر روی نام و نشان اشخاص و سوابق آنان نمود پیدا می¬کند تا برنامه¬ها، روش¬ها و نقدها و واقع¬بینی¬ها.
در چنین شرایطی است که یک نفر با محبوبیت می¬آید و با نفرت کنار گذاشته می¬شود زیرا صرف محبوبیت شغلی یا شخصیتی دلیلی بر توانمندی قدرت اجرایی برای پیشبرد اهداف و اعمال روش¬های مطلوب نیست.
از این رو است که هر کس به خود اجازه می¬دهد نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود و فرصت را برای مطرح شدن خود مناسب ببیند.
زیرا سواد یا مدرک تحصیلی و میزان توانمندی و آگاهی، ملاک و شرط کاندیداتوری نیست.
وقتی یک جوان ۱۸ ساله یا پیرمرد ناتوان ۸۰ ساله¬ای با شناسنامه خود را به مراکز ثبت نام می¬رساند و این شغل را در حد توان خود می¬بیند، چند دلیل و علت دارد که به یکی یا چند مختصر از آنها بسنده می¬کنیم.
نخست اینکه رؤسای جمهور قبلی یا فعلی را وزین و توانمند نمی¬بیند و یا در اوضاع و احوال و زندگی شخصی او مطالعه نکرده ¬است.
دو دیگر آنکه ضعف و ناتوانی آنها را در برآوردن خواسته¬های بحق مردم مسلم می¬داند.
یکی می¬گوید: «من آمده¬ام تا اقتصاد مملکت را سر و سامان دهم.»
و یا دیگری می¬گوید: «من آمده¬ام تا برای جوانان شغل ایجاد کنم.»
در صورتی که هیچکدام از آنها نه از اقتصاد چیزی می¬فهمند و نه از اشتغالزایی، نه سختی کار را درک کرده¬اند و نه شرایط و اوضاع و احوال کشور را.
و اما بعدتر:
بعضی اینگونه تعبیر می¬کنند که وقتی هر کس می¬تواند نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود به دلیل آزادی است!
هر چند بعضاً مفسران و تحلیلگران رسانه¬های داخلی مفهوم آزادی و روش¬های تحقق آن را نمی¬دانند و آن را همانند بعضی از نامزدها به صورت شعاری مطرح می¬کنند اما رسانه¬های خارجی هم که عمدتاً هرآنچه در ایران می¬بینند را نمی¬خواهند و هر آنچه را می¬خواهند نمی¬بینند از آب گل¬آلود ماهی¬های درشت می¬گیرند و این وضعیت را نشانه¬ای از ضعف دولت تلقی کرده و علت را ناکارآمدی قوانین کشوری وانمود می¬کنند.
اگر این اتفاقات اوایل انقلاب می¬افتاد که حاشیه¬ها از متن فراتر روند، چنین تعبیر می¬شد که مسئولین مملکت هنوز تجربه نیاندوخته و به ثبات رأی نرسیده¬اند اما متأسفانه این وضعیت در شرایطی رخ نموده که ۳۷ سال از پیروزی انقلاب اسلامی سپری شده و بیش از چندین دوره انتخابات مجلس و ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته¬ایم.
چنین به نظر می¬رسد که با تجربه¬های انقلابی جای خود را به افرادی داده¬اند که نتوانسته-اند از گذشته و درس¬های انقلاب تجربه کسب کنند.
و گاه در رسانه¬ها با خوشحالی اعلام می¬کنند که این همه آدم آمده¬اند برای شرکت در انتخابات و آن را به معنای حمایت مردمی تلقی می¬کنند.
در صورتی که همه می¬دانند پایه اصلی انقلاب بر دوش مردم قهرمان ایران است؛ مردمی فهیم، صبور، مبارز، آزادیخواه و استقلال¬طلب که با باور ملی و اسلامی در تمامی جبهه¬ها و عرصه¬های سخت و دشوار حضور داشته و امنیت و اقتدار فعلی مملکت و نظام را تضمین کرده-اند.
همین مردم به دنبال انتخاب اصلح هستند. انتخاب اصلح را نمی¬توان صرفاً در شکل و شمایل یا هویت شخصی افراد دید بلکه انتخاب اصلی رأی به برنامه است. برنامه¬ای قابل اجرا در شرایطی که بتواند امنیت، آزادی، استقلال و خودکفایی کشور را در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و نظامی تضمین کند به گونه¬ای که اگر رئیس جمهور فعلی توانسته است سی کیلومتر از صد کیلومتر قول داده شده را طی کند نقد کنند که چرا نتوانسته به تمامی اهداف و برنامه¬های اعلام شده تحقق عملی و عینی ببخشد؟
و اگر فرد دیگری نامزد شده که کارنامه درخشانی از طرح و برنامه¬های عملی در اختیار دارد و توان و شجاعت و آگاهی و تعهد او هم قابل قبول است بیاید مهمیز این شتر نه چندان رام را در اختیار بگیرد. اما اگر پیدا نشد همان بهتر که باقی¬مانده راه را به رونده فعلی بسپاریم تا افراد بی¬تجربه¬ای نماینده ملت نشوند.
مشروط بر آنکه در این سی کیلومتر طی شده لنگی و لغزشی دیده نشده باشد پرواضح است که نمی¬توان برای اعمال و تحقق برنامه¬ها به هر وسیله¬ای دست زد. مثلاً برای پرداخت یارانه¬های نقدی اسکناس بدون پشتوانه چاپ کرد و یا به بانک مرکزی بدهکار شد.
باید با ملت رو راست بود تا جایی که اگر راه¬های طی شده انحرافی بوده است قابل نقد باشد و ترسی از افشا شدن آن نباشد.
زیرا در چند مورد نمی¬توان به مصلحت توسل جست.
اول، اعتماد عمومی به نظام، انقلاب، رهبری و اسلام.
دوم، دروغ بزرگ برای حفظ شرایط فعلی.
سوم، پنهان کردن وقایع یا هر رویدادی که ارکان انقلاب را به خطر می¬اندازد.
چهارم، تأثیرپذیری از فضاهای مجازی در جهت سلب اعتماد عمومی از دولت و نظام و تخریب امنیت فعلی.
و در پایان مدیران و دست¬اندرکاران نظام به خوبی باید بدانند که هرگونه کم¬کاری، سهل-انگاری و تسامح در برابر غارتگران بیت¬المال نخست تیشه بر ریشه خودشان است و دوم مملکت که نهایتاً آنها را خسرالدنیا والاخره می¬کند و همیشه در به یک پاشنه نمی¬چرخد.
ما باید از سعدی درس بگیریم که نیک سرود:
«آنچه دیدی بر قرار خود نماند
وانچه هم بینی نماند برقرار
اینکه در شهنامه¬ها آورده¬اند
رستم و رویینه¬تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگار…»
والسلام

Comments are closed.