• print
یادداشت – دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴

آب، آینده و ما

محمد عسلی

باران که میآمد، دستهایی پینه بسته و زمخت به شکرانه هر آنچه جویها را روان میساخت به سوی آسمان دراز میشدند، هر چند سهم آنان در شبانه روز جرعه ای از روانی و طراوتی بود که چونان خون تازه زمین با عطر پونه های وحشی به هم آمیخته بودند، کشاورزان را میگویم که گاوهای نر را جلودار زور بازو کرده بودند و در شیارهای زمین دانه میکاشتند، تا در زمستان فراغت را بیغم نان دستمایه قناعت کنند.

باران که میبارید، گنجشکها در صفوف فشرده روی شاخه های کوچک انار تصویری از بهار را در ذهن داشتند و هوای مفرحی که ذوق پرواز را در آنان زنده میکرد، هر چند پرهای خیس روی تن لرزانشان قدرت پرواز را از آنان گرفته بود. باران که می آمد سلف خرها، دست و دلبازتر میشدند تا کشاورزان و باغداران دستمایه های تابستان پیش رو را پیشخر کنند و قرض آرامشی برای شکم گرسنه ها باشد. باران که میآمد، خوشنودی عید از آن همگان بود با گوشتهای ارزان و ارزانی حبوباتی که از انبارها بیرون میآمدند در آن سالهایی که اتومبیل نبود، ماشین نبود، تلفن و وسایل ارتباطی نبود، اما مهر بود، عاطفه و همنوع دوستی بود و کمک و مساعدتی که جوشش درونی ایمان را به نمایش میگذاشت.

 و اما بعد. امروز که در هر خانه ای، هر گوشه شیرهای باز و بسته آب به آسانی و تمیزی بیشتر از یک چشمه کوچک طراوت و تازگی و پاکی و پاکیزگی را به رخ میکشند به جز آنان که فهم باران را برای کشت و کار و رفع خشکسالی ها در اندیشه دارند کمتر کسی به اهمیت آن میاندیشد؛ چرا که به قول سعدی: “تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی” باران ببارد یا نبارد، سدها پر باشند یا خالی، چاه ها پرآب باشند یا بی آب، آب گران شود یا ارزان، در جیره بندی آب سهیم شویم یا نشویم، ما همه عادت کرده ایم که آب را هدر دهیم، اگر آن را گل نمیکنیم. چرا که از شست و شوی حیاط و خانه و اتومبیل و کوچه گرفته تا شست و شوی لباس و ظرف و دست و پا و حمامی که بی آب از نام و نشان میافتد، همه از یک آبند و آن آب تصفیه شده و بهداشتی خوراکی است که یا از سدها به داخل لوله ها هدایت میشوند و یا از اعماق چاه ها به بالا کشیده میشوند. و ما بیخیالیم که اگر آبها تمام شوند و نتوانیم یا نخواهیم آب تلخ و شور دریا را شیرین کنیم خواهیم گفت تقصیر دولتمردان است که نتوانسته اند این روند را به حسب عادت ما حفظ کنند.

و اما بعدتر. تصوری از کویر باغها و مزارع خواهیم داشت با کوچ تلخ و دردآور مردمانی که به دنبال آب از خواب غفلت رمیده آواره کوه و دره ها شده اند. نگاهی به پشت سرمان بیاندازیم، به بامها و خیابانهای آسفالت شده و بند و بست هایی که جلوی نفوذ آب به زمین را گرفته اند تا اگر باران آمد به سیلابی عظیم و مخرب تبدیل شود یا همه را با خود ببرد و یا به زمین فرو نرود. سدهایمان از گل و لای پرند و ظرفیتشان به حداقل رسیده، چشمه هایمان به علت چاه های الی ماشاءاالله خشکیده و آبهای زیرزمینی هم با بیرحمی به بالا کشیده شده اند؛ اما هنوز با لوله های فشار قوی کوچه و حیاط میشوییم، زمین و باغچه و چمن آب میدهیم، اتومبیل و در و دیوار میشوییم. برخلاف کشورهای اروپایی که آب خوراکی و بهداشتیشان را از آب شست و شو و باغچه جدا کرده اند، ما همه از یک لوله استفاده میکنیم. چه بایدمان کرد؟ آیا قدر عافیت کسی داند که به عقوبتی گرفتار آید؟ اگر چنین است میباید از هم اکنون در انتظار عقوبت سخت بی آبی باشیم و نه کم آبی.

والسلام

Comments are closed.