سرمقاله
اسماعیل عسلی
عسل و خربزه
در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری اگر شامه ات را تیز کنی متوجه می شوی که برخی شعارها بوی شعارهای سال ۵۸ را می دهد که در آن زمان مد شده بود و بدون حساب و کتاب بر زبان جاری می شد. از جامعه ی بی طبقه ی توحیدی گرفته تا مسکن و زمین رایگان و مرگ بر سرمایه دار و تقسیم پول نفت که افراد مستأصل و درمانده با شنیدن آنها حشری می شدند و چون چیزی از اقتصاد و مناسبات پولی و مالی نمی دانستند انگیزه پیدا می کردند تا به رواج دهندگان چنین شعارهایی متمایل شوند. به یاد می آورم بسیاری از احزاب و گروه هایی که مثل قارچ از زمین سر درآورده بودند با همین شعارها جوان های بدبخت از همه جا بی خبر را جلب و جذب کردند و به خانه های تیمی کشانیدند و در نهایت دنیایشان را مثل آخرت یزید کردند و فریادرسی هم نداشتند.
این که اقتصاد کشور به روز سیاه نشسته، بانک ها وضعیت خوبی ندارند، بیکاری و تورم توأم با رکود وجود دارد و بسیاری از کارخانجات تعطیل هستند یا با نصف ظرفیت کار می کنند و قاچاق و اجناس بنجل خارجی بازار را تسخیر کرده و قیمت نفت هم پاسخگوی مخارج کشور نیست و… همه ی این ها درست. اما این که اولاً بخواهند تمامی این مصیبت ها را به یک دولت که رقیب انتخاباتی آنهاست نسبت دهند و نتیجه بگیرند که حالا بیایید به فلانی رأی بدهید یک حرف مفت است. کسانی هم که تلاش می کنند دولت کنونی را از خطا و اشتباه مبرا بدانند آنها هم بیراهه می روند. مشکلات اقتصادی که هم اکنون گریبانگیر کشور است محصول سال ها ندانم کاری، بی تجربگی، آزمون و خطا و سیاست هایی است که با بضاعت و ظرفیت اقتصادی کشور همخوانی نداشته است. بدون تردید تمامی کسانی که ظرف چند دهه ی گذشته در این کشور مسئولیت داشته اند هر کدام سهمی در ایجاد شرایط کنونی داشته اند و باید پاسخگو باشند.
البته کسی که خطر می کند و کشور را پس از ۸ سال ویرانگری مداوم تحویل می گیرد باید منتظر چنین انتقاداتی هم باشد. احمدی نژاد با اجرای سیاست سرزمین سوخته کشور را در شرایطی تحویل داد که بسیاری از طرح ها و پروژه های پر طمطراقش یا دست نخورده و زخمی شده بود و یا نیمه تمام و با پیشرفت فیزیکی زیر ۲۰ درصد رها شده بود و مسکن مهر که قرار بود پاسخگوی بخشی از معضلات کشور باشد خودش به معضلی بزرگ تبدیل شده بود. رابطه ی ایران با جهان خارج در آستانه ی قطع کامل بود و دارایی ها در شرف بلوکه شدن و توقیف، دستگاه قضایی با پرونده های بزرگ مالی و اختلاس درگیر شده بود و بخشی از ثروت ملی نیز توسط رانت خواران به خارج از کشور انتقال داده شده بود. شعارهای پوپولیستی انتظار و توقع مردم را از دولت و نظام بالا برده بود و انتشار مسلسل وار اخبار اختلاس ها و چپاول ها و دزدی ها و سوء استفاده ها، اعتماد مردم را به شدت خدشه دار کرده بود. و کشور مانند مریضی که قبلاً سرطان داشته و در راه اعزام به بیمارستان تصادف کرده با وضعیتی فجیع وارد اتاق عمل شده بود و عمده تلاش پزشکان یعنی همان دولت روحانی و تیم سیاسی اقتصادی اش صرف رسیدگی به زخمها و شکستگی ها گردیده و در حالی که هنوز زخمهایش کاملاً التیام پیدا نکرده عده ای می گویند پس چرا هنوز هم سرطان دارد!
تنها عمل پرتو درمانی انجام شده روی این بیمار سرطانی همان قبول برجام بود که ایران راهی دیگر جز قبول آن نداشت زیرا ما نه اقتصادمان مقاومتی بود که بتوانیم در برابر تحریم های همه جانبه مقاومت کنیم و نه می توانستیم بدون پذیرش شرایطی که در مفاد پیمان برجام به آن اشاره شده بود، قطعنامه های ضد ایرانی را از روی میز برداریم. این پیمان با نظارت و حمایت و رایزنی مستمر تمامی گردانندگان کشور عملی شد و چون مردم شخص روحانی را برای فیصله دادن همین مشکل انتخاب کردند بنا به گفته ی رئیس جمهور قبول برجام یک حرکت ملی با حمایت تمامی مسئولین کشور بوده و اگر از بروز هر حادثه و مشکلی هم جلوگیری کرده باز هم نتیجه ی حضور مردم در انتخابات و گزینش فردی بوده که وعده ی حل یک معضل بزرگ را داده است. بالاخره آقای روحانی برای انجام همین کار آمده بود و سایر قوا و گردانندگان کشور هم از ایشان حمایت کردند و مردم و دولت از این گردنه ی باریک عبور کردند و ایشان باید برای دیگران هم در برجام سهمی قائل باشد و هر جا از برجام سخن به میان می آید از حمایت مردم و بزرگان نظام هم حرفی زده شود. مگر مجلس نمی توانست با یک اشاره مانع تحقق برجام شود. البته که می توانست. حالا ممکن است کسی نخواهد مسئولیت فرجام برجام را بر عهده بگیرد ولی همه کم و بیش می دانند که حتی منتقدان ظاهری برجام هم می دانستند که تنها راه مقابله با انسداد اقتصادی تعامل با جهان است. هر چند کسانی که به برجام تن دادند به دو دسته تقسیم شدند. عده ای موافق و عده ای ظاهراً مخالف. این مخالفت هم برای ایجاد موازنه و جنگ زرگری لازم بود تا خارجی ها فکر نکنند که همه چیز تمام است. بالاخره ما هم چیزهایی روی میز و زیر میز داشتیم. خیلی هم خوب دست آقای روحانی هم درد نکند. به هر حال همه در یک دریای توفانی سوار کشتی هستند و برای این که کشتی تعادل داشته باشد عده ای سمت چپ کشتی می نشینند و عده ای سمت راست. اگر خدای ناکرده باد از طرف راست بود، سمت چپی ها هم باید بیایند سمت راست بنشینند. این جور چیزها در دنیای سیاست امری پیش پا افتاده و عادی است.
برگردیم به حرف اولمان. نامزدهای ریاست جمهوری مراقب باشند که برخی شعارهای ناهمگون مثل عسل و خربزه است که شخص هنگام خوردن متوجه چیزی که خورده نمی شود ولی همین عسل و خربزه آدمی را به روز سیاه می نشاند. عسل همان شعارهای شیرین و دلچسب است که برخی سر می دهند و خربزه همان اقتصاد شترگاوپلنگی کشور است که با هم سازگار نیستند. آخر شما پنج میلیون شغل را از کجا می آوری یا مثلاً مبلغ یارانه های چند برابر شده را آن هم با این اقتصاد در هم شکسته و رو به قبله از کجا تأمین می کنید. حداقل یک ان شاءالله بگویید.
- سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶