سرمقاله
اسماعیل عسلی
قضاوت تاریخ
یکی از مشکلات نامزدها در تبلیغات انتخاباتی، نخ نما شدن شیوه هایی است که در دوره های قبل به کار گرفته شده و دیگر برای مردم جذابیت و برانگیزانندگی چندانی ندارد، اما برخی شیوه ها هنوز هم جواب می دهد مثلاً می توان با تعریف و تمجید از شخصیت هایی که به هر دلیل نزد طیف هایی از مردم محبوبیت و مقبولیت دارند بخشی از آرای متعلق به آنها را مال خود کرد. همچنین اگر شخصی که طیف هایی از مردم با او خرده حساب دارند به یک نامزد انتخاباتی حمله کند و سخنی بر زبان بیاورد که تلویحاً به منزله ی تخطئه ی نامزدی خاص باشد، روی آن هم می شود حساب باز کرد. در همین راستا اگر یک نامزد در جریان مناظره های زنده و رو در رو ساختار شکنی یا افشاگری کند و حرف متفاوتی بزند که در چارچوب های متعارف مرسوم نیست چه بسا برای او محبوبیت به ارمغان بیاورد. بر زبان آوردن سخنانی که جوانان خصوصاً رأی اولی ها را بر سر ذوق بیاورد نیز تا حدودی کارساز است. سهم تیپ و قیافه را نیز نباید نادیده گرفت، همچنین بکارگیری ادبیاتی که در جریان مناظره ها از یک رئیس جمهور انتظار می رود هم در خور تأمل است. اما نباید فراموش کرد که هیچ یک از این شیوه ها نمی تواند جای بر دل نشستن را بگیرد. خصوصاً وقتی مخاطب و طرف قضیه افراد آگاه و وطن دوست باشند.
یکی از عوامل دو وجهی که همزمان تأثیر مثبت و منفی بر روی مردم دارد و در عین حالی که از یک طرف مشوق مردم برای رویکرد به یک نامزد می شود و از طرفی دیگر دست و دل مردم را می لرزاند و از قدرت باورپذیری آنها می کاهد، برخورداری یک نامزد از پیشینه ی کار اجرایی است. چرا که برخی از مردم معمولاً همه ی مجریان و کارگزاران را به یک چوب می رانند و آمریت و عاملیت در برخی ناکامی ها را بین متولیان امر تقسیم می کنند به طوری که به هر کس سهمی می رسد. اینجاست که وقتی شخصی از سوابق اجرایی خود سخن می گوید به موازات جلب آرای یک عده، عده ای دیگر را از خود دور می کند. مخصوصاً اگر مسئولیت های قبلی او در سایه قرار گرفته و خیلی در معرض دید و قضاوت عمومی نبوده باشد. در این گونه موارد نامزدها تلاش می کنند ضمن اشاره به سوابق اجرایی خود در یک بازه ی زمانی خاص، خودشان را منتقد وضع موجود در آن زمان معرفی نمایند و بگویند مثلاً ما با فلان جریان مخالف بودیم اما به دلیل مصوب شدن در فلان هیأت یا کمیسیون و شورا ناگزیر باید اجرا می شد و مسایلی از این قبیل…
اصولاً در شرایطی که جامعه دوران گذار را سپری می کند به دلیل این که چنین دورانی آبستن ریزش ها و رویش های فراوان و همچنین قبض و بسط های غیرمنتظره و فراز و فرودهای ناگزیر است، کمتر پیش می آید که رؤسای جمهور و مسئولین اجرایی عاقبت به خیر شوند چرا که مردم در دوران گذار، تشنه ی دگرگونی و فرصت ها و تجربه های نوین هستند و عبور کردن از دیدگاه ها، طرح ها و اندیشه ها و همچنین ساز و کارها در چنین دورانی امری پیش پا افتاده و اجتناب ناپذیر است و مهم نیست که خیزش ها و واکنش های مردمی را چگونه نامگذاری و تفسیر کنیم به هر حال مردم کار خودشان را می کنند و هیچ عاملی جلودار آنها نیست. البته سمت و سوی تعبیر عاقبت بخیری برای رؤسای جمهور نیز یکسان نیست. چه بسا نگاه مردمی به یک شخص با نگاه رسمی و بخشنامه ای به همان شخص یکسان نباشد ولی به هر جهت هیچ رئیس جمهوری نباید انتظار داشته باشد که همواره مورد تمجید و تحسین مردم و نظام و یا هر دو باشد.
رئیس جمهور ملتی که دوران گذار را سپری می کند بیشتر باید به این فکر باشد که کارنامه ای از خود بر جای بگذارد که پس از فرونشستن گرد و غبار زمان، مهر تأیید تاریخ را دریافت کند و به خوشایند جریان ها و شخصیت ها کاری نداشته باشد. زیرا در جریان پوست اندازی نظام به موازات تغییر نسل ها، مناسبات جدیدی حاکم می شود که روی معیار داوری عملکردها تأثیر می گذارد و با فروکش کردن روابط عاطفی ایجاد شده بین مردم و مسئولین که معمولاً تحت تأثیر حس ناسیونالیستی یا غلیان تعلقات مذهبی صورت می گیرد، وجدان عمومی این امکان را پیدا می کند که تحلیلی واقع بینانه از آنچه گذشته داشته باشد، کما این که ما در شرایط کنونی بهتر می توانیم ایران و ژاپن را در صد سال گذشته با یکدیگر مقایسه کنیم و درک کنیم که محافظه کاران و سنت گرایان تا چه اندازه در آن زمان به خطا رفته اند و مانع دگرگونی ها شده اند! زیرا گذشت زمان محک خوبی برای ارزیابی ادعاهاست. گذشت زمان شخصیت های تاریخی را از آسمان به زمین می آورد، هر چند قضاوت تاریخ نیز تا حدودی وابسته به ذائقه ی مورخین است اما در مجموع باید گفت که خوبی گم نمی شود. مردم به اندازه ای منصف هستند که ممکن است فردی را از یک جهت قبول نداشته باشند اما محاسن او را نیز انکار نمی کنند. حتی اگر سال ها از دوران او سپری شده باشد! اصولاً مطلق گرایی در دنیای سیاست یک ریال هم نمی ارزد زیرا تاریخ عملگراست به این معنا که به برآیند و نتیجه و کیفیت کار اهمیت می دهد نه هیابانگ های جانبدارانه. ممکن است شخصی ۱۰ سال هم شهری را محاصره کند اما تا آن را فتح نکند در تاریخ به ثبت نمی رسد. به قول معروف صدای توپ زمانی شنیده می شود که شلیک شود و در واقع ارزش هر عملی به نتیجه ی آن است!
ممکن است فردی به هیچ رسانه و تریبونی هم دسترسی نداشته باشد اما اعتبارش در نزد مردم به اندازه ای باشد که فتوکپی امضایش نیز در پای یک بیانیه میلیون ها رأی را به نفع کاندیدایی به صندوق بریزد. تاریخ یعنی این؛ حالا من و تو هر چه دلمان می خواهد ببافیم و کارخانه ی تولید انگ راه بیندازیم و سندسازی کنیم. آنچه مهم است خروجی نهایی عملکرد یک شخص از منظر تاریخ است. اشکالی هم ندارد که اثر نفوذ یک فرد در انتخابات توسط دیگران تملک شود و حتی به سندی بر علیه او نیز تبدیل گردد. حداقل برای خود او اهمیتی ندارد چرا که خوب می داند تاریخ دائماً در حال بازنگری و جدا کردن سره از ناسره است و هر توفانی که به دنبال جابجایی هوا در مسیر تاریخ می وزد، به راحتی کاه را از گندم جدا می کند. اسکندر اگر چه از دید ایرانیان شخصی گجسته و ملعون است اما همین مردم بر این باور هستند که او سیاستمداری بوده که بنای تفرقه بینداز و حکومت کن را بنیاد گذاشته و برای ویرانی سرزمین هایی که فتح می کرده انسان های ناکارآمد را بر مصدر امور می گذاشته است. یعنی در عین حال که او را لعنت می کنند می گویند سیاستمدار خوبی بوده است. بنابر این در دنیای سیاست هم یوم تبلی السرائری وجود دارد که پرده ها کنار می رود و نقاب ها برداشته می شود و ابرها به خورشید اجازه ی درخشیدن می دهند. مناظره جمعه شب را یک بار دیگر نگاه کنید تا بفهمید تاریخ چقدر بی رحم است و هاله های تقدس چگونه رنگ می بازند.
- یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶