سرمقاله
محمد عسلی
شکوه حضور سینه سرخها
به هر بهار میآیند حتی در خشکسالیها، دستهجمعی مینشینند بر سر شاخ و برگ کهن درخت وطن و آواز سر میدهند به عادت سرود ملی ملتی که سینههای سرخشان سپر گلولههای دشمنی و نفاق است به سالیان.
به هر بهار میآیند، این سینه سرخهای عاشق و هراسی ندارند از کمانداران و صیادان که مدام نشانه رفتهاند روح ملّی را و میخوانند سرود بهاری دیگر را، عشقی دیگر را و روزهای سرنوشتساز دیگری را که بهای استقلال بهای سنگینی است به قیمت جان و بهای آزادی بیان به بهای نان و بهای پاکدامنی بس گرانتر است که هم فراغت از نان را طلب میکنند و هم گذشت از جان را…
و آمدند این جانهای هزار توی مقاومت تا بار دیگر سر دهند آوای زندگان را در دنیایی که از هر گوشهاش سفیر گلوله پیامآور وحشت است و زورآزمایی و فرار.
زورآزمایی دلارهای نفتی با فقر، زورآزمایی خمپارههای در انفجار با سرهای چون گوی نوباوگان، زورآزمایی مادر بمبها با مادر کودکان بی آب و نان در کلبهای بیآب و پر از هراس، زورآزمایی تزویر و فریب با سادگی و صداقت، زورآزمایی هوس با عشق همنفس…
آری آمدند و سرازیر شدند به حیاط مدرسهای که در آن درس دلدادگی را میخواندند و روح بالندگی میپروراندند…
آمدند به درون عبادتگاههایی که در آنجا خداخوان شدند و از آنجا صدای وحی شنیدند و خود را به زیور عبادت آراستند…
آری مردم آمدند با برگههایی از جنس رخصت تا واگذار کنند ارادهی جمعی را به شخصی که طعم جمهوری واقعی را به جهانیان میچشانند طعم شیرین وحدت را، هر چند ذائقهی امپریالیستها به چنین شیرینیهایی عادت ندارد. و تلخ مینماید این اقتدار، تلخ مینماید این انقلابی بودن که منافع آنان را در این سرزمین به هیچ میانگارد تا باز هم به توطئه و تهدیدی دیگر روی آورند چنان که تاکنون چنین بوده است.
آمدند این سینه سرخهای عاشق که از هیچ سلاحی هراس ندارند حتی سلاح دروغ و نفاق که برندهترینهاست، سلاحی که سوهان روح است و مدام میتراشد و میتراشد تا برسد به استخوان…
و اما بعد:
برای حضور یکپارچه مردم در انتخابات ریاست جمهوری و شوراها، واژهای جز این درخور نیافتم (سینه سرخها).
چرا که این مردم روح انقلاب در رگهایشان جاری است و عشق امام در دلشان تا برای پاسداشت و حفظ گوهرهایشان از فدا کردن جان نهراسند و اندیشه نان آزادیشان را گرو نگیرد…
و چه شکوه حضور عاقلانهای که دشمنان هم در رسانههایشان جز تأیید نیافتند و تا چهار سال دیگر بر این گمان میمانند که شاید دیگر نه!
هر چند آزموده را آزمودن خطاست و بارها آزمودند این ملت را سالیانی بر این نمط میروند و راهی در پیش دارند که بازگشت از آن متصور نیست.
و اما بعدتر:
چه کسی میتواند به این حضور پاسخی درخور دهد؟!
چه کسی میتواند شکر این نعمت به جای آورد که رودخانههای جاری بیمنت مردمان را که اینک دریا شدهاند و دریادل نخشکاند و راه بگشاید تا به باطلاق نریزند و سر از مرداب در نیاورند؟!
چه کسی میتواند به شکرانه این نعمت عظیم پاسخی درخور دهد؟ به نیازهای اساسی، به گشودن فضای باز اقتصادی، به دمیدن روح اشتغالزایی، به بستن دروازههای اعتیاد و خماری، به بازگشایی قفل بسته ازدواج، به ممانعت از فساد در رواج…
راستی با کدام همت میتوان پاسخ این مردم شریف، فهیم و عزیز را داد که به چنین وحدتی کمر همت بستهاند و بر دهان یاوهگویان مشتی محکم زدهاند شاید که نه حتماً کتابها با اوراق زرین باید نوشت از این حماسه عظیم که مردم ما برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دوره دوازدهم آفریدند. در این عالم وانفسایی از هر طرف ندای یأس میآید.
امید که بماند این پایداری و قدر بدانند دولتمردان که اگر ضعفی هم در کارشان یا سستی در ارادهی آنها سایه افکنده با حرکتی قهرمانانه آفتابی شوند و بر ظلمت و سیاهیها چیره گردند تا بار دیگر ایران سرافراز را به شادمانی سالهای آغازین انقلاب رهنمون شوند.
انشاءالله
- شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶