• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱ خرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
بعد از انتخابات و انتظارات چه باید کرد؟
نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر هشداری است به دولتمردان که بدانند رأی دهندگان به نامزدهای انتخاباتی با هر سلیقه و خواستی بیشتر بر روی کدام یک از مسایل و معضلات چندگانه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی حساس و مصرند تا نسبت به رفع آنها اقدامات عاجل و جدی انجام گیرد.
دیگر آنکه کدام یک از مسایل مطرح شده در اولویتند و جامعه ما بیش از دیگر موارد به آن نیازمند است.
و اما بعد:
رئیس جمهور محترم منتخب مردم جدای از تبلیغات انتخاباتی خود و تأثیراتی که از آن گرفته و یا بر انتخاب¬کنندگان گذاشته می¬باید به دیدگاه¬ها و مسایل مطرح شده از طرف سایر نامزدها هم توجه نماید و برای نظر و خواست مردمی که به رقیب او رأی داده¬اند هم احترام قائل شده به خواسته آنها نیز توجه نماید و در برنامه¬ریزی¬های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نظر تمامی آنها را اعمال نماید. زیرا هر چند در بیان و کلام ممکن است مسایلی مطرح شده باشد که با یکدیگر جمع نشوند و راه¬های رسیدن به مقصود بعضاً مغایر یا متضاد هم¬اند اما در ماهیت قضیه هدف رفع معضلات و مشکلات مردم است و می¬باید کوتاه¬ترین راه برای رسیدن به مهم¬¬ترین اهداف انتخاب شود که مهم¬ترین آنها اشتغالزایی، حفظ کارخانجات و کارگاه¬های موجود و یا ارتقای سطح کمی و کیفی تولیدات آنها، راهگشایی و ایجاد تسهیلات ازدواج، هدفمند کردن آموزش¬های کاربردی و پیشگیری از مدرک¬گرایی، رونق اقتصاد به معنای تقویت گردش پول و نهایتاً جذب سرمایه¬های داخلی و خارجی است که رسیدن به این اهداف از فرار مغزها، مهاجرت، خروج ارز و بسیاری نارضایتی¬¬های دیگر جلوگیری می¬کند.
با یک تحلیل ساده و به دور از جناح¬گرایی و جهت¬گیری¬های متعصبانه می¬توان به این نتیجه رسید که کاهش تورم و رکود به صورت همزمان بخشنامه¬ای و دستوری نیست و نمی¬توان مشکلات اقتصاد بیمار ایران را با توصیه¬های محفلی و ذهنیت¬های شخصی حل و فصل کرد. بلکه نیاز به مطالعه کارشناسانه و عالمانه¬ای دارد که مهم¬ترین آن فهم شرایط موجود داخلی و سیاست¬های خارجی و آینده¬نگری است.
آنچه در گذشته پایه اقتصاد کشور را سست کرد. نخست فرار سرمایه و خروج لجام گسیخته ارز بود و سیاستی که با اقتصاد دنیا همخوانی نداشت و ما نام آن را اقتصاد اسلامی گذاشتیم که در عمل به هیچوجه اسلامی پیاده نشد و بیشتر به اما و اگرها و اختلافات و ناهمخوانی با سیاست¬های جهانی در اقتصاد دامن زد و بانک¬های دولتی را مایه¬سوز کرد تا جایی که بعضی از آنها از همان ابتدا که در یکدیگر ادغام شدند ورشکسته بودند.
افزایش بی¬رویه تورم که به حجم نقدینگی در بازار دامن زد مسیر گردش پول را از سرمایه¬گذاری¬های اشتغالزا به سمت سودیابی و بلوکه کردن آنها در بانک¬ها و به خرید نوبت دریافت اتومبیل، نوبت حج و خرید سکه و ارز انجامید.
متأسفانه در سال¬های اخیر هم که نخست تب ساخت و سازها و فروش تراکم و افزایش بهای بنا و زمین سیر نزولی طی کرد، کار را به جایی رساند که هزاران ساختمان تازه تحویل روی دست سازندگان مانده و صنعت خانه¬سازی که میلیون¬ها نفر را به کار می-گمارد عملاً تعطیل شده و یا به شدت ساخت و سازها به صورت نیمه تمام رها شده¬اند و نتیجتاً کارخانجات و کارگاه¬های مولد مصالح ساختمانی یا تعطیل شده¬اند و یا از رونق افتاده و یا با کمترین ظرفیت تولید کار می¬کنند.
پس باید اتفاق مهمی بیفتد که همزمان بتوان هم تورم را مهار کرد و هم از چنبره اختاپوسی رکود خلاص شد و هم سرمایه¬گذاران داخلی و خارجی را به سرمایه¬گذاری اشتغالزا ترغیب نمود.
برای تحقق این خواسته¬ها و اهدافی که از آن اجتنابی متصور نیست می¬باید طرحی نو درانداخت بی آنکه سقفی را شکافت زیرا تحول ساختاری که فعلاً هواخواه ندارد.
ما باید در سیاست¬های داخلی و خارجی تا حدودی که به استقلال و هویت انقلابی¬مان لطمه¬ای وارد نشود تغییراتی دهیم مشروط بر آنکه امنیت فعلی حفظ شود و دشمنان کمین کرده و کمان کشیده از چهار طرف به ما حمله¬ور نشوند و دروازه¬ها چنان باز نشود که نتوان به هنگام خطر آنها را بست.
اقتصاد، آموزش، کسب و کار، رفاه و امنیت همه و همه همانند ظروف مرتبطه یکدیگر را تغذیه می¬کنند و یا با هم ضعیف می¬شوند.
تصور اصلاح یکی بدون دیگری آب در هاون کوبیدن است و نتیجه¬ای مثبت حاصل نخواهد شد.
به عنوان مثال اگر فارغ¬التحصیلان فعلی دانشگاه¬ها و مدارس ما که معمولاً دانش آنها در عمل مفید واقع نمی¬شود را بتوان به استخدام در آورد و یا حتی به کارهایی گمارد که صرفاً مشغول باشند و رفع بیکاری شود، با فارغ¬التحصیلان آینده که با همین شرایط فارغ-التحصیل می¬شوند و مانند سیل به بازار کار سرازیر می¬گردند چه باید کرد؟
اگر به وضعیت کنونی کارگاه¬های فنی و تعمیراتی نظری سطحی بیاندازیم برای نمونه حتی یک فارغ¬التحصیل مهندس مکانیک را در آنجا نمی¬بینید، بلکه با افراد کم¬سوادی مواجه می¬شوید که برای کاری که انجام می¬دهند پیوسته در آزمون و خطایند و به اصطلاح امروزی¬ها «اوستا سرخودند» نه درست و فنی تعمیر می¬کنند و نه به بسیاری از حرفه¬هایی که در آنها مشغولند کاملاً واردند. به زبان دیگر یعنی ما در آموزش و پرورش به صورت جزیره¬ای عمل کرده¬ایم و دانشگاه را صرفاً برای ادارات می¬خواهیم و نه بازار کار و اشتغال.
و اما بعدتر:
هم¬اکنون بسیاری از رأی¬دهندگان منتظر یک تحول اقتصادی¬اند که نان و گوشت و خوراک و پوشاک¬شان فراهم شود و از وضعیت فعلی رهایی یابند هر چند می¬دانند این خواسته باید ره صد ساله طی کند و یک شبه به سرانجام نمی¬رسد.
به قول یکی از اساتید اقتصاد: می¬توان اقتصاد را یک شبه خراب کرد اما نمی¬توان آن را تا چند دهه هم آباد کرد.
امید که مردم صبوری کنند و دولت هم تدبیری واقع¬بینانه بیاندیشد و سازمان یا اداراتی توانمند و سالم را برای اجرای مصوبات خود و مجلس به کار گمارد؛ تا به وعده¬های داده شده عمل شود و این اعتماد عمومی بیش از پیش حفظ گردد.
ان¬شاءالله

Comments are closed.