• print
یادداشت – سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴

این همه فاصله چرا؟!

اسماعیل عسلی

مسجد در فرهنگ اسلامی جایگاهی ویژه دارد به طوری که این ویژگی را در ظاهر و باطن آن میتوان دید. احداث مسجد در قلب شهرها و محله ها به منزله تأکید بر محوریت و جنبه ی کانونی آن بود و به همین دلیل هر مسجدی چندین ورودی داشت که از شمال و جنوب و شرق و غرب به آن وارد میشدند. قابل رؤیت بودن مناره ها از فاصله ی دور حتی مسافران و غریبه ها را نیز به سوی خود میخواند. اولین چیزی که با نزدیک شدن به مسجد قابل لمس و فهم بود حریمی بود که نشان میداد به مسجد نزدیک شده اید. به این ترتیب که محدوده ی اطراف مسجد تا شعاع معینی با درخت و سازه های مرتبط با فعالیتهای مذهبی و فرهنگی نشاندار شده بود. اولین چیزی که پس از ورود به مسجد توجه هر کسی را به خود جلب میکرد تمیزی و نظم و شکوه مسجد بود و سکوتی که در آن حکمفرما بود. این سکوت ترغیب کننده و برانگیزاننده حاضران در مسجد برای دستیابی به تمرکز درونی و ذکر بود.

طاق و رواق ها و نوع مهندسی مساجد نیز با فلسفه ی وجود آن تناسب داشت و این امکان را فراهم میآورد که هر کسی برای خلوت کردن با خدای خود جایی را در نظر بگیرد و خدای خود را به آهستگی بخواند و نجواهایی فراخور حال و هوایی که پیدا کرده داشته باشد. حضور مسلمانان محل برای ادای فریضه ی نماز موجب باخبر شدن نمازگزاران از احوال هم بود و به این طریق بیماران، آسیب دیده ها، زندان رفته ها، از توان افتاده ها، مسافران، هجرت کرده ها و کسانی باشد که با مشکلات گوناگون مواجه شده بودند و بدون این که اداره و سازمانی متولی گرفتن آمار و ارقام باشد، اوضاع و احوال کلی اهالی محل ظرف همان مدت محدودی که در مسجد بودند معلوم میشد و اگر کسی نیاز به کمک و یاری داشت تکلیفش روشن بود و هر کسی فراخور توان و موقعیت خود میتوانست برای یاری او داوطلب شود و بر این مبنا بسیاری از تصمیمات لازم پیرامون چگونگی مواجهه با مشکلات ناشی از سیل و قحطی و بیماری و جنگ و واکنش در برابر عملکرد حکام محلی و جشنها و تعزیه ها در مسجد اتخاذ میشد.

تعزیه گردانها و مداحان از بین افراد باسواد و خوش صدا و باذوق نشاندار میشدند و بدون آن که چشمداشت مالی داشته باشند در مناسبت های گوناگون وظایف خود را انجام میدادند. علت بی نیازی آنان به حق الزحمه اشتغال آنها به کار بود و آنها  مداحی را صرفا به عنوان ادای نذر انجام میدادند و به همین دلیل نیز قدرت تأثیرگذاری بر مردم داشتند. افراد مورد وثوق مردم که از مؤلفه های اصلی گرداننده مسجد بودند در بسیاری از موارد طرف مشورت اهالی محل قرار میگرفتند و بدون دریافت وجه از خانواده عروس یا داماد خطبه ی عقد جاری میکردند. کیفیت برگزاری مجالس یادبود درگذشتگان نیز متناسب با جایگاه معنوی شخص فوت شده و خدماتی که برای مردم شهر و محل انجام داده بود برگزار میشد و مردم به نسبت ارادتی که به شخص درگذشته داشتند سهمی برای خود جهت مشایعت و فاتحه خوانی برای او در نظر میگرفتند. احترامی که مردم برای مسجد قائل بودند در آراستگی ظاهری آنها هنگام حضور در مسجد و نظافت و طهارت جسمی و روحی آنها هنگام ادای فریضه ی نماز خود را نشان میداد. هنگامی که فردی غریبه و مسافر وارد مسجد میشد مردم با توجه به نماز شکسته ی او به مسافر بودنش پی میبردند و از راهنمایی کردن و احیانا یاری اش دریغ نداشتند.

همسایگی با مسجد آدابی داشت که همگان خود را ملزم به رعایت آن میدانستند و از کارهایی که انجام آن مستلزم ایجاد سر و صدا و رفت و آمد زیاد و ایجاد بوی تعفن بود خودداری میکردند و کاری نمیکردند  که این موهبت از آنان سلب شود و متقابلا از مسجد نیز جز صدای اذان صدای دیگری به گوش نمیرسید. اگر کسی گم میشد بهترین مکان برای اعلام مفقود شدنش مسجد بود و چه بسا کسانی که او را دیده بودند نشانی میدادند. همراهی جوانان و فرزندان با  پدر و احیانا مادر در مسجد به شناسایی آنها و پی بردن به موقعیت اجتماعی و سن و سالشان منجر میشد و زمینه ی ازدواج آنها فراهم میگردید و تقریبا بسیاری از اهل محل در مراسم آنها حضور پیدا میکردند و با صرف غذایی ساده به عنوان شادباش با هدایایی سهم خود را برای شکل گیری یک خانواده میپرداختند و در صورت عدم برخورداری از بضاعت مالی در کارهای دیگر مشارکت میکردند. همه خود را خادم مسجد میدانستند و کمتر اتفاق میافتاد که درب مسجد بسته باشد یا منحصر به حضور افراد خاصی باشد. کسانی که شغلشان جمع آوری هیزم و تهیه زغال بود با انگیزه ادای نذر همواره سهمی برای گرم نگه داشتن مسجد در نظر میگرفتند.

بسیاری از داوری هایی که اکنون در شوراهای حل اختلاف و دادگاهها با تأخیر صورت میگیرد در گذشته با حضور ریش سفیدان محل در مسجد صورت میگرفت و احترام به بزرگترها و پیشکسوتها از یک سو و داوری های بخردانه از سویی دیگر مانع از اطاله ی دادرسی و ناامیدی مردم از برقراری عدالت میگردید. مسجد در گذشته نقش محوری را در انواع تعاملات دانش محور ایفا میکرد و در محله هایی که مدرسه وجود نداشت مردم فرزندان خود را برای تعلیم به مسجد میفرستادند و مدرسین در فاصله ی بین اقامه نماز بچه ها را آموزش میدادند. کسانی که به عنوان امام جماعت در مساجد اقامه ی نماز میکردند یا افرادی که به عنوان معلم درس میدادند و حتی پزشکان شغل خود را مقدس میدانستند و رفتار و کردارشان نشان میداد که به نوعی خود را وقف مردم کرده اند و در ازای کاری که میکردند چشمداشت مادی به این معنا که در صورت عدم دریافت پول، کار را زمین بگذارند نداشتند.

زیر میزی و زیر سبیلی و زیر آبی که دیگری جای خود را داشت. انقلابی که سال ۵۷ در ایران به وقوع پیوست در بحث سازماندهی روند انقلاب و اطلاع رسانی و تحکیم و همگرایی به مقدار بسیار زیادی وامدار موقعیتی بود که مساجد در جامعه داشتند و تلقی مردم از مسجد به عنوان کانونی مردم نهاد و مستقل از حکومت بود. مسجدی بودن یک برند اخلاقی محسوب میشد و اهل مسجد به نحو خود خواسته ای مقید به رعایت حدود شرعی و عرفی بودند و برای مثال تصور وجود یک شخص مردم آزار و اهل ربا و لاقید نسبت به رویکردهای مردمی دور از انتظار جلوه میکرد. البته توزیع مسئولیتهای اجتماعی از یک سو و رواج نهادها و سازمانهای متولی امور آموزشی و فعالیتهای اجتماعی گوناگون از سوی دیگر به تغییر سیمای مساجد انجامیده و از این نظر جایی برای خرده گرفتن وجود ندارد اما موضوع مهم این است که امروزه مساجد از کارکرد اصلی خود فاصله گرفته اند. بسیاری از مساجد دیگر آن حال و هوای گذشته را ندارند. برای مثال کمتر مسجدی پیدا میشود که در آن درختی وجود داشته باشد در حالی که درخت از گذشته های دور تاکنون بهانه ای برای همگرایی و الفت بوده است. فضای مساجد در حال حاضر هیچ تناسبی با جمعیت پیرامونی آن ندارد و این واقعیت تنها در زمان برگزاری نماز عید فطر به چشم میآید.

از سویی دیگر وجود رواق ها و زاویه ها  در مساجد صرفا برای تزیین و اعمال سبک خاصی از معماری نبوده بلکه موجب میشده که افراد برای  خلوت کردن با خدای خود و ذکر و دعا که قاعدتا باید با سکوت همراه باشد مشکلی نداشته باشند. در حال حاضر نشانه ی زیادی از چنین فضایی که شخص بتواند دور از چشم دیگران با خدای خود سخن بگوید دیده نمی  شود و معمولا یک نفر دعایی را میخواند و دیگران تکرار میکنند یا آمین میگویند در گذشته معمولا این امکان وجود داشت که هر فردی (زنان مستثنی بودند) در هر زمانی و در هر شهر و دیاری در صورت احساس نیاز به خلوت با خدا به مسجد برود و حتی اگر مردی با همسر خود بگو مگویی داشت به قصد خودداری از بروز خشم به مسجد میرفت و پس از بازیافتن تعادل روحی به خانه بازمیگشت و چه بسا در فاصله ی همین رفت و آمد، فردی بهتر و شایسته تر از خود را میدید و با او درد دل میکرد و به خوبی راهنمایی میشد و…

خیلی اتفاقات خوب دیگر که در مساجد می افتاد و اکنون دیگر نمی افتد. در حالی که در گذشته دولتها غیر از محدود مواردی که به احداث مسجد جامع یک شهر منجر میشد کمک زیادی به عمران و آبادانی مساجد نمیکردند و مساجد با هزینه های مردمی اداره میشدند و خدمت به مسجد به اندازه ای اعتبار ایجاد میکرد که اهالی مسجد اجازه نمیدادند هر کسی با هر نوع درآمد مشکوکی برای مسجد هزینه کند تا چه رسد به این که بخواهد از اعتبار به دست آورده در مسجد در جهت منافع شخصی خود بهره گیری نماید. به هر تقدیر گفتنی ها در این خصوص زیاد است و مساجد به اندازه ای مهجور شده اند که سالی یک بار غبارروبی میشوند و اینطور که به نظر میرسد بیشتر در ماه مبارک رمضان کاربری اصلی خود را پیدا میکنند.

به راستی این همه فاصله چرا؟

Comments are closed.