سرمقاله
اسماعیل عسلی
قاتق نون یا قاتل جون
در گذشته های نه چندان دور اگر در محله ای، زن یا مرد فضولی پیدا می شدند که به زندگی این و آن سرک می کشیدند یا زاغ سیاه آنها را چوب می زدند، از سوی عموم اهالی همواره مورد طعن و لعن و نفرین بودند ضمن این که تعداد این گونه افراد نیز زیاد نبود و خیلی راحت می شد با توپ و تشر و دورگیری و دورنشینی از شر آنها خلاصی یافت. اما از زمانی که تلفن همراه و مکمل های خدماتی اش نظیر وات ساپ، تلگرام، وایبر، لاین، اینستاگرام، فیس بوک، وی چت و امثال این کوره راه هایی که معمولاً در بلاد توسعه نیافته از لحاظ فرهنگی به ترکستان ختم می شود پا به منصه ی ظهور گذاشته اند، خواب و آرامش و قرار را از خانواده ها گرفته اند. یکی از همکاران می گفت: خسته از سر کار آمده ای که ناگهان همسرت می گوید: از این به بعد گوجه فرنگی نمی خوری، در وات ساپ خواندم که خوردن گوجه فرنگی مرض پیسی می آورد، فلان فروشگاه پیامک زده و نوشته سیب زمینی کیلویی ۱۸۰۰ تومان آن وقت تو ۳ کیلو سیب زمینی خریده ای ۶۰۰۰ تومان، فلانی رفته دماغش رو عمل کرده عکسش رو گذاشته تو تلگرام ببین آدم حظ می کنه، اگه پول نچسبیده بود به گوشت تنت چهار پنج بسته از این زهرماری هایی رو که مثل چرک کف دست میمونه خرج دهن گشاد من می کردی که وقتی حرف می زنم دندونای عقلم پیدا نباشه... همین آقا تعریف می کرد و می گفت: از همه ی اینها گذشته بعضی ها که نمی دانند مالکیت معنوی برگ چه درختی هست از قول این دانشمند و اون پروفسور چیزهایی می نویسند که به عقل جن هم نمیرسد و گاهی اوقات هم برعکس حرف دیگران را به خودشان نسبت میدهند و جمله ی دلبرانه ای که مثلاً شوهر قمر خانم تو فلان کتاب عاشقانه خوانده و به زنش پیامک کرده و زنش هم با دوست و قوم و خویش و همسایه به اشتراک گذاشته را به شوهر نگون بخت خودشون نشان می دهند و با صد هزار تیر و طعنه به او می گویند یاد بگیر بدبخت ببین این پیامک غلامعباس قصابه اون وقت تو که هزار جور ادعای کشف و کرامات داری از زیر بار گفتن یک دوستت دارم ناقابل شانه خالی می کنی!… خلاصه مصیبت عظمایی شده این فضای مجازی که زن و مرد همه چیزشون رو به رخ هم می کشن و چه دروغ های شاخداری که رد و بدل میشه، زنی که تا چند دقیقه ی پیش کهنه بچه را با وایتکس زیر و بالا می کرده زنگ می زنه به خونه ی جاری و میگه جای شما خالی ما الان با شوهرم و بچه ها نشستیم زیر سایه ی بید تو باغ ارم و پیتزا می خوریم! و با این تماس های مشکوک جیگر همدیگر را به آتش می کشند!! تا چند سال پیش مردهایی که حقوق آب باریکه شون برای خرید وسایل جدید قد نمی داد، رفت و آمدشان را کم می کردند تا زن های قوم و خویش خریدهای جدیدشان را به رخ زن و بچه هاشون نکشند، اما این روزها طرف هنوز قسط چیزی که خریده را نپرداخته عکسش را گذاشته تو وات ساپ که چشم این و اون را از حدقه در بیاره...
تازگی ها مد شده وقتی یک خانواده به سفر خارج از کشور می روند هنوز به مقصد نرسیده هزار تا عکس و فیلم برای این و اون می فرستند که ببینید ما به کوری چشم شما رفتیم و رسیدیم و خوردیم و... و خیرندیده ها عکس غذاها و کوفت و زهر ماری هم که به معده ی صاحب مرده حواله داده اند هم به نمایش می گذارند، با این حال و روز آن وقت دیگه کی میتونه جوابگوی زن و بچه هاش باشه؟
یکی از دوستان تعریف میکرد که زنم برای پز دادن کفشی که چند ماه پیش خریده بودم رو گذاشته تو سایت دیوار برای فروش! بهش گفتم زن حسابی حالا اگه مشتری پیدا شد من چطوری از وسط خیابون و محل کار خودم را به خانه برسونم و از همه ی اینها گذشته این کفش تا چند سال دیگه کار می کنه چرا گذاشتی برای فروش؟ زنش هم در جواب گفته میخواستم روی زری خانم رو کم کنم که تلوزیون ال سی دی خونه شون رو گذاشته برای فروش.
خلاصه این که عجب روزگاریه! احمد آقا می گفت: چند روز پیش به پسر داییم که ساکن انگلیسه زنگ زدم جواب نداد چند ساعت بعد خودش زنگ زد و عذرخواهی کرد و گفت: اونجا همه چیز حساب و کتاب داره و کسی نمیتونه تو محل کارش با موبایل حرف بزنه! اما برعکسش تو کشور ما، هفته گذشته دختر جوانی به کلانتری محل شکایت برده بود که کیفش رو تو اتوبوس واحد با تیغ بریدن و پولهایش را برده اند، مأمور کلانتری پرسیده بود چطوری؟ دخترک گفته بود، یک دستم به میله ی سقف اتوبوس بود و دست دیگرم به تلفن همراه، دزد هم با خیال راحت کیف رو خالی کرده بود.
البته این حرف و حدیث ها به معنی نفی مزایای وسایل جدید ارتباط جمعی نیست، این حرف ها یک جور درد دل خودمونیه که بدانیم در جوامع توسعه نیافته از لحاظ فرهنگی حتی از چیزهای خوب هم استفاده ی بد به عمل می آورند و به قول معروف خورشتی که قراره قاتق نون بشه، قاتل جون میشه
- یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۱ خرداد ۱۳۹۶