• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۰ تیر ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
مأموریت ویژه شورای پنجم
برخی از واژه ها و اصطلاحات در گوش مردم طنین اغوا کننده ای دارد اما وقتی مصادیق آن را از نزدیک مورد بررسی قرار می دهی متوجه می شوی که: از دور می برد دل و نزدیک زهره را
همین اصطلاح کلانشهر را در نظر بگیرید که در برخورد اول غرورآمیز به نظر می رسد و هر شهروند ساکن در آن را به وجد می آورد که مثلاً ساکن کلانشهری مانند شیراز است. اما اگر همین اصطلاح کلانشهر را زیر ذره بین ببریم و موشکافی کنیم در می یابیم که از دو واژه ی کلان و شهر تشکیل شده است که هر واژه مفهومی خاص را به ذهن تداعی می کند. بر این اساس کلانشهر جایی است که به هر نقطه اش قدم بگذاری باید با نماد ها و نمودهایی مواجه شوی که بار معنایی شهر را بر دوش می کشد و از اعتبار چنین نامی دفاع می کند. طبیعتاً انتظار داری که خدمات و امکاناتی که برای یک مرکز استان تعریف شده در همه جای آن به چشم بیاید و تفاوت ها به گونه ای نباشد که تصور شود در اطراف و یا در دل چنین شهری منطقه ای وجود دارد که حتی از امکانات یک روستا هم برخوردار نیست.
قاعدتاً تمامی خانه هایی که در محدوده ی تعریف شده ی کلانشهر شیراز ساخته می شوند قبل از هر چیز باید پروانه ی ساخت داشته باشند که سازندگان آن بتوانند بر اساس همان مجوز نسبت به اخذ انشعاب آب و برق و گاز و تلفن اقدام نمایند تا شاهد پدیده ی برق دزدی و انشعاب غیرمجاز آب و گاز نباشیم که پیامدهای آن تنها اقتصادی نیست بلکه با استنانداردهایی که برای ایمنی در نظر گرفته شده نیز همخوانی ندارد.
شیرازی که ما اکنون در آن زندگی می کنیم و حکم یک کلانشهر را دارد یک دست نیست. با وجود تلاش درخور تحسین شهردار و شورای اسلامی شهر ظرف چند سال گذشته چه از لحاظ فضای سبز و امکانات تفریحی و ورزشی و فعالیت های فرهنگی و چه از جهت بهره مندی از سایر خدمات عمومی نظیر امنیت، بهداشت و مسیرهای مناسب دسترسی خصوصا در شرایط اضطراری.
اگر محدوده ی چند صد هکتاری بافت قدیم و تاریخی شیراز را با فرهنگ شهر و معالی آباد یا محدوده ی زرهی و شهرک آرین و شهرک گلستان و شریف آباد و سلطان آباد را با یکدیگر مقایسه کنیم متوجه تفاوت های فاحش آن ها می شویم. منظور از تفاوت، اختلاف در خنکی هوا و خشکی آن یا گویش و سبک زندگی ساکنان هر منطقه نیست زیرا شاخصه هایی از این دست تحت تأثیر ارتفاع و فضای سبز طبیعی و همچنین همگرایی های قومی قرار دارد و امری طبیعی است اما برخی تفاوت های دیگر که به نوع خدمات و امکانات ارائه شده مربوط می شود قابل قبول نیست.
این گونه تفاوت ها در واقع بیانگر فاصله ی شدید طبقاتی است که روی کیفیت زندگی و به تبع آن نوع دلمشغولی ها و عادات و کنش های اجتماعی تأثیر غیر قابل انکاری دارد. کافی است به تفاوت نوع سرگرمی های جوانان و نوجوانان ساکن در هر منطقه خصوصاً در ایام تعطیل و تابستان توجه کنیم تا به عمق منظور نویسنده ی این یادداشت پی ببریم.
وقتی می گوییم کلانشهر یعنی شهری بزرگ که در همه ی نقاط آن می توان امکانات مورد انتظار از یک شهر را سراغ گرفت.
یکی از مشکلات بزرگی که در کلانشهر شیراز بیش از هر جای دیگر به چشم می خورد ناهماهنگی بین دستگاه ها و مسئولین و شخصیت های مطرح آن در خصوص بافت شهری است. نمونه بارز این ناهماهنگی را در وضعیت اسف بار بافت قدیم می توان به چشم دید. زیرا در حالی که اکثریت قریب به اتفاق دستگاه ها و مسئولین و شخصیت ها روی بهبود و ترمیم و بهسازی این منطقه ۳۶۰ هکتاری تأکید دارند اما تاکنون نتوانسته اند به تصمیمی واحد که حاکی از همگرایی آنها در تعیین تکلیف این منطقه است، برسند. نتیجه ی چنین وضعیتی این است که منطقه ای که تمامی ویژگی های یک منطقه ی رها شده در حاشیه ی یک کلانشهر را دارد در متن و وسط شهر جا خوش کرده و از دست هیچ کسی هم کاری برنمی آید لذا به نظر می رسد حداقل کاری که شورای پنجم به عنوان یک مأموریت ویژه می تواند برای بافت قدیمی شهر شیراز انجام دهد تلاش برای به تفاهم رسانیدن تمامی دستگاه ها و مؤلفه های تأثیرگذار شیراز در خصوص تعیین تکلیف بافت قدیم باشد به گونه ای که دست آخر نه میراث فرهنگی مدعی شهرداری باشد نه اوقاف دورکشی کند و نه دستگاه های خدمات دهنده نظیر آبفا و اداره برق و گاز و مخابرات نادیده انگاشته شوند. به هر حال باید برای حاشیه ای که در دل متن جا خوش کرده فکری کرد.

Comments are closed.