سرمقاله
اسماعیل عسلی
چیزی از جنس محبت
در همین شیراز خودمان خانه های زیادی را سراغ داریم که به خانه ی سالمندان شباهت پیدا کرده است، با این تفاوت که یک یا دو نفر بیشتر ساکن آن نیستند. پیرمرد و پیرزنی که اغلب با یادآوری ایام گذشته اوقات خود را سپری می کنند. در خانه ی آنها چندین وسیله ی برقی از یخچال و تلوزیون و لباسشویی و اتو و پنکه وکولر وجود دارد که تنها دو نفر از آن بهره می برند. این دو نفر مالیات و عوارض و آبونمان می پردازند، آب و برق و گاز مصرف می کنند و بر دوش دل خود بار تنهایی را نیز حمل می کنند و دائم چشم به راه هستند تا فرزندان و نوه های خود را ببینند. اما فرزندانشان با وجود آن که بیشترین درآمد خود را صرف پرداخت اجاره بها و هزینه برق و آب و گاز و تلفن می کنند حاضر نیستند مانند گذشته در کنار پدر و مادر خود زندگی کنند. این سبک زندگی اگر چه قانوناً مورد ایراد نیست اما هزینه بر است و موجب فرسایش روح می شود. با این وصف به جرأت می توان ادعا کرد که کل جمعیت ساکن در شیراز را می توان در نیمی از خانه ها و آپارتمان ها جای داد اما به شرط مهربانی و رعایت اصل همزیستی مسالمت آمیز. در توجیه شرایط کنونی خیلی چیزها می شنویم. می گویند نسل جدید عاقل تر شده است! تفاوت سبک و سیاق زندگی، همراهی و همزیستی نسل ها را ناممکن ساخته و نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند. دایره حریم خصوصی تنگ تر شده به طوری که حتی گاه زن و شوهرها نیز سرکشی به زوایای نهفته ی زندگی یکدیگر را برنمی تابند! اما با قبول تمامی این فرض ها این سئوال مطرح است که با این همه هزینه ای که صرف سبک جدید زندگی می شود، کیفیت آن چقدر است؟ نسل جدید مدعی است که طول زندگی مهم نیست بلکه باید به عمق آن توجه کرد. مثلاً برای آنها اهمیت ندارد که در چه سن و سالی ازدواج کنند بلکه آنچه مهم است این است که تا چه اندازه با یکدیگر تفاهم داشته باشند. طبیعی است که با این فرض پس از احساس عدم تفاهم نیز طلاق می گیرند. نسل قدیم، سبک و سیاق زندگی نسل جدید را به باد تمسخر می گیرد و مدعی است که با وجود این همه درگیری و ناسازگاری و طلاق و جدایی چگونه می توان از تفاهم دم زد؟ نسل جدید هم استدلال می کند که زندگی به سبک قدیم با وجود وسعتی که داشته اما عمق نداشته است و زن و شوهرها بیشتر یکدیگر را تحمل می کرده اند و اگر چه ناگزیر زیر یک سقف زندگی را همگام با یکدیگر به پایان برده اند اما هرگز آن طور که دوست داشته اند زندگی نکرده اند!
نسل قدیمی ها می گویند: نسل جدید تنوع طلب است و پرخاشگر و مغرور و کم طاقت و کمی تا قسمتی آماده خور و تنبل و پرمدعا که همه چیز را اتوماتیک، دیجیتالی و به صورت کنترل از راه دور می خواهد! و نسل کنونی مدعی است که قدیمی ها غیرقابل انعطاف و یکدنده هستند و فکر می کنند همه چیز را می دانند.
خلاصه این که دستاورد این مجادلات ذهنی و زبانی بین دو نسل قدیم و جدید سبک متفاوتی از زندگی را به اکنونیان تحمیل کرده که ارمغانی جز سردرگمی، تشنج فکری، فرسایش روحی، تنهایی و زندگی پر هزینه به دنبال نداشته است. اگر تا دیروز پدر و مادرها با دیدن فرزندان و نوه های خود تسکین می یافتند امروزه باید با قرص مسکن خود را آرام کنند. اگر تا دیروز بچه های قد کشیده، شانه ی پدر و بازوی مادر را با مهربانی ماساژ می دادند امروزه این وظیفه به دستگاه های فیزیوتراپی واگذار شده است. اگر تا دیروز نوه ها از سر و کول پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بالا می رفتند و خستگی را از تن آنها بیرون می کردند امروزه بزرگترها با استخرپیمایی و آب درمانی سعی می کنند درد را از خود دور کنند. اگر تا دیروز فرزندان از نردبان تجربه ی بزرگترها خود را به پشت بام زندگی می رسانیدند، امروز پس از چندین و چند بار زمین خوردن و چشیدن طعم تلخ شکست خود را بالا می کشند.
اگر تا دیروز شغل پدر به پسر و از او به نوه اش می رسید و سال ها تجربه پیرامون یک هنر و صنعت و پیشه، سینه به سینه نقل و حفظ می شد امروز فرزندان سعی می کنند با مراجعه به اینترنت و کپی برداری از راه دور کار خود را پیش ببرند.
عطر غذای خانگی کجا و بوی روغن سوخته غذاهای فست فودی کجا، ژاکت دست بافت مادربزرگ کجا و پلیورهای ترکیه ای و چینی کجا، ترانه های قدیمی کجا و نعره های امروزی کجا و…
این یادداشت به دنبال آن نیست که از نسل قدیم تابو بسازد و یا نسل جدید را بر سریر دانایی بنشاند و یا تخطئه کند بلکه به دنبال یادآوری یک نکته است و آن این که نسل ها باید به تعامل و هم افزایی روی خوش نشان بدهند. باید بپذیریم که نه گذشته ی ما آن قدر روشن است که بتوانیم در پرتو آن افق های پیش رو را به درستی ببینیم و نه حال ما آن اندازه ایده آل است که گذشته را به محاق ببرد.
این جدل های بین نسلی هم حتی اگر ده ها سال طول بکشد، راه به جایی نخواهد برد، نه با خرافات و پرت و پلا گویی به جایی می رسیم و نه با گریز از معنویت قله ای را فتح می کنیم. لذا نسل قدیم و نسل جدید باید چیزهای خوب خود را از یکدیگر به عاریت بگیرند و محک بزنند و چیزهای بد خود را دور بریزند و خود را برای تغییر آماده کنند. برخی از الگوهای مربوط به گذشته کامل نیستند و برخی الگوهای جدید نیز چنگی به دل نمی زنند. بازگشت به گذشته مشکلی را حل نمی کند بلکه باید از گذشته عبرت بگیریم و نفی مطلق گذشته نیز گونه ای ریشه سوزی و فاصله گرفتن از اصالت هاست.
زمانه ی ما زمانه ی داد و ستدهای ارزشمند در معامله ی برد – برد است. قرار نیست کسی در این میان بازنده باشد. قرار نیست ما به قول مولانا بر سر الفاظ با یکدیگر دست به یقه شویم. خیلی چیزها که مربوط به گذشته است نه تنها غیرمعقول بلکه نفرت انگیز است و برخی چیزها که لباس مدرنیسم بر تن کرده نیز برازنده قامت ما نیست؛ و در عین حال هر دو نسل حرف هایی برای گفتن دارند.
حرف اصلی و اساسی نیز در این است که هرکسی می خواهد بین نسل قدیم و نسل جدید داوری کند، باید حرف هر دو طرف را بفهمد و قبل از ورود به عرصه ی داوری تصمیم خود را نگرفته باشد.
ما در گذشته خیلی تاوان داده ایم و گاه تا خرخره در منجلاب خرافات و باورهای آب دوغ خیاری گرفتار بوده ایم اما نباید در هنگام جایگزین کردن رفتارها ناشیانه تصمیم بگیریم. جامعه ی ما در حال پوست انداختن است و روز به روز از تعداد جاهلانی که به رندان سواری می دادند کاسته می شود و هر روز شاهد بسته شدن دکانی هستیم که رواج و شلوغی آنها در گرو ساده لوحی مردم بوده است. حالا دیگر مردم برای خیلی حرف ها تره هم خرد نمی کنند.
نسل قدیم و نسل جدید حداقل باید در باره نیازهای مشترک خود به تفاهم برسند و هر دو به چیز یکسانی باور داشته باشند؛ چیزی از جنس عشق و محبت.
- چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۱ مرداد ۱۳۹۶