• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۴ مرداد ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
برای ثبت در تاریخ
واقعیت های ملموس در جامعه ما نشان می دهد که جناح زدگی از سیاست زدگی زیانبارتر است. سیاست زدگی این ایراد را دارد که ما در تبیین رویدادها و اخبار تلاش می کنیم همه چیز را به ساختار قدرت و مکانیزمی که معمولاً درک واقع بینانه ای هم از آن نداریم ربط دهیم و زمانی که دامنه ی چنین تحلیل هایی به اقشار گوناگون جامعه تسری پیدا می کند با اغراق و تحریف و گمانه زنی و شایعه هم در می آمیزد که ضریب خطای آن را بالا می برد؛ اما جناح زدگی از یک سو ما را به سمت توجیه سوق می دهد و از دیگر به سو به تخطئه این و آن وامی دارد که با این توصیف، جناح زدگی بیش از سیاست زدگی ما را از مسیر درست منحرف می کند. چرا که از همان ابتدای ورود به بحث به دنبال غلط یا درست جلوه دادن یک رفتار هستیم. جناح زدگی ما را به سمت تحلیل های جانبدارانه سوق می دهد و این در حالی است که در جریان تحلیل روند امور قبل از هر چیز باید بپذیریم که سیاستمداران ما نه تنها مصون از اشتباه نیستند بلکه بعضاً حرفه ای هم رفتار نمی کنند، چون اکثراً نگاه آکادامیک به سیاست ندارند و استانداردها را نمی شناسند و مانند کسی که سخنرانی را پای منبرها یاد گرفته حرف هایی می زنند که گاه خودشان هم معنای آن را نمی دانند و از نحوه ی سخنرانی های کلیشه ای شان معلوم است از الگوهایی پیروی می کنند که سر در آبشخور منشورهای حزبی و برخی شعارهای نخ نما شده دارد. در جامعه ی سیاست زده ی ما دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب بیش از سایر گروه ها میدانداری می کنند و به اصطلاح بر سر زبان ها هستند و به چشم می آیند، اعتدالیون نیز بین این دو جناح در نوسان هستند و تلاش می کنند با اتخاذ سیاستی کم هزینه از حجم افراط ها و تفریط ها بکاهند. حال اگر از یک اصولگرا بپرسید شما به چه اصلی اعتقاد داری که تاکنون آن را نقض نکرده ای و زیر پا نگذاشته ای؟ و یا اگر از یک اصلاح طلب بپرسید شما اساساً به دنبال اصلاح چه چیزی هستی؟ با پاسخ های مشابهی روبرو نمی شوی! و این پاسخ های متفاوت بیانگر این واقعیت است که احزاب عنوان دار ما هنوز موفق به تبیین همه جانبه ی دیدگاه های خود نشده اند و مانیفست مشخصی ندارند. راه پیش روی اصولگرایان خیلی ناهموار است چرا که آنها مدعی دفاع از ارزش ها هستند در حالی که گاه برای دفاع از یک ارزش، ارزش دیگری را نادیده می گیرند. اینجاست که وقتی برای حفظ موقعیت و تداوم بخشیدن به مقام و مسئولیت ناگزیر می شوند رفتاری متعادل تر از خود بروز دهند احساس می کنند که از چارچوب های مطمح نظر خود عدول کرده اند و دچار عذاب وجدان می شوند. اصلاح طلب ها به دلیل انعطاف پذیری بیشتر راه هموارتری پیش رو دارند و همین امر به سرعت آنها می افزاید اما از آنجایی که ظرفیت فرهنگی جامعه با سرعت آنها تناسبی ندارد در گذرگاه های تنگ و در جاده های پر پیچ و خم واژگون می شوند و نتیجتاً در برخی از مقاطع حساس سیاسی شاهد ریزش و منها شدن آنها از دایره ی قدرت هستیم!
اصولگرایان به دو دسته تقسیم می شوند عده ای که باورمندانه رفتار می کنند اما درک واقع بینانه ای از گذار جامعه به سمت افق های جدید ندارند و چون انعطاف پذیر هم نیستند ترجیح می دهند که برای پیشبرد اهداف خود از اهرم فشار استفاده کنند و با تحریک عصبیت ها برای خود طرفدار بتراشند که طبیعتاً بازخورد مطلوبی ندارد. دسته ای دیگر از مدعیان اصولگرایی اساساً هویتی وابسته دارند نه باورمندانه و مثل پیچک به پای درختان قطور می چسبند و بالا می روند و تا زمانی بر طبل اصولگرایی می کوبند که نقطه اتکای خود را از دست نداده باشند اما همین که احساس کردند جای ایستادن نیست با یک چرخش ۱۸۰ درجه ای تغییر موضع می دهند و همواره یک پرچم یدکی در جیب دارند!
اصلاح طلب ها نیز دو دسته هستند. دسته اول ضمن این که به چارچوبی مشخص باورمندند اما معتقدند که باید نگاهی اصلاحی و قابل انعطاف و متناسب با اقتضای زمانه به مسایل گوناگون داشته باشند. هر چند بعضاً مشخص نمی کنند که دقیقاً می خواهند چه چیزی را اصلاح کنند! به این دسته از اصلاح طلبان می توان امید بست اما دسته ی دوم اصلاح طلبان موج سوارند و تمام امیدشان به خبط و خطای اصولگرایان و توفیقات مقطعی اصلاح طلبان واقعی است تا با دستاویز قرار دادن آن از مردم رأی بگیرند و در واقع محبوبیت خود را مرهون مغضوب بودن طرف مقابل هستند. افراد واقع بین در جریان انتخابات کمتر به اصولگرا یا اصلاح طلب بودن نامزدها توجه دارند بلکه به دنبال گزینه ی اصلح هستند صرف نظر از این که اصلاح طلب باشد یا اصولگرا، چون افراد ایده آل انگشت شمارند و تا زمانی که احزاب از بدنه ی کارشناسی قوی برخوردار نباشند انتخابات مبتنی بر فهرست چه اصولگرا باشند و چه اصلاح طلب کارساز نیست. عملکرد دولت نهم و دهم نشان دهنده ی عمق بند انگشتی تالاب حزب بازی در ایران است!
با اطمینان می توان گفت که اغلب مفاسد اقتصادی ریشه در عملکرد دسته دوم اصولگرایان و دسته دوم اصلاح طلبان دارد. اینجاست که اگر ما بخواهیم از تمامی مدعیان اصولگرایی و اصلاح طلبی بدون توجه به دسته بندی آنها دفاع کنیم ناگزیر به توجیه کردن هستیم. مثلاً وقتی گفته می شود که در فلان دولت اصولگرا و یا اصلاح طلب این همه انحراف از معیار داشته ایم بلافاصله عده ای به دنبال سند و مدرک می گردند تا عده ای اصلاح طلب و یا اصولگرای خلاف کار را فهرست کنند و اینجاست که اغلب تحلیل های سیاسی بر محور مچ گیری می چرخد.
لذا اگر یک رسانه واقعاً مستقل باشد نباید در ارائه ی تحلیل های سیاسی خود به دنبال دفاع مطلق از یک حزب و جناح باشد. حتی اگر به فرض محال همه ی اصولگرایان و اصلاح طلبان نیز افراد درستی باشند بالاخره باید بپذیریم که در دنیای سیاست چیزی به اسم افراد نفوذی هم وجود دارد و از آنجایی که یک رسانه اعتبارش را از خوانندگانش می گیرد و سرمایه ی اولیه اش اعتماد عمومی است نباید تمام انرژی خود را برای دفاع از یک حزب و جناح صرف کند.
از زمانی که جریان اعتدالی توانست اعتماد عمومی را به خود جلب کند، عذرخواهی از اشتباه به یک رویه ی سیاسی و مردم پسند تبدیل شد و اگر از ابتدای انقلاب چنین روندی دنبال می شد ناگزیر به پرداخت بسیاری از هزینه ها نبودیم.
هر چند در همین راستا گاهی اوقات ما دچار خلط مبحث می شویم. مثلاً در جریان سلفی گرفتن که حرکتی غیرحرفه ای و مغایر با دیپلماسی عزتمندانه بود من در عین حال که همه می دانند به معنای متداول و عرفی کلمه نه اصولگرا هستم و نه اصلاح طلب، موضع گرفتم و حرف خودم را زدم کما این که در زمان اوج جولان دهی احمدی نژاد هم از او انتقاد کردم و گفتم که این شخص هزینه های زیادی برای کشور ایجاد می کند. حالا با توجه به عذرخواهی صورت گرفته در جریان سلفی گرفتن، چرا عده ای به دنبال توجیه آن هستند؟ اساساً همین که برخی رسانه های خارجی هم روی این موضوع انگشت گذاشتند نشان می دهد که عزا آنچنان گرم بوده که مرده شور را هم به گریه واداشته است. این داستان برای افکار عمومی جهان خنده دار و برای مردم ما تأسف بار بود. به هر حال مردم دنیا از خود می پرسند چگونه است که در یک زمان جوانان کم سن و سال ایرانی برای رفتن روی میدان مین از یکدیگر سبقت می گیرند و حتی یکی از آنها حاضر نمی شود با یک خبرنگار بی حجاب مصاحبه کند و در زمانی دیگر برخی نمایندگان پا به سن گذاشته که قاعدتاً باید نخبه ی سیاسی باشند برای سلفی گرفتن با سخنگوی اتحادیه ای از یکدیگر سبقت می گیرند که برخی از آنها سلاح شیمیایی به صدام فروخته اند و پس از جنگ نیز میلیون ها دلار از ما گرفته اند تا جوانان شیمیایی شده ی ما را درمان کنند. این سلفی گرفتن دقیقاً در زمانی انجام شد که مجلس خود را آماده می کرد تا بر علیه یکی از اعضای ۱+۵ که برجام را زیر پا گذاشته تصمیم گیری کند. این چه منطقی است که ما از یک طرف بخشی از درآمد ملی خود را صرف دفاع از جریان جهانی مقاومت و نهضت فلسطین کنیم و به همین دلیل تحت تحریم و فشار قرار گیریم و از آن طرف عکس گرفتن با سخنگوی تحریم کنندگان را برای خود یک فرصت تلقی کنیم. ممکن است در ایران هزاران نفر باشند که بخواهند با خانم موگرینی سلفی بگیرند. کسی هم نمی تواند به آنها ایراد بگیرد چون ادعایی ندارند اما نمایندگانی که مردم را هزینه ی شعارهایشان می کنند و نماینده مجلسی هستند که ظرف نزدیک به چهار دهه صدها بیانیه بر علیه سیاست های اتحادیه اروپا صادر کرده، حق چنین کاری را ندارند! بنابراین داستان به سلفی گرفتن بازنمی گردد و تحلیل جناحی هم نمی توان از این ماجرا داشت چرا که بسیاری از اصلاح طلبان و اعتدالیون هم آن را تقبیح کردند و برخی از سلفی بگیرها هم عذرخواهی کردند لذا اگر مطلب منصفانه ای در یک روزنامه نوشته می شود برای خوشایند این و آن نیست چون همه رفتنی هستند بلکه اینها برای ثبت در تاریخ است. همین

Comments are closed.