سرمقاله
اسماعیل عسلی
کجاست بام بلندی
از زمانی که زنگ تلفن همراه جای بانگ سحرگاهی خروس را گرفت، صبح به هزار تکه تقسیم شد و هر کسی زمانی را برای چشم گشودن به روی روشنایی انتخاب کرد و به حافظه ی تلفن همراهش سپرد، نان گرم خشخاشی هم جای خود را به نان فریز شده ای داد که پس از تحمل گرمای دستگاه تستر قابل بلعیدن شد. به جای گشت و گذار صبحگاهی در طبیعت، کسانی که دستشان به دهنشان می رسید سوار تردمیل شدند و با این تصور که زمین زیر پایشان حرکت می کند به ناچار قدم از قدم برداشتند تا کله پا نشوند. خانم های خانه دار هم به جای قالیبافی، خیاطی و دل سپردن به هنرهای دستی وارد فضای مجازی شدند و لباس ها و ظرف ها را به ماشین سپردند و برای جبران کم تحرکی و چاقی به آب درمانی و بدنسازی در باشگاه ها و رژیم های غذایی عجیب و غریب روی آوردند! سر زدن به این کانال و آن شبکه جای احوالپرسی و سرکشی به اقوام و آشنایان را گرفت و اشتهای زایدالوصف خانم ها برای خرید و بازارگردی قدرت خرید همسران را کاهش داد و آنها را به اضافه کاری و چند پیشگی کشانید و بچه های آپارتمانی را از دیدار پدر و همنشینی با مادر در اوقات بیداری محروم ساخت و گرمی نگاه پدر و محبت مادر را از آنها گرفت. تا زمینه ساز بحران عاطفی، جدل های لفظی، گمانه زنی های کینه توزانه و جدایی های نافرجام باشد.
در چنین فضای غبارآلودی نه هیچ کاسبی به سود اندک قناعت می کند و نه هیچ خریداری از فروشنده راضی است. بازار شایعات گرم است و روابط اجتماعی سرد، کودکان عصبی و تندمزاجی که با شتابی مهارناشدنی سربازان دشمن فرضی را در بازی های رایانه ای قتل عام می کنند حال و حوصله ی گوش جان سپردن به قصه های پدربزرگ و مادربزرگ را ندارند. بی گمان در زمانه ای که خانه ی سالمندان بهترین پناهگاه برای عصا به دستان است، صدای فریاد پدربزرگ ها هرگز به گوش نوه ها نخواهد رسید.
روزگاری بود که می توانستی از آهنگ در زدن حدس بزنی آن که پشت در ایستاده آشناست یا بیگانه؛ اما اینک که درب خانه ها با اشاره ی ریموت به صورت اتوماتیک باز و بسته می شود، رفت و آمدها از روح تهی شده اند. تک فرزندی، گردن آویز عاری از افتخاری است که در آینده ای نه چندان دور عمه و خاله و دایی و عمو را از صفحه ی روزگار محو می کند و بسیاری از ضرب المثل ها و تکیه کلام ها را بی معنی جلوه می دهد. دیگر از آش کشک خاله خبری نیست و هیچ کس از عقد پسر عمو و دختر عمو که در آسمان ها بسته اند نخواهد شنید. عقد پسر عمو و دختر عمو در گذشته بهانه ای بود برای حراست از میراث پدربزرگ تا املاک و اموالش به دست خویشاوندان سببی تکه تکه نشود اما اکنون دیگر این کلاه شرعی را هیچ کس بر سر نمی گذارد و ازدواج های غیرفامیلی به تقسیم زمین ها و باغات و دانگ دانگ شدن خانه ها سرعت بخشیده است.
در این روزگار وانفسا، مهمان سرزده یعنی مزاحم احمقی که شعور ندارد قبل از آمدن به خانه ی کسی تماس بگیرد و کمتر پیش می آید که شما از دیدن غیرمنتظره ی کسی که دوستش داری سر ذوق بیایی. تماشای طلوع و غروب خورشید در آسمان بی غبار که در گذشته نعمتی هر روزه بود در این زمانه تنها با سفر به جزیره کیش و خرید بلیط بازدید از کشتی یونانی میسر می شود!
دیگر از آن مناسبت های دوست داشتنی که قوم و خویش ها به بهانه ی آبلیموگیری، سمنوپزان، آش پشت پا، ختنه سوران و عقیقه دور هم جمع می شدند و بچه ها با بهره گیری از این فرصت از سر و کول هم بالا می رفتند خبری نیست. درآمیختگی سنت و مدرنیسم مناسبت های اتفاقی از این دست را به مراسم چشم هم چشمی و نمایشگاه مد و لباس و به رخ کشیدن ماشین های آخرین مدل تبدیل کرده است!
گذشت آن زمانه ای که با گرو گذاشتن یک نخ سبیل خانه ای می خریدی تا در زمان گشایش و رهایی از تنگدستی پولش را بپردازی و سبیلت را پس بگیری؛ این روزها راهروهای دادگستری در قرق شاکیانی است که یک خانه را از چند فروشنده خریده اند یا مالباختگانی که بانک ها پولهای شان را به یغما برده اند و ریش و سبیل هم دیگر اعتبار گذشته ی خود را از دست داده است!
لهجه ها و گویش های بومی مانند درختان تناوری که در مسیر توفان زبان معیار (زبان رسانه های صوتی و تصویری و مکتوب) قرار گرفته و کمر خم کرده اند به طوری که دیگر بچه ها زبان محلی و بومی بزرگترها را نمی فهمند.
بازار مکاره و بی در و پیکر کالاهای فرهنگی، تنوع طلبی را مانند ریشمیز به جان مردم انداخته و به موازات تحمیل مصرف گرایی با رخنه به حریم خصوصی، عمر زندگی مشترک را کوتاه کرده است و ترانه هایی که این روزها به گوش می رسد رابطه ی عشق زمینی را با عشق آسمانی قطع کرده و در کنار پالس های مهرانگیز، نفرت را نیز زمزمه می کند و از تفاهم بر سر جدایی سخن می گوید تا آنجا که برخی برای مراسم طلاق نیز جشن می گیرند و در این غوغایی که هیچ کس به هیچ کس نیست، من با مرور سروده ای از منصور اوجی خودم را به گذشته های دور پرتاب می کنم.
«کجاست بام بلندی
و نردبان بلندی
که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا
و بر شوی و بمانی بر آن و نعره بر آری
هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت»
- پنج شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۶ مرداد ۱۳۹۶