سرمقاله
اسماعیل عسلی
فاجعه
واقعه ی عاشورا که در سال ۶۰ هجری اتفاق افتاد ماجرای غیرمنتظره ای نبود. این رویداد تاریخی در واقع نتیجه ی فوران آتشفشان رویکردهای جاهلی بود که برای مدتی تحت تأثیر بعثت نبی اکرم به محاق رفته بود و لذا می توان آن را ادامه ی همان رقابت قبیله ای برای دست یازیدن به قدرت توصیف کرد با این تفاوت که در این ماجرا امام حسین (ع) و یارانش به دنبال دفاع از جوهره ی رسالت آخرین فرستاده ی الهی بودند و بنی امیه به دنبال سهم خواهی. آنچه در این میان ظاهراً شگفت انگیز می نماید سکوت و یا انفعال اکثریت امت اسلامی در برابر این جنایت بزرگ است که البته آن هم توجیهات خاص خود را دارد. برخی از جامعه شناسان و مورخین بر این باور هستند که وقتی یک انقلاب و دگرگونی اجتماعی در یک مقطع روند پر شتابی را در پیش می گیرد و پیروز می شود به دلیل این که بسیاری از ارزشها و باورها در قالب رفتار، قانون و مناسبات اجتماعی نهادینه نشده با کمترین لغزشی دچار انحطاط می شود. از این رو به نظر می رسد که ریشه ی ماجرای کربلا را باید در تغییرات شتابزده ای جستجو کرد که پس از فتح مکه رخ داد.
پس از فتح مکه ابوسفیان و طرفدارانش به ناچار اسلام را پذیرفتند و احساس کردند که با پیوستن به طرفداران حضرت محمد (ص) به آرزوهایی فراتر از آرزوهای معمولی دست می یابند. خواسته ی اولیه ابوسفیان در دست داشتن تجارت مکه بود در حالی که حضرت محمد (ص) از فتح ایران و روم و مصر سخن می گفت. ابوسفیان ایمان آورد و با یک تیر دو نشان زد یکی این که از مرگ و اسارت رهایی یافت و دیگر این که به حفظ جایگاه قبلی خود نیز امیدوار شد. وی اسلام را پذیرفت اما نه با قلب بلکه با زبان و پس از آن نیز با مشارکت در جنگ ها و فتوحات و صرف هزینه در این راه غنایمی هم به دست آورد که از جمله ی این غنائم حکومت بر سرزمین شام توسط فرزندانش بود.
رد پای سهم خواهی فرزندان ابوسفیان را باید در مشارکت آنها در فتح شام جستجو کرد. دستاورد فتح شام حکمرانی فرزندان ابوسفیان بر غرب سرزمین های اسلامی بود و از آنجایی که امویان از ابتدا حکومت شام را در اختیار داشتند به گونه ای بستر سازی کردند که مردم شام از کسی غیر از بنی امیه حرف شنوی نداشته باشند. ضمن این که با روی کار آمدن بنی امیه در شام، به رقابت تاریخی موجود بین عراق و شام که یکی قبل از اسلام تحت سیطره ی ایرانیان بود و دیگری تحت سیطره ی رومیان و به عنوان خط تماس و نقطه تلاقی این دو قدرت مطرح بود مجدداً دامن زده شد و دیگر این که معاویه تقریباً به صورت فدرالی و خودمختار عمل می کرد و هر زمان که از سوی خلیفه اول و دوم و سوم مورد اعتراض قرار می گرفت با فرار به جلو به توجیهاتی روی می آورد که چندان با سنت پیامبر (ص) همخوانی نداشت. به همین دلیل می دانست که علی (ع) او را تحمل نخواهد کرد پس از آغاز خلافت علی (ع) نه تنها به مدینه نیامد بلکه سعی کرد خون خلیفه ی سوم را دستمایه ی تجزیه و اختلاف و شکاف بین امت اسلامی قرار دهد و موفق هم شد. موضوع بعدی نحوه ی تربیت لشکریان توسط معاویه بود. وی از زمانی که دیگر خود را ملزم به پرداخت خراج به حکومت مرکزی نمی دید عواید حاصل از فتوحات و سایر درآمدهای حکومتی را به هر نحو که خودش تشخیص می داد هزینه می کرد از این رو مردم شام و به دنبال آن اغلب ساکنان مکه و مدینه و مصر و دست آخر عراق را مزدور بار آورد به این معنا که با پرداخت رشوه و حق السکوت، شأن و شخصیت و اعتبار صحابی پیامبر بودن و افتخار مجاهد فی سبیل الله بودن را می خرید به طوری که امام حسن (ع) حتی در خانه ی خودش هم امنیت نداشت زیرا عوامل معاویه با سکه های طلا به همه جا نفوذ کرده بودند. طبیعی است مردمی که به لقمه ی حرام خو گرفته اند قادر به تشخیص مرز میان حق و باطل نیستند و چه بسا قیاس به نفس کرده و تصور کنند که دعوای امام حسین (ع) و یزید هم از نوع دعواهای بازاری و بر سر زخارف دنیوی و حکومت است. موضوع این است که معاویه پس از صلح با امام حسن (ع) چندین سال بدون هیچگونه معارضی حکومت کرده و به حکم مثل معروف «الناس علی دین ملوکهم »مردم را مثل خودش بار آورده است. وی حتی در زمان حکومت حضرت علی (ع) هم هر کاری دلش خواست کرد چرا که برداشت او از سیاست حفظ قدرت بود. مسلما کسی که می خواهد به هر قیمتی حکومت کند دیگری شان و منزلتی برای دین و قانون و قول و وعده و انسانیت قائل نیست. اینجاست که بدون کوچکترین مزاحمتی از سوی عموم مردم توانست برای فرزندش بیعت بگیرد. بیعتی که قبلاً به این شکل سابقه نداشت زیرا همه ی کسانی که پس از پیامبر اکرم (ص) به گونه ای خلافت کردند با تمامی حرف و حدیث ها و اختلاف نظر ها باز هم تابع معیارهایی مردم پسند بودند و به بدی اشتهار نداشتند، جزو صحابی پیامبر بودند، مهاجر بودند و سابقه ی مجاهدت داشتند اما یزید نه تنها فاقد همه ی این ویژگی ها بود بلکه رفتارهایی دون شان جانشین پیامبر داشت.
اما مردم تحت تأثیر لقمه ی حرام مثل کسانی که داروی بیهوشی به آنها خورانده باشند متوجه این واقعیت تلخ نبودند و به یک تلنگر نیاز داشتند تا از خواب بیدار شوند و امام حسین (ع) می دانست که تنها یک واقعه ی بزرگ می تواند نقطه عطفی برای این بیداری باشد.
نکته ی قابل توجه در ماجرای کربلا این است که این حماسه بزرگ آن قدر که روی ساکنان ایران و مصر و یمن و بخش هایی از عراق تأثیرگذار بود نتوانست به خیزش ساکنان مکه و مدینه و شام بر علیه حکومت اموی منجر شود و علت اصلی آن هم لقمه های حرام بود. معاویه بیت المال را بین طرفداران خود که اغلب نیزه داران و شمشیرزنان و سران قبایل بودند تقسیم کرده بود و به بقیه کاری نداشت. او فقط می خواست به هر قیمت و هزینه ای حکومت کند و حربه ای جز تبلیغات دروغین، رشوه و زور نداشت. نتیجه ی چنین رویکردی هم روشن است. فاجعه!!
- پنج شنبه ۶ مهر ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۶ مهر ۱۳۹۶