• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۶ مهر ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
انگار نه انگار
نام برخی از شهرها با عناوینی همراه است که ظاهراً به قصد متمایز کردن آنها از شهرهای دیگر کارسازی شده است. می گویند استهبان نجف کوچک یا شهر قرآنی است. شیراز سومین حرم اهل بیت یا پایتخت فرهنگی ایران است، دشت ارژن خاستگاه سلمان فارسی است هر چند شهرهای دیگری از جمله رامهرمز و جی اصفهان نیز از گذشته های دور به عنوان زادگاه سلمان سندیت و شهرت بیشتری داشته اند و دارند. می گویند شهر داراب شهر امام حسن مجتبی (ع) است و داستانش هم به صلحنامه ایشان با معاویه بر می گردد که در بند چهارم آن عواید حکومتی مربوط به دارابگرد به بازماندگان شهدای جنگ صفین و جمل تعلق می گیرد و امام حسن (ع) نیز وجوهات جمع آوری شده را بین بازماندگان شهدا تقسیم می کردند و از این جهت که مردم برای طرح درخواست خود در این مورد ابتدا به عباس ابن علی (ع) مراجعه می کردند تا ایشان نامشان را ثبت کند و برای تقسیم وجوهات برنامه ریزی نماید به ایشان باب الحوایج می گفتند! بگذریم. کازرون شهر سبز، اوز شهر آب انبارها و… به همین ترتیب پا به هر شهرستان از فارس که می گذاریم می بینیم بر ورودی هر شهر تابلو و یا نمادی نصب کرده اند و لقب و عنوانی برای آن تدارک دیده اند که در واقع بیشتر بار معنوی و فرهنگی دارد و از طرفی وجود آثار باستانی و تاریخی لقب مهد تمدن را برای بسیاری از شهرستان های فارس به ارمغان آورده است که به آن می بالند و افتخار می کنند.
اگر چه همگان انتظار دارند که چنین عناوینی دارای دستاوردهای عینی معنوی و فرهنگی و اقتصادی باشد اما آمارهای مربوط به کاستی های فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی حکایت از آن دارد که این گونه نیست. در این صورت این پرسش مطرح می شود که آیا این عناوین را صرفاً برای متمایز کردن شهرها از یکدیگر مطرح می کنند و دستاورد دیگری ندارد؟ اساساً این که عنوان مطرح شده برای یک شهر فاقد بازخوردهای عینی باشد سؤال برانگیز است و نشان می دهد که عناوینی از این دست یا برای ظرفیت سازی و بسترآفرینی است که هنوز تحقق نیافته و یا موج و مسابقه ای است که بین شهرها راه افتاده و موجب خوشایندی و دلخوشی شهروندانش می شود وگرنه در بسیاری از شاخص ها نیز تفاوت معناداری بین شهرهای عنوان دار و بی عنوان به چشم نمی خورد در حالی که ما منطقاً انتظار داریم که بین عناوینی که برای هر شهر و دیاری در نظر می گیرند و رفتار شهروندان رابطه ای معقول و منطقی برقرار باشد
اگر چنین رویکردی را به سایر عناوین نیز تسری دهیم در می یابیم که آنها هم کم و بیش به همین درد مبتلا هستند. وقتی آدم می بیند که بسیاری از درجات و عناوین و رتبه ها، سنخیتی با صاحبان خود ندارند، احساس بدی پیدا می کند و به این فکر فرو می رود که آیا بهتر نیست نسبت دادن چنین عناوینی را به تحقق آنها موکول کنیم؟ من به کمتر شهری مسافرت کرده ام که بر دروازه ی ورودی آن عنوانی پرطمطراق و فرهنگی ندیده باشم اما گزارش ها و آمارها گویای این واقعیت تلخ است که مثلاً عدم رعایت قانون عامل اصلی تصادفات منجر به جرح و فوت و خسارت در تمامی شهرهاست که با فرهنگوری و قانونمندی هیچ تناسبی ندارد. جالب اینجاست که چنین عناوینی الزام آور هم نیست و اغلب جنبه ی دل خوشی دارد. در گذشته به استثنای عناوین پر طمطراق و اغراق آمیزی که به پادشاهان و درباریان و حکام محلی نسبت می دادند، سایر عناوین که نشان دهنده ی جایگاه علمی و معنوی اشخاص بود، حاصل و برآیند عمر و آثار و برکات آن اشخاص به حساب می آمد و شاگردان آنها سهم قابل توجهی در جا افتادن چنین عناوینی ایفا می کردند. فرضاً امام محمد غزالی که بیش از ۷۰ اثر علمی و پژوهشی را به او نسبت داده اند بعدها حجت الاسلام لقب گرفت و حافظ که در ردیف بزرگترین شاعران جهان است به لسان الغیب شهرت یافت. چنین عناوینی با توجه به جایگاه چنین افرادی در جهان به هیچ عنوان اغراق آمیز جلوه نمی کرد ولی در زمانه ی ما این گونه نیست. به طوری که بعضی عنوان ها آدم را به یاد اسامی برخی از بانک های قرض الحسنه می اندازد که می گردند و بهترین اسم ها را روی خودشان می گذارند ولی عملکردشان نقطه مقابل چنین عنوان هایی است. اینطور که مشخص است خودمان هم می دانیم که این عناوین بیشتر دلخوش کن هستند تا این که تأثیر عینی و عملی داشته باشند.
شاید عده ای بر این باور باشند که عنوان ها نیز مانند اسم ها می توانند جنبه ی زینتی داشته باشند. شما اگر یک روز صفحه ی حوادث روزنامه ها را مطالعه کنید با نام های ارزشمندی برمی خورید که هرکدام به تنهایی تداعی کننده ی فضائل بیشمار هستند اما صاحبان آنها به ارتکاب انواع بزهکاری ها متهم شده اند. شاید به همین دلیل است که در برخورد با چنین عناوینی دچار بهت و شگفتی نمی شویم و پیش خود می گوییم حداقل اثر چنین عناوینی این است که دستاویزی برای تفاخر هستند هر چند تکراری، زورکی و دیمی باشند. خطر چنین رویکردی این است که مردم به تدریج به چنین عناوین فاقد محتوایی خو بگیرند و باور کنند که لزومی ندارد بین عنوان و عملکرد اشخاص و شهرها رابطه ای معقول و منطقی برقرار باشد و همه را به یک چوب برانند و همه درجه ها و عنوان ها لوث شود و انگار نه انگار

Comments are closed.