سرمقاله
اسماعیل عسلی
شمشیر دو لبه
تب اصلاح و ترمیم وضعیت ظاهر در جامعه ی موج خیز ما مرزهای جنسی را در نوردیده به طوری که مردان نیز وارد این معرکه شده اند و این در حالی است که کمتر کسی در راستای بهبود اصلاح درون گام برمی دارد. کافی است آمار خرید لوازم آرایشی و جراحی بینی و صورت را با آمار خرید کتاب و اقلام فرهنگی در سبد سالانه خانواده ها با یکدیگر مقایسه کنیم تا به عمق این بیماری پی ببریم. همین اتفاق نیز در مورد شهرها رخ داده است. در اکثر شهرها و خصوصاً کلانشهرها شاهد احداث انواع پل ها، بزرگراه ها، فضاهای سبز، آبنماها و المان ها و نمادهای گوناگون بوده ایم که البته کار بسیار خوب و شایسته ای است و از وظایف کلیدی شهرداری ها به حساب می آید و یکی از شاخص های ارزیابی عملکرد مسئولین شهری نیز همین است، خصوصاً کلانشهری چون شیراز که داعیه ی تبدیل شدن به یکی از کانون های اصلی گردشگری در کشور را دارد اما وقتی به آمار روزافزون جرم و جنایت و رکورد طلاق و سرقت و سایر مفاسد اجتماعی و اقتصادی که بی سابقه است، نگاه می کنیم متوجه فاصله ی موجود بین پیشرفت های ظاهری و معنوی می شویم. نتایج تحقیقات آسیب شناسانه بیانگر این واقعیت است که سیاست های مبتنی بر ظاهرپسندی، سرچشمه ی این بیماری است. طبیعی است وقتی برخورداری از برخی فضائل اخلاقی و انسانی را در برخی معیارهای ظاهری جستجو کنیم و به اندازه ای به آن اهمیت بدهیم که برای آن امتیاز هم در نظر بگیریم و از آن به عنوان تنها معیار ارزیابی افراد در گزینش ها و اولویت بندی ها استفاده کنیم، به تدریج موجب تسری چنین پدیده ای به تمامی جنبه های زندگی می شویم. متعاقب چنین رویکردی شاهد جلوه گری افراد با ظاهر مؤمنانه برای جلب نظر کسانی خواهیم بود که تصور می کنند با اصلاح ظاهر همه چیز درست می شود. اینجاست که یک گردشگر زن خارجی احساس می کند برای حضور بی دردسر در جامعه ی ایرانی به یک حجاب ظاهری نیازمند است و بس؛ اما همین گردشگر اگر کالای قاچاقی را از یک ایرانی بخرد یا نسبت به برخی قوانین که مغایر با منافع ملی ماست بی اعتنا باشد با مشکلی مواجه نخواهد شد زیرا علناً می بیند که برخی از شهروندان ایرانی هم قوانین کشور خود را دور می زنند! همین گردشگر وقتی وارد هتلی می شود که در آن پیش پا افتاده ترین اصول بهداشتی نیز رعایت نمی شود، نمی تواند با حجاب ارتباط منطقی برقرار کند و آن را مکمل فضائل دیگر بداند! و درک نخواهد کرد که در آموزه های اسلامی، حجاب، معیاری است که در کنار سایر معیارها می تواند تأثیرگذار و رشد دهنده باشد نه به تنهایی. همین گردشگر که با چادر وارد برخی از بقاع متبرکه می شود و در آنجا با زنانی چادری ولی متکدّی مواجه می شود که ظاهری ترحم انگیز و مشمئز کننده دارند، چیز زیادی از چادر نمی فهمد زیرا چنین پارادوکسی قابل هضم نیست!
واقعاً تأسف بار است که کسی به دنبال آخرین مد لباس رایج شده در دنیا باشد و حتی به رنگ سال هم حساسیت نشان دهد، اما از آخرین تحولات علمی و فرهنگی جهان بی خبر باشد. برخی از زنان ما حتی در بحث الگو گرفتن از زنان اروپایی هم ناشیانه عمل می کنند. واقعاً اگر زنان اروپایی از صبح تا شب بخواهند به دنبال آرایش و تغییر چهره و گز کردن بازارها برای خرید کالاهای لوکس باشند، پس آن همه رشد و توسعه علمی و فرهنگی و هنری و اجتماعی که حاصل آن نظم و قانون و رفاه و مناسبات هدفمند اقتصادی است چگونه حاصل می شود؟
جالب اینجاست نه کسانی که به فرهنگ غربی حمله می کنند به مردم آدرس درست می دهند و نه کسانی که می خواهند دنباله رو غربی ها باشند، غرب را خوب شناخته اند!
باید اذعان داشت آنچه ظاهر را دوست داشتنی و با اهمیت جلوه می دهد، هم عنانی آن با باطن است. نزاکت درونی با نزاکت بیرونی، زیبایی درونی با زیبایی بیرونی، همان گونه که در فرهنگ ایرانی و اسلامی پهلوان واقعی کسی است که هم قدرت بدنی بالایی داشته باشد و بتواند رقبای بیرونی اش را مغلوب کند و هم قادر به شکست دیو نفس باشد. کسی که سوار بر ماشین آخرین مدل، بی توجه به چراغ قرمز در خیابان ها جولان می دهد نمی تواند خود را یک شهروند قرن بیست و یکمی به حساب آورد چون خودش شخصیتی روزآمد ندارد. چرا که بر اساس استانداردهای جهانی هر چه سرعت و قدرت وسایط نقلیه افزایش پیدا می کند قوانین مربوط به آن نیز به منظور کاستن از خسارات احتمالی پیچیده تر و با اهمیت تر می شود. در واقع آنچه موجب می شود چند میلیون خودرو در اتوبان ها و بزرگراه ها و خیابان های یک شهر به سهولت رفت و آمد کنند، قانون است.
باید باور کنیم که هر چیزی تا زمانی که درونی نشده به مرحله ی تأثیرگذاری که مقدمه ی شکل گیری فرهنگ است نمی رسد لذا نه تنها ماندگار نیست، بلکه موجب فریب و سوء تفاهم می شود. زمانی ما می توانیم بگوییم که حجب و حیا در جامعه ی ما درونی شده که اغلب مردم، هم در فضاهای رسمی و عمومی (که با ملاحظات و مراقبت های زیاد همراه است) و هم در محیط های غیررسمی (که نظارت و معذوریت قانونی وجود ندارد) وضعیت مشابهی داشته باشند و به موازات آن از فضائل دیگری که در فرهنگ و آموزه های دینی روی آنها تأکید شده است نیز بهره مند باشند و شاهد این همه پرونده های رنگارنگ و خانواده برانداز در محاکم قضایی نباشیم. نباید تعجب کرد که از دل چنین ظاهرسازی هایی امثال خاوری بیرون بیاید که نمونه ی آن در کمتر کشوری پیدا می شود.
ظاهربینی، آفت شایسته سالاری است زیرا زمینه را برای افراد چند چهره و سبقت گرفتن آنها از دیگران و جلب نظر ظاهربینان فراهم می کند. وقتی اعطای امتیاز به افراد در پیوند با ظاهری که برای خود تدارک دیده اند، سنخیتی با رتبه ی علمی، جایگاه اجتماعی و ظرفیت روحی آنها نداشته باشد، به تدریج منجر به حاشیه نشینی نخبگان و حذف آنها از دایره رقابت می شود. استثناءپذیری نتیجه ای جز لوث کردن استانداردها ندارد و اگر تداوم پیدا کند جای قاعده را می گیرد. آنچه در جامعه ی ما مانع اجرای عدالت و برخورد با متخلفین است همین استثناءپذیری است که با مفتضحانه ترین توجیهات صورت می گیرد و برخی با وجود تبعات ویرانگری که داشته هنوز هم بر آن اصرار دارند. بی گمان اگر به آسیب های همه جانبه ی ظاهر بینی و استناءپذیری وقوف داشتیم برای مبارزه با آن برنامه ریزی می کردیم. این شمشیر دولبه اگر چه از یک نظر می تواند به طرفدارپروری و برندسازی های بی محتوا منجر شود ولی بنای قانون را از درون می پوساند و نتیجه اش همین مشکلاتی می شود که با آن دست و پنجه نرم می کنیم!
- چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۶ مهر ۱۳۹۶