سرمقاله
محمد عسلی
اقتصاد مقاومتی از حرف تا عمل
علم اقتصاد با اساسی¬ترین مسایلی که جوامع امروز با آنها مواجه است دست و پنجه نرم می¬کند. به عنوان مثال مسأله افزایش جمعیت برای ایران چه عواقبی دارد؟
آیا موضوع علم اقتصاد بررسی فعالیت¬هایی است که مربوط به معاملات پولی است؟
و یا علم اقتصاد بررسی روش¬هایی برای استفاده از منابع محدود «زمین، کار و سرمایه و معلومات فنی» است؟
پل ساموئلسن تحلیلگر مسایل اقتصادی بر این باور است که: «علم اقتصاد عبارت از بررسی روش¬هایی است که بشر با وسیله یا بدون وسیله پول برای به کار بردن منابع کمیاب تولید به منظور تولید کالاها و خدمات در طی زمان و همچنین برای توزیع کالاها و خدمات بین افراد و گروه¬ها در جامعه به منظور مصرف در حال و آینده انتخاب می¬کند.»
و اما بعد:
آیا کسانی که در کشور ما تئوریسین اقتصادی و یا برنامه¬ریز اقتصادی هستند تعریف واضحی از اقتصاد دارند تا به مقاومتی آن برسیم؟
۳۸ سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می¬گذرد. در طول این ۳۸ سال اقتصاد ما فرازی نداشته بلکه پیوسته در نشیب بوده است. یکی از دلایل متقن آن پایین آمدن ارزش پول ملی است که علیرغم تحریم¬ها و فشارهای خارجی بخش عمده¬ای از این اتفاق نامیمون ناشی از ضعف مدیران اقتصادی ما در برنامه¬ریزی¬های اقتصادی و اجراست.
به عنوان مثال وقتی مردم را به افزایش جمعیت تشویق کردیم در اندیشه نیازمندی¬های آنان مانند کار و اشتغال، مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، امکانات تربیت بدنی، آموزش و پرورش و سایر نیازمندی¬ها بوده¬ایم؟ هر چند افزایش جمعیت یک آینده¬نگری و پیشگیری از پیر شدن جامعه است.
اگر جواب مثبت است چرا اینک با درصد بالایی از بیکاران مواجهیم که اکثریت آنان تحصیلکرده¬های دانشگاهی هستند؟
وقتی خبر از ارزانی زمین و مسکن می¬دهیم، بدون اطلاع از اینکه قیمت¬های نجومی مسکن چه دلایلی دارد؟ چرا به نسبت تورم مصالح ساختمانی و نرخ دستمزدها تغییر می¬کند و سیر صعودی می¬یابد؟ اخبار و تبلیغات ما اگر نخست به ذائقه¬ها خوش آید بعد از کشف حقیقت ناباورانه تلقی می¬شود وقتی عملی نمی¬شوند.
اگر همه ندانند حداقل کسانی که در بازار کار و تولید دستی بر آتش دارند می¬دانند وقتی ساخت و سازهای مسکن دچار رکود ۸۰ درصد می¬شود چه میزان کارگاه¬ها و کارخانجات تولیدی و کسبه¬ها و کارگران و ساختمان¬سازها بیکار می¬شوند.
متأسفانه مدام شعار رفع بیکاری و اشتغالزایی را از شبکه¬های خبری و زبان مسئولین می-شنویم اما نتایج آن اشتغال¬زدایی و سیل بیکاران بیشتری است. چرا؟
چون بسیاری از تصمیم¬گیری¬ها کارشناسانه و با اطلاع از منابع و موانع نیست و یا اگر هست با اغماض و بی¬تفاوت از کنار آنها می¬گذریم.
به عنوان مثال ادارات دارایی در چند سال گذشته دریافت ارزش افزوده و رعایت قانونی آن را از فروشندگان و سایر دست¬اندرکاران تولیدی مطالبه کرده و می¬کنند اما در واقع به هر میزان ارزش افزوده از خریداران می¬گیرند بعضاً پول¬های اخذ شده را کاملاً به ادارات دارایی تحویل نمی¬دهند.
حال با توجه به اینکه اقتصاد ما هنوز یک اقتصاد سالم و بدون حاشیه¬های روزافزون نیست چگونه می¬توان بر پایه¬های آن سقف مقاومت زد؟
اقتصاد مقاومتی یک اصل غیرقابل اجتناب در شرایط فعلی است که باید چشمانمان را از درآمدهای نفتی و گازی ببندیم زیرا محور سیاست¬گذاری¬های جهانی آن بستگی به میزان وابستگی و عدم استقلال ما دارد.
در کشوری که تضاد سنت و مدرنیته و حال و هوای نظام¬گسیختگی باورمندی رو به افزونی است و ما با معضلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی عدیده¬ای مواجهیم و فعلاً دل-خوشی¬مان به امنیتی است که داریم و همسایگان ندارند آیا راهی جز بسترسازی فرهنگی برای عادت دادن مردم به قناعت، پرهیز از اسراف، پیشگیری از جرایم و گناه و تشویق به زندگی ساده و سالم و به دور از رقابت¬های چشم و هم¬چشمی داریم؟
حال این سؤال پیش می¬آید که چه میزان سرمایه¬گذاری برای اقدامات و کارهای فرهنگی کرده¬ایم؟
اگر از این کوچک سؤال شود می¬گویم هیچ!
زیرا ظرف دهه اخیر روز به روز از بودجه فرهنگی و مطبوعاتی کاسته¬ایم و آن را به صفر رسانده¬ایم تا روزنامه¬نگاران و صاحبان رسانه¬ها که می¬باید به دنبال راه چاره باشند و تحقیقات و پژوهش¬های پرخرج خود را به دولت برای بهبودی اوضاع ارائه دهند برای حفظ رسانه¬ها از تعطیلی مطلق عمدتاً دل¬مشغول تدارکات و یافتن راه¬های فرار شده¬اند تا از فشارهای مالی و جانبی رهایی یابند و یا به کارهای درآمدزای دیگری پرداخته¬اند. متأسفانه وضعیت اساتید دانشگاه¬ها، معلمان و دبیران و صاحب¬نظران تعلیم و تربیت هم در مشکلات اقتصادی کمتر از رسانه¬ها نیست.
استادی که اضطراراً در تمام مدت هفته حتی جمعه¬ها به تدریس مشغول است کی و چگونه می¬تواند حرف جدیدی از تحقیقات و پژوهش¬های خود برای دولتمردان و دانشجویان بزند.
بسیاری از تصمیم¬های اقتصادی و بعضاً سیاسی تصمیمات محفلی است که افراد غیرکارشناس به آن دامن می¬زنند و به جای اینکه بگویند چه کنیم مدام می¬گویند این کار را نکنید. خلأ ایجاد شده از تصمیمات مثبت و زودبازده نوعی پراکندگی ذهن را سبب شده و همگان در چهارراه چه کنم گرفتارند.
اقتصاد مقاومتی یعنی نگاه مسئولانه و عادلانه به اجرای تمامی قوانین و مقررات برای همه.
اقتصاد مقاومتی یعنی برنامه¬ریزی در جهت بهینه¬سازی وضعیت تولید، مصرف، تجهیزات تولیدی و بازاریابی داخلی و خارجی و حمایت از صنایع و تولیدات داخلی.
اقتصاد مقاومتی یعنی پرهیز از جلسات طولانی و خسته کننده و پاسخگویی به ارباب رجوع برای نظارت و ارزشیابی به منظور رفع نیازمندی¬های اساسی بازار عرضه و تقاضا.
اقتصاد مقاومتی یعنی پیشگیری از فقر، فاصله طبقاتی، مقابله با بزهکاری¬های ناشی از ناتوانی در جهت فراهم آوردن حداقل امکانات زیستی.
اقتصاد مقاومتی یعنی پایین آوردن سن ازدواج به منظور توانایی زوجین در تشکیل خانواده و پرهیز از فسادهای اخلاقی و آمادگی برای حفظ و آموزش و تربیت فرزندان.
اقتصاد مقاومتی یعنی تأمین نیازمندی¬های معلمان و اساتیدی که می¬خواهند بذرهای آینده را اصلاح و قابل قبول برای جامعه در حال رشد بنمایند.
اقتصاد مقاومتی یعنی داشتن سیاستی مقبول و عقلایی در جهت جذب سرمایه¬دار و سرمایه¬گذار با بسته¬های تشویقی، نه اینکه با هزاران بهانه¬ بنی¬اسراییلی آنها را فراری دهیم تا به کشورهای همسایه و یا دورتر کشورهای غربی و شرقی کوچ نمایند.
برای حفظ اصول ضروری است از بعضی فرعیات موقتاً چشم¬پوشی کنیم و حاشیه را بر متن ترجیح ندهیم.
ما همه ساله خسارت¬های بسیاری از تصادفات، سیل، اعتیاد، قاچاق کالا و فرار مغزها داریم که به نیروهای کاری ما آسیب می¬زند و یا از میان برمی¬دارد و یا آنها را از دست می¬دهیم. با یک نگاه اقتصادی عالمانه و جامعه¬شناسانه می¬توان اقتصاد مقاومتی را نهادینه کرد و مجریان آگاه و امانتداری را برای عملی ساختن آن به کار گرفت وگرنه تا سالیان درازی در به همین پاشنه خواهد چرخید.
والسلام
- پنج شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۷ مهر ۱۳۹۶