سرمقاله
اسماعیل عسلی
علوم انسانی و نفس های به شماره افتاده
یکی از نشانه های توسعه ی متوازن رشد تمامی ظرفیت ها و قابلیت ها و رشته های علمی و هنری و نیروهای انسانی و بخش های اقتصادی به موازات یکدیگر است. متأسفانه ظرف دهه های گذشته شاهد تنزل جایگاه علوم انسانی در جامعه، مدرسه و دانشگاه هستیم. شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند عبارتند از:
۱- کاهش چشمگیر آثار و تأثیرگذار ادبی
۲- پایین آمدن کیفیت دانشگاه ها در زیربخش های علوم انسانی علیرغم افزایش تعداد دانشجویان در حال تحصیل
۳- بی رغبتی نخبگان علمی و دانش آموزان به تحصیل در رشته های مرتبط با علوم انسانی
۴- کاهش آثار فاخر در زمینه ی فیلمنامه نویسی و نمایشنامه نویسی
۵- تنزل کیفی ترانه ها و سرودها و فاصله گرفتن متون ادبی از فخامت و ژرفایی
۶- انگشت شمار بودن تعداد سخنوران تأثیرگذار و برخوردار از پشتوانه مطالعاتی
۷- کم رونقی مطالعه آثار ادبی و تیراژ پایین کتاب های شعر
۸- ورود ترجمه های بی کیفیت به بازار کتاب
۹- میدانداری برخی افراد کم سواد به عنوان شاعر و نویسنده در برخی از مجامع و محافل
۱۰- فقدان بازار کار مناسب برای فارغ التحصیلان رشته های مرتبط با علوم انسانی
۱۱- اخذ مدارک دیمی در زیرشاخه های علوم انسانی خصوصاً مدیریت و اقتصاد توسط افراد مورد سفارش برخی ادارات و نهادها و سازمان ها با هدف اعطای وجاهت علمی و اجتماعی به آنها که تنها اثر آن زمینه سازی برای اشغال برخی پست های دولتی و مناصبی است که قاعدتاً نیازمند درک تاریخی، اشراف علمی، زبان دانی و اطلاع از دانستنی های روزآمد جهانی است.
۱۲- جای خالی نویسندگان و شاعران ایرانی در فهرست نامزدهای کسب جوایز جهانی نظیر نوبل ادبی
۱۳- محدودیت موضوع اغلب آثار ادبی به مسائلی که بیشتر جنبه ی تبلیغاتی دارد و طبیعتاً انگیزه ی اغلب شاعران و نویسندگان در تبعیت از چنین روندی برخورداری از حمایت های مالی و کسب امتیازات ویژه است.
۱۴- سطح نازل برخی جشنواره ها و مسابقات که با هزینه بیت المال برگزار می شود.
۱۵- فقر علمی بسیاری از مدرسان دروس ادبی، تاریخ، جغرافیا، معارف دینی، اقتصاد و فلسفه در دبیرستان ها و حتی دانشگاه ها و غیرمرتبط بودن رشته تحصیلی برخی مدرسین با آنچه آموزش می دهند.
۱۶- رواج بی سابقه کتاب های کمک درسی در رشته های علوم انسانی و موضع انفعالی آموزش و پرورش که از وقوف مسئولین تعلیم و تربیت بر پایین بودن سطح کیفی تدریس در کلاس ها حکایت دارد.
۱۷- پایین آمدن سطح سلیقه ی عمومی به طوری که مردم و خصوصاً جوانان، بافته های ذهنی عاری از معیارهای ادبی را به عنوان داستان و ترانه می خوانند و گوش می دهند که اغلب هیچ سنخیتی با قابلیت های زبان فارسی که بزرگترین شاعران جهان را در دامان خود پرورده ندارد.
۱۸- حرکت لاک پشتی فرهنگستان زبان فارسی در پاسخگویی به نیاز جامعه ی پرشتاب امروزی در بحث معادل سازی برای واژه های وارداتی که منجر به غلبه ی واژه های بیگانه و پرکاربرد گردیده به طوری که تداوم چنین روندی دورنمایی تاریک را برای زبان محاوره ترسیم می کند
۱۹- رواج ادبیات باسمه ای و کلیشه ای که به تدریج در اغلب رسانه ها تحت عنوان زبان معیار به موازات به حاشیه راندن بسیاری از لهجه های اصیل و محلی، حافظه ی واژگانی عموم مردم را به چند صد کلمه و اصطلاح و ترکیب محدود کرده است.
۲۰- ازدیاد انتشار و چاپ آثار محدود به ژانرهای خاص که معمولاً از جذابیت بالایی هم برخوردار نیستند اما یارانه زیادی برای چاپ آنها پرداخت می شود!
۲۱- ورود تدریجی بسیاری از ترکیبات و اصطلاحات من درآوردی نشات گرفته از ادبیات چاله میدانی که بوی مشمئز کننده ی بی خیالی و اپیکوریسم از آن به مشام می رسد به دایره واژه های پر کاربرد در محاورات روزمره
۲۲- رواج کپی برداری از آثار منظوم و منثور خصوصاً آثار قدما در اغلب کتاب هایی که ظرف چند دهه ی اخیر منتشر شده یا در فضای مجازی جای پایی برای خود پیدا کرده است.
۲۳- بهره گیری فراوان مدعیان شاعری و نویسندگی از آثار موجود در حافظه ی اینترنت که تنها چند ثانیه پس از راه اندازی موتور جستجو زمینه ی انواع دسترسی ها را فراهم می کند.
۲۴- کم رنگی نظریه پردازی های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در لا به لای آثار ادبی معاصر
۲۵- پرداختن به مضامین تکراری و اغراق آمیز و عوام پسند در برخی از اشعار آیینی
و… همه ی این موارد نشان می دهد که علوم انسانی از جایگاه رفیع خود تنزل پیدا کرده و علیرغم آمارهای اغواکننده ای که پیرامون تیراژ کتاب و روزنامه ها و مجله ها ارائه می شود متأسفانه تأثیرگذاری و کیفیت در حد و اندازه ای نیست که بتواند موجد حرکت های زیربنایی در جامعه شود.
محدود کتاب های ارزشمندی که گاه گاهی در کتابفروشی ها به چشم می خورد نیز یا جُنگ و دست چین است که در برگیرنده آثار در خور اعتنای نویسندگان و شاعران بزرگ است و یا اثری تحقیقی است که باز هم اتکای اصلی آن آثار ماندگار گذشتگان است. با این توصیف باید برای علوم انسانی که پایش را رو به قبله کشیده اند فکری اساسی کرد و گرنه شاید تا دهه های آینده، کودکان امروز و جوانان فردا حتی قادر به خواندن آثار سعدی و حافظ و درک و فهم آن هم نباشند.
- دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۸ آبان ۱۳۹۶