سرمقاله
اسماعیل عسلی
بومرنگ
برخی از رویدادها بیانگر این واقعیت است که ما در معرفی فرهنگ غربی عملکرد خوبی نداشته ایم. اصولاً نشانی غلط برای بد جلوه دادن چهره ی یک فرهنگ یا آیین و باور خاص با هدف پرهیز دادن مردم از نزدیکی با آنها ممکن است در کوتاه مدت تأثیراتی مقطعی داشته باشد اما در درازمدت نتیجه ی عکس می دهد. فرضاً وقتی ما غربی ها و خصوصاً اروپایی ها را بی اعتنا به اخلاق و غیرمتعهد به ارزش های معنوی و مناسبات خانوادگی معرفی می کنیم، کودکان و جوانان ما انتظار دارند هنگام سفر به این کشورها با صحنه هایی مواجه شوند که صدها مرتبه تأسف بارتر از جامعه ی خودمان باشد. اما در واقع این گونه نیست!
همین دیروز شنیدم و از قول خبرگزاری ها خواندم که خانم ترزا می نخست وزیر انگلیس در پیوند با رسوایی اخلاقی چند نماینده مجلس دست به قلم برده و نامه ی هشدار آمیزی نوشته است. وقتی حساس شدم تا دقیقاً به جزئیات جرایم ارتکابی پی ببرم متوجه شدم که دو نفر از آنها پیامک غیر اخلاقی برای دو بانوی جوان ارسال کرده اند.
چند روز پیش هم پیگیر سخنان تنی چند از کارشناسان مسایل اجتماعی و فرهنگی در یکی از شبکه های صدا و سیما بودم و شنیدم که یکی از کارشناسان می گفت: آنچه موجب گردیده که آمار همسر آزاری در کشورهایی نظیر سوئد بالا باشد این است که در این کشور اگر مردی بدون رضایت قلبی همسرش به او نزدیکی کند و حتی او را ببوسد، مورد پیگیرد قانونی قرار خواهد گرفت و همسرش حق شکایت خواهد داشت در حالی که در جامعه ی ما از منظر قانون امتناع همسر از همراهی با شوهرش در این خصوص گونه ای نشوز و ناسازگاری تلقی می شود که در صورت تداوم، پیامدهای حقوقی برای زن دارد! و همسر آزاری هم عرفاً باید قابل اثبات در محاکم باشد و آثار ضرب و جرح دیده شود.
پیش خود گفتم: ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟!
امیدوارم که برداشت خلاف واقع نشود. من در اینجا به هیچ وجه به دنبال تخطئه ی فرهنگ خودی و تبرئه فرهنگ غربی نیستم اما می خواهم بگویم که الحق و والانصاف داوری پیرامون مسائلی از این دست خیلی دشوار است و جالب اینجاست که لغزش های ذهنی و زبانی ما در مقام نقد و معرفی فرهنگ غربی اغلب به زیان ما تمام شده است. زیرا در خوشبینانه ترین حالت کسانی که شنونده ی تحلیل های غیرمنصفانه ی ما هستند خواهند گفت اگر غربی ها در سایه ی بی بند و باری و بی اعتنایی به ارزش های اخلاقی به قله های رفیع اقتصاد و رفاه و پیشرفت رسیده اند بنابر این برای رسیدن به چنین جایگاهی باید به اخلاق پشت کرد!
گاهی ما برخی آمار منطبق با واقعیت غربی ها از شرایط خودشان که بسیار هم سختگیرانه است را در کنار آمار معلوم الحال خودمان که بسیار هم جانبدارانه هست می گذاریم و نتیجه می گیریم که ما چقدر وضعیت خوبی داریم! در حالی که اگر به آمارهای واقعی مراجعه کنیم هرگز چنین قضاوتی نخواهیم داشت.
غربی ها با صدای بلند می گویند که ما با ربا به عنوان یک راه حل برای عبور از برخی تنگناهای اقتصادی مشکلی نداریم اما بالاترین سقف بهره ای که به یک سپرده ی بانکی در حوزه ی یورو تعلق می گیرد حتی از یک پنجم بهره ای که در بانک های ما به سپرده ها می دهند نیز کمتر است. در حالی که ما با صدای بلند می گوییم که با ربا مخالفیم. سخن بر سر فاصله ی موجود بین حرف و ادعا تا عمل است.
ما بالاخره باید کدام را باور کنیم؟
اگر به سراغ حجم پرونده های در نوبت رسیدگی در محاکم قضایی برویم نیز متوجه می شویم که در مقایسه با غرب شرایط خوبی نداریم! بحث بر سر عمل است نه اعتقاد. چرا که از لحاظ اعتقادی باید گفت:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
در بحث پولشویی نیز به جای این که ما بر اساس معیارهای اسلامی با وسواس و دلهره به دنبال ریشه کنی چنین پدیده ای باشیم آنها برای ما فیلترهای قانونی گذاشته اند و از ترس این که مبادا اقتصاد کشورشان با پول های کثیف بی اعتبار شود هزاران دست انداز در مسیر مبادلات پولی برای ما ایجاد کرده اند!
البته سیاستمداران غربی بسیار حقه باز هستند و در این واقعیت عینی هیچ تردیدی نیست چرا که همواره پسماندهای فرهنگی و اقتصادی خود را به سمت کشورهای جهان سومی روانه کرده اند و می کنند. کیست که نداند دانلود یک فیلم غیر اخلاقی تولید شده در اروپا یا آمریکا برای یک ایرانی بسیار آسان است ولی دسترسی به اسرار علمی و تکنولوژی غربی یک خط قرمز تلقی می شود. این حرف ها گفتن ندارد چرا که اظهر من الشمس است. اما سؤال اینجاست که چرا برخی از مبلغین غرب ستیز اصرار دارند برخی واقعیت ها را اغراق آمیز جلوه دهند و از آثار زیانبار چنین رویکردی نیز نمی هراسند. البته غربی ها نیز در جریان مقابله های فرهنگی روی بسیاری از واقعیت های سیاه جامعه ی ما دست می گذارند و از آنها به عنوان اهرم حقوق بشری سوء استفاده می کنند بدون این که به ریشه های فرهنگی و سنتی آن توجه داشته باشند. ما نیز متقابلاً تلاش می کنیم روی اخباری که تصویری ناامید کننده از غرب ارائه می دهد توقف کرده و تأکید نماییم. طبیعتاً وقتی گردشگران و افراد منصف به ایران می آیند برخی از قضاوت های جهت دار و اغوا کننده ی رسانه های غربی را تأیید نخواهند کرد و متقابلاً ایرانیانی که به غرب می روند نیز هنگام مواجهه با برخی واقعیت ها شگفت زده خواهند شد! ولی باید دید در منازعاتی از این دست بازنده واقعی کیست؟
اینجاست که باید بپذیریم در مقام داوری پیرامون نوع مناسبات اجتماعی جوامع و فرهنگ ها باید به معیارها و زیرساخت های تاریخی و مقتضیات جغرافیایی و فاصله بین ادعاها و واقعیت ها توجه ویژه داشته باشیم تا تیری که به سوی رقیب شلیک کرده ایم مانند بومرنگ به خودمان برنگردد.
از اینگونه ناشی گری ها کم نداشته ایم کما این که در جریان داستان سپنتا نیکنام نیز یک پرونده ضد حقوق شهروندی برای خود باز کرده ایم و جمهوریت نظام را زیر سؤال برده ایم در حالی که اگر این شخص در مرحله ی ثبت نام با دستاویزهای قانونی و لطایف الحیل دیگری چنانکه افتد و دانی رد صلاحیت شده بود این همه حاشیه به دنبال نداشت.
شورای نگهبان هم در جاده خط کشی شده ای که قادر به عدول از آن نیست حرکت می کند و در چنین شرایطی مجمع تشخیص باید ورود کند و مسأله را به گونه ای ختم به خیر کند که جمهوریت در برابر اسلامیت قرار نگیرد.
- سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۹ آبان ۱۳۹۶