سرمقاله
اسماعیل عسلی
طنز بزرگ دنیای معاصر
کشورهای واقع شده در منطقه ی خاورمیانه ی عربی که سالهای متمادی با شیوه های سنتی و غیرمردم سالارانه اداره شده اند با وجود تفاوت های جزئی در شکل و فرم، کارکردهای یکسانی دارند و در تمامی آنها امیری است که حرف آخر را می زند و همه چیز بر حول محور همان امیر یا پادشاه می چرخد. کشوری مثل کویت که ظاهراً پارلمانی هم به راه انداخته خود را ملزم به رعایت اصول و قواعد دموکراسی نمی داند و اخیراً یکی از اعضای پارلمان این کشور داعشی ها را برادر دینی خود خوانده است. کشورهایی نظیر مصر که خرجی روی دست مردم می گذارند و برای تعیین رئیس جمهور انتخابات هم برگزار می کنند نیز عملاً تفاوتی ماهوی با برخی کشورهای امیرنشین ندارند. ساکنان عرب زبان منطقه ی خاورمیانه ظرف چند دهه ی گذشته تحت تأثیر تحولات شگرف ارتباطاتی، تغییرات ایجاد شده در ایران، عراق، افغانستان و لیبی و همچنین جنبش های پراکنده ی داخلی که برخی مطالبات صنفی و حزبی و عقیدتی را یدک می کشند، خواه ناخواه در آستانه ی دگرگونی قرار دارند اما کمتر شخصیت بانفوذ و دنیا دیده ای در سرزمین های عربی پیدا می شود که نسخه ی انقلاب را برای ایجاد دگرگونی بپیچد یا به براندازی تحت لوای شورش های ناگهانی فکرکند چرا که آنچه خصوصاً در لیبی و مصر اتفاق افتاد نشان داد که وقوع انقلاب ناگهانی و فاقد بستر فرهنگی، منجر به از بین رفتن زیرساخت ها، رواج خشونت، منازعات داخلی و حذف طیف هایی از نخبگان آگاه به اداره ی کشور می شود و بخشی از ثروت ملی در گرماگرم نقل و انتقال قدرت به یغما می رود و نهایتاً چیزی دستشان نمی گیرد و کسانی که قدرت را به دست می گیرند باید آزمون و خطاهای زیادی را پشت سر بگذارند تا با ظرایف کار کشورداری آشنا شوند که آن هم مشروط به حاکمیت امنیت و آرامش است که سرگذشت لیبی نشان داد بعید است ابرقدرت ها و دلالان اسلحه اجازه ی چنین آرامشی را بدهند. همان تجربه ی محمد مرسی که می خواست منویات اخوان المسلمین را اجرایی کند و اسلام را احیا نماید اما یک نظامی شش دانگ مثل السیسی را بر مردم مصر حاکم کرد برای هفت پشتشان کافی است!
بنا بر این با عنایت به هزینه های زیادی که انقلاب برای کشورهای عربی دارد توجه تمامی مردم و خصوصاً نخبگان جامعه در کشورهای عربی عمدتاً به اصلاحات معطوف می شود. حال اگر اداره کنندگان کشورهای عربی بخواهند کماکان بر اریکه ی قدرت باقی بمانند و کار به انقلاب و براندازی و شورش و جابجایی های گسترده و اتفاقات غیرقابل پیش بینی و مهارناشدنی نکشد و مردم و گروه های سیاسی و مذهبی دست به کار اصلاحات نشوند، خود حکومت ها باید دست به کار شوند و تغییراتی ایجاد کنند تا مردم به تصور این که قرار است اتفاقی بیافتد، در انتظار روزهای خوب بنشینند!
آنچه هم اکنون در عربستان در حال انجام است، تغییراتی است که بنا دارد مانع از وقوع انقلاب شود. مشکلات موجود در عربستان یکی دو تا نیست. اول این که مردم به دنبال برخی آزادی های مدنی هستند به طوری که خانم ها با دریافت تصدیق رانندگی خودرو و اجازه ی حضور در استادیوم های ورزشی و شرکت در انتخابات محلی برای گزینش افرادی که بله قربان گوی ملک سلمان هستند خیلی خوش به حالشان می شود و تصور می کنند که واقعاً اتفاقات بزرگی رخ داده است! بنابر این توقع مردمی که سالها با شیوه های سنتی اداره شده اند و حرف مفت شنیده اند بیش از این نیست لذا در بحث حقوق شهروندی قرار نیست شاهد اتفاقات زیربنایی در عربستان باشیم.
مشکل بعدی در عربستان حاکمیت هزار فامیل است که منجر به میدانداری ده ها شاهزاده، امیرزاده و روسای قبایل ذی نفوذ شده است و عده ای که همگی در دایره ی قدرت ایفای نقش می کنند ثروت کشور را بین خودشان تقسیم کرده اند و اگر دعوایی هم هست، دعوای گرگهاست نه بره های مطیع، چرا که مالک بی منازع چاه های نفت، هتل ها، بندرگاه ها و فرودگاه ها و گمرک و بازار مکه و مدینه همان امیرزاده های حرام لقمه هستند!
مشکل دیگر وجود نقطه ضعف های حقوق بشری است که ریشه در حاکمیت تفکر وهابی گری دارد. حکومتی که اقلیت شیعه و سایر مذاهب و ادیان را به چیزی نمی گیرد و اگر غرب این مسأله را به چماقی تبدیل کرده و بر سر حکام سعودی می کوبد برای گرفتن باج سبیل و حق سکوت است نه این که خدایی ناکرده دلشان برای بشر به درد آمده باشد!
موضوع دیگر عدم سنخیت ساختار حکومتی در عربستان با وضعیت جدیدی است که خاورمیانه ی عربی پیدا کرده است. عربستان تاکنون از طریق کمک های مالی که سر در آبشخور دلارهای نفتی دارد تلاش می کرد با نفوذ و مداخله در سایر کشورهای عربی نقش یک ریش سفید یا بزرگتر را بازی کند تا آنجا که حتی تحمل ملاقات سعد حریری با علی اکبر ولایتی را هم ندارد و فورا او را احضار می کند. این کشور هم می خواهد به یمن بزرگی بفروشد و هم به دنبال جای پایی در مصر است و حتی از حکومت عراق که دوسوم مردمش شیعه هستند نیز توقع حرف شنوی دارد. هم به نامزدهای انتخاباتی در آمریکا کمک مالی می کند و هم هوای القاعده و طالبان و داعش را دارد.
از طرفی محمد بن سلمان امیر جوان عربستانی دلش می خواهد در تاریخ ماندگار شود و نقش آتاتورک حجاز را ایفا کند و به عنوان معمار عربستان نوین در صفحات تاریخ جا خوش کند اما به موازات آن داعیه ی ملک الحاج بودن را نیز دارد. امرای عربستانی با وجود این که غرق در انواع مفاسد هستند، به هر حال باید در لباس خادم حجاج و کلید دار خانه ی کعبه راه و رسم دکان داری را بلد باشند و هاله ای از تقدس پیرامونشان را گرفته باشد. هر چه باشد نمی شود از درآمد چندین میلیارد دلاری حاصل از مهاجرت سالانه ی میلیون ها حاجی به مکه و مدینه چشم پوشی کرد. از همه ی این ها گذشته تمام اعتبار حکام سعودی به همین اسلام است که مدعی حراست از آن هستند و تمامی اعدام ها و کشتارها و زندانی کردن ها و عربده هایشان هم برای همین است. اینجاست که ناگزیر هستند از سرعت اصلاحاتی که مفتی های خشکه مقدس را بر می آشوبد و خار زیر دم آنها می گذارد پرهیز کنند.
انصافا خیلی دشوار است که هم هوای الازهر قاهره را داشته باشی و هم هوای ترامپ و حقوق بشر آمریکایی را. هم قرآن چاپ کنی و بین حجاج توزیع کنی و هم به ترامپ پول بدهی تا قمارخانه هایش را تجهیز کند. الحق که این ترازو خیلی پارسنگ برمی دارد. وقتی می گویند سیاست پدر و مادر ندارد به همین چیزها برمی گردد. پارادوکس عجیب و غریب و طنز بزرگ دنیای معاصر این است که عده ای بنیاد گرای سلفی مسلک عقل ستیز مفت خور خشکه مقدس می خواهند به دنیا درس دموکراسی بدهند.
- سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۶ آبان ۱۳۹۶