• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱ آذر ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
نقش مدیریت واحد شهری در اداره ی بحران ها
رویدادهایی نظیر زلزله در کنار خسارات و تلفات جانی و بار هیجانی و عاطفی، حاوی درس های آموزنده ای است که می تواند تأثیر تعیین کننده ای بر تغییر نحوه ی اداره ی شهرها داشته باشد. تجارب به دست آمده در جریان وقوع چند زلزله ی شدید در مناطق مختلف کشور نشان داد که جای یک مدیر هماهنگ کننده برای بسیج امکانات، ارزیابی خسارت ها، هماهنگ کردن نهادها و ادارات معین و همچنین نظم و نسق بخشیدن به مناطق آسیب دیده بیش از هر چیز دیگر خالی است. در چنین شرایطی هم مسئولین و نهادها و ادارات به دنبال سبقت گرفتن از یکدیگر برای کمک رسانی هستند و هم عواطف سرریز شده مردمی به ایجاد فضایی می انجامد که همه سعی می کنند در پاسخ به احساسات جریحه دار شده ی خود حرکتی از خود نشان دهند و رسانه ها نیز اطلاع رسانی دقیق و تازه را وظیفه ی ذاتی خود قلمداد می کنند. مقابله با بخشی از مشکلات که در لحظات اولیه وقوع حادثه خود را نشان می دهد باید از طریق فرهنگ سازی در چارچوب پدافند غیرعامل از خانه ها و محله ها آغاز شود که موضوع سرمقاله ی ما نیست و متأسفانه با وجود این که همه پذیرفته اند ایران همواره در معرض حوادث غیرمترقبه خصوصاً زلزله قرار دارد هنوز برای آموزش عمومی اقدام بایسته ای صورت نگرفته است. اما در مورد مشکلات ناشی از ضعف مدیریت بحران حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد. اگر به مسایلی که پس از این واقعه مطرح شد توجه کنیم درمی یابیم که همه ی این مسایل در صورت وجود مدیریت واحد شهری حتی قبل از وقوع زلزله قابل رفع بود. برای نمونه خرابی سازه های مربوط به مسکن مهر می توانست اتفاق نیافتد زیرا با وجود مدیریت واحد شهری از آنجایی که همه ی مسئولیت ها به یک نفر باز می گشت و آن شهردار بود شاهد این همه بی دقتی نبودیم. همچنین بسیاری از بی نظمی های ایجاد شده در جریان توزیع امکانات نیز به این معضل بازمی گشت که امداد رسانی ها به صورت جزیره ای صورت گرفته و هر نهادی به دنبال نشان دادن حضور خود بوده به همین دلیل چه بسا یک خانواده زلزله زده نسبت به خانواده ای دیگر کمک بیشتری دریافت کرده باشد. در حالی که وقتی چنین حادثه ای اتفاق می افتد دیگر اهمیتی ندارد که چه نهادی بیشترین حضور را داشته زیرا همه ی نهادها باید خود را با یک مرکز هماهنگ کنند و با تشکیل دو ستاد یکی در سرپل ذهاب و دیگری در وزارت کشور همه چیز سامان می یافت. تصور کنید زلزله ای با قدرت ۷ ریشتر در شیراز اتفاق بیافتد. شهری با نزدیک به دو میلیون جمعیت که مناطق آسیب پذیر آن در شرق و غرب و جنوب و بخش هایی از شمال پراکنده است که بدون مدیریت واحد شهری نمی توان به ایجاد هماهنگی بین دستگاه ها و نهادها و ادارات و استان های معین و بیمارستان ها و کمپ های اضطراری امیدوار بود. مهم ترین اقدامات که شامل تشخیص و ایجاد راه های دسترسی و اعزام امدادگران و صدور مجوز ورود اکیپ های کمک رسانی به مناطق آسیب دیده است نباید بیشتر از چند ساعت زمان را به هدر بدهد. از همه مهم تر اعتماد عمومی به ساز و کاری است که مدعی مدیریت بحران است. زیرا همکاری مردم زمانی اوج می گیرد و نتیجه بخشی لازم را دارد که آنها احساس کنند همه چیز به خوبی پیش می رود. اگر در کشور زلزله خیز ما همواره حداقل ۲۰۰ هزار کانکس مبله و برخوردار از تمامی امکانات لازم برای زندگی از قبل مهیا باشد به طوری که بتوان در کمتر از ۲۴ ساعت آن را به مناطق آسیب دیده فرستاد و مردم هم مطمئن باشند که چنین تمهیداتی اندیشیده شده مسیرهای منتهی به مناطق آسیب دیده را با هجوم بی رویه مسدود نمی کنند. این مسأله بسیار حائز اهمیت است که مردم به مدیریت بهینه ی بحران ایمان کامل داشته باشند.در این صورت کمک های نقدی و جنسی و غدایی و بهداشتی و درمانی و لجستیکی صرفاً به مراکز تعیین شده در هر شهر تحویل داده می شود و شاهد تداخل مسئولیت ها، هدر روی کمک ها، بلبشو و هجوم برای دریافت کمک های اضافی و همچنین انتقادهای سریالی نخواهیم بود.
اگر ساختار دیوانسالارانه فعلی برای قبول ضرورت مدیریت واحد شهری آمادگی ندارد، حداقل در شرایط اضطراری نظیر زلزله باید به آن تن بدهیم و در ساعات اولیه مسئول اداره بحران و عوامل جنبی آن را مشخص کنیم تا در صورت مواجهه با چنین رویدادهایی روند اداره کشور تحت تأثیر زلزله ای که در جغرافیایی محدود اتفاق افتاده قرار نگیرد.

Comments are closed.