• print
یادداشت – یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴

کلکسیون آزمون و خطا

اسماعیل عسلی

موسیقی از پرمخاطب ترین هنرهاست زیرا توانایی بالایی برای ایجاد و انتقال حس در کمترین زمان ممکن را دارد. صدا نشانه ی هستی است و موسیقی گوشنوازترین صدا محسوب میشود. هیچ هنری مانند موسیقی از استقلال برخوردار نیست. شاید شما احساس کنید که در حین تماشای یک فیلم، تئاتر، نمایشگاه نقاشی یا مجسمه سازی و رقصی آئینی، نیازمند شنیدن موسیقی هستید. اما هنگامی که به یک موسیقی دلنواز گوش جان سپرده اید، نیاز به هنری مکمل و همراهی کننده جز حرکت که آن هم از جنس موسیقی است، ندارید. جهان آفرینش دارای هارمونی و موسیقی است و ارتباط بین اجزای طبیعت تنها با هارمونی که سرچشمه موسیقی است، امکانپذیر است. حیوانات و گیاهان که فاقد قدرت تفکر هستند با بهره گیری از موسیقی و صدا در مسیر تکامل و تکثیر گام برمیدارند.

 هیچ مقطعی از تاریخ بشریت بدون موسیقی به ثبت نرسیده و هیچ آیین و برنامه و مراسم اجتماعی بدون موسیقی و صدای دلنشین و آهنگین و برانگیزاننده قابل اجرا نیست. رسانه ها بدون آهنگ و هارمونی نمیتوانند از تأثیرگذاری بالایی برخوردار باشند. رسانه های مکتوب این هارمونی را در سبکهای مختلف صفحه آرایی و تناسب متن و عکس و فضاهای خالی و تیتر و فواصل بین خطوط و ستونها دنبال میکنند و رسانه های صوتی و تصویری قادر نیستند بدون موسیقی صبح را به شب برسانند.

 دین و معنویت با موسیقی بیگانه نیست و در معابد، کلیساها و مساجد صوت خوش و کلام آهنگین از عوامل ایجاد تمرکز و حاکم کردن سکوتی مقدس و تأمل برانگیز در چنین فضاهای روحانی است. نیاز انسان به موسیقی از نوع نیاز او به آب و هواست تا آنجا که حتی دلمویه های در تنهایی اش را نیز با سوز و ساز درونی اش هماهنگ میکند و با همه ی این امتیازاتی که هنر موسیقی دارد هنری کم تجمل و خاکی است. انسانهایی که هنر موسیقی را دنبال میکنند و شخصیت آنها با این هنر گره میخورد، قدرت خارقالعاده ای برای کشف خلاهای عاطفی که به کمک موسیقی پر میشود دارند. خلاها و ظرفیت هایی که با جغرافیا، محیط و فرهنگ ارتباطی تنگاتنگ دارند.

 درونگرایی، طبیعت دوستی و گونه ای خاص از پاکبازی که در عرف اجتماعی دلدادگی به هنر تعبیر میشود از لوازم تمامیت و کمال یافتن در هنر موسیقی است مقبولیت عام یافتن، صاحب سبک شدن و به اوج اشتهار و تبحر رسیدن در هنر موسیقی در گرو سالها شاگردی کردن در مکتب استادان، استمرار بخشی به تمرین و پای کار بودن و تحمل کاستیهای معیشتی ناشی از دلبستگی به این هنر است.

 نکته ی درخور تأمل این که وقتی یک نوازنده یا آوازخوان مقبولیت عام پیدا میکند و مردم به هنر او به عنوان دارویی شفابخش و تسکین دهنده و به پرواز درآورنده و پناهگاه عاطفی، انس میگیرند، او دیگر متعلق به خود نیست، بلکه هنرش به بخشی از مایحتاج عمومی تبدیل شده که هیچ چیز دیگری نمیتواند جای آن را بگیرد و چنین هنرمندی بدون آن که پیوندی سببی یا نسبی با کسی داشته باشد، خویشاوند او محسوب میشود. صاحب سبک بودن در موسیقی موجب میشود که هیچ نوازنده ای نتواند جای دیگری را پر کند و همین موضوع برخی از چهره های مانای تاریخ در عرصه موسیقی را به اسطوره ها پیوند میدهد.

 نوایی که ریشه در فطرت انسانی دارد سکرآور و افسونکننده است و انسان هر اندازه هم که شخصیتی زمخت و خشن و وحشی داشته باشد نمیتواند در برابر موجی که موسیقی به راه میاندازد، بدون واکنش از کنار آن عبور کند.

 واکنشی درونی یا بیرونی، به همین دلیل کسانی که در معرض امواج برانگیزاننده موسیقی قرار میگیرند واکنشهایی فراخور شخصیت، منش و ژرفایی روح خود دارند و همین امر به تنوع واکنشها و گاه تزاحم و ناهمخوانی آنها میانجامد و برخی از انواع موسیقی را از شمولیت عام خارج میکند. از جمله ویژگی نوازندگان باتجربه، چیره دست و برخوردار از قدرت شناخت ذائقه های گوناگون این است که می توانند آثاری چند لایه با شعاع تأثیرگذاری بالا و مخاطب های فراوان پدید آورند. با همه ی این توصیفات، موسیقی مخالفانی پر و پا قرص دارد که اکثریت آنها را کسانی تشکیل میدهند که از پتانسیل بالای آن برای درآمیختگی با رفتارهای مهار ناپذیر از یک سو و پرمخاطب بودن آن از سوی دیگر گلایه دارند. زیرا برای کاستن از مخاطبان موسیقی و افزودن به مخاطبان خود نیازمند بهره مندی از هنری تأثیرگذارتر هستند که اغلب چنین هنری ندارند و آنها که هنری دارند نیازی نمیبینند که با موسیقی گلاویز شوند.

 هرچند کسانی که هنر خود را با موسیقی می آمیزند و آن را غنا میبخشند از این گذرگاه باریک به راحتی عبور میکنند. اما کسانی که چنین هنری نداشته باشند در حسرتی جاودانه دست و پا میزنند و به هر دری میکوبند تا آن را تخطئه کنند! ناگفته پیداست از آنجایی که هر چیز خوب و مقبولی میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد، موسیقی نیز از این  قاعده مستثنی نیست و اتفاقا همین سوء استفاده ها از موسیقی بر رویکرد فطری انسانها به آن صحه میگذارد. برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی از موسیقی نیز راهی جز واگذاری چنین مسئولیتی به صاحب نظران این عرصه وجود ندارد.

 در عرف اجتماعی نیز پذیرفته تر آن است که تقبیح و تمجید یک چیز را کسی انجام دهد که به آن معرفت دارد. امروزه روز با گذشته های دور که یک نفر را علامه ی دهر میگفتند و تصور میکردند که همه چیز را میداند و میتواند در همه ی امور دخالت کند و برای همه تعیین تکلیف نماید تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. بنابراین نه میتوان به تعریف و تمجیدها و تکذیب و تقبیح های افراد ناوارد پیرامون یک موضوع دل بست.

 هنر با زیبایی پیوندی ناگسستنی دارد و انکار آن به منزله ی آن است که کسی بخواهد خورشید را با دود به راه انداختن و ایجاد غبار بپوشاند! دلمشغولی های ویرانگر نظیر اعتیاد نتیجه ی فاصله گرفتن انسانها از کار واقعی و هنر اصیل است. میل به پرواز هرگز در انسان نمیمیرد از این رو کسی که نتواند با بال هنر به پرواز درآید به ناچار بالی به خود میبندد و اگر چه برای چند لحظه مانند تیر پرتاب شده به کمک پر عقاب اوج میگیرد اما پس از اندک مدتی سقوط میکند و درهم میشکند.

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی    هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست

برخی در عین حالی که درهم شکستن آلات موسیقی را در یک بازه زمانی محدود تجربه کرده اند و پس از آن نیز در ادامه ستیزه ها به استتار و انکار تلویحی موسیقی رویکردی شگفت انگیز و مضحک داشته اند اما اکنون با وجود آن که واقعیتهای غیرقابل انکار که از لوازم حکومت است، گذشت زمان به آنها تفهیم کرده، باز هم متوهمانه تصور میکنند که میتوانند در برابر سیل بنیان کن فطرت هنردوست و زیبایی پسند انسان بایستند.

 بیگمان اگر مشکل بر سر معیارها و شاخصها و مرزهای به رسمیت شناخته شده هنر موسیقی باشد، چنین وظیفه ای را باید بر دوش اهلش واگذاشت و اگر دعوا بر سر پرمخاطب بودن موسیقی که نتیجه ی طبیعی آن کاسته شدن از مخاطبان خاص است به راه افتاده، چنین تدابیری نه تنها راه به جایی نمیبرد بلکه فراسویی ها را تحریض میکند تا از این آب گل آلود ماهی بگیرند! اگر کسانی ادای احترام به یک اثر موسیقایی را که با ایستاده کف زدن و تحسین زبانی نمود و بروز پیدا میکند برنمی تابند، علاج آن افزودن به هنر خویش برای جذب مخاطب بیشتر است نه انکار هنر دیگران! زمانی بود که در یک کلانشهر مجموعا ۵۰۰ آلت موسیقی هم پیدا نمیشد اما به مدد انکارها و استتارها و تخطئه ها اکنون کمتر خانه ای پیدا میشود که سازی هر چند برای ابراز وجود و فخر فروشی و اظهار هنر به دیوار آویخته نباشد.

 گفته اند و چه خوب گفته اند که:

“انسان را از هر چه بازداری نسبت به آن حریصتر میشود.”

باید بپذیریم به همان اندازه که بد دفاع کردن از یک اندیشه به لوث شدن آن میانجامد، بد حمله کردن نیز نتایج واژگونه میدهد. ظرف چند دهه ی گذشته که جامعه ی ما در مسیر دگرگونیهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی قرار گرفته در برخی از زمینه ها با کلکسیونی از آزمون و خطاها مواجه بوده ایم که ابتدا نسبت به سازنده بودن آنها بسیار خوشبین بوده ایم اما به مرور زمان و پس از پرداختن هزینه های فراوان ناشی از فقدان جایگزین برای آنچه به زعم خود ناصواب میدانسته ایم، به ناگزیر و از سر واقعیت پذیری به عقبنشینی تن داده ایم که در مجموع ارزش آن همه چالش و خسارت را نداشته است. برخی برای برداشتن سدها و موانع موجود در مسیر رویکردهای خاص و ویژه قلمداد شده فرهنگی و هنری ترجیح میدهند که منتظر ظهور نسلی جدید از نظریه پردازانی باشند که نگاهی پویا به الزامات زندگی اجتماعی دارند و برخی نیز تاب شکیبایی ندارند.

به قول مولانا:

یک سو کشان با ناخوشان یک سو کشان با سرخوشان         یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها

Comments are closed.