• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۹ آذر ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
دلخوشی¬های دیرمجال
ذوق کودکانه نه فقط در بهار و نوروز شکوفا می¬شوند و دلخوشی¬های زودگذری گاه و بی-گاه فرصت مجال می¬یابند، بلکه در این وانفسای تنهایی و انزوای ناشی از جدایی¬ها مناسبت-هایی چند می¬تواند در دمی که غنیمت است خانواده¬ها و دوستان را کنار هم جمع و حال و هوایی تازه کرد.
اگر از جشن¬های گذشته ایرانیان مانند جشن سده و مهرگان که به فراموشی رفته¬اند بگذریم، شب یلدا هم می¬تواند بهانه¬ای باشد برای لحظاتی که شادی و دلخوشی را به جمع خانواده¬ها بیاورد مشروط بر آنکه همه چیز دست به دست هم دهند تا همگان بتوانند در این شب خنده بر لبان یکدیگر نقش زنند؛ هر چند بعضی¬ها هنوز هم خردک شرری در وجدان دارند تا اگر از بینوایی رخ زردی ندارند اما غم بینوایان رخشان را زرد می¬کند و چه بهتر که هر خانواده-ای اندک درصدی از آنچه برای این مناسبت¬ها هزینه می¬کنند برای خانواده¬های فقیر و محروم هم دستی به جیب آشنا داشته باشند که در این صورت شادی¬ها دو چندان می¬شوند و در جشن-هایی این چنین دیگران را نیز سهیم می¬کنیم.
و اما بعد:
همه می¬دانیم و همه می¬دانند و گذشتگان هم که روی در نقاب خاک دارند می¬دانستند که امنیت جامعه در گرو فقرزدایی و تعاون و همدلی است اما از آن همه دارا و غنی که دستشان بیشتر از دهانشان دراز می¬شد شاید اندک افرادی بودند که یتیم¬نوازی می¬کردند و یا غم بینوایان هم به سراغشان می¬آمد هر چند اکثراً گذاشتند و رفتند و گوی خیری از میدان به در نبردند.
چه می¬شود اگر اتومبیلی در سر چهارراه در پشت چراغ قرمز یکی از کودکان خیابانی را صدا کند و سهمی از میوه و آجیل شب یلدا را در کیسه¬ای کوچک به وی دهد و یک کلام به او بگوید: امشب با هم خوش باشیم.
چه می¬شود اگر در غروب غریب¬نوازی¬ها در خانه¬ای در ناکجاآباد به صدا در می¬آمد؛ هدیه-ای هر چند کوچک برای شبی که طولانی¬ترین شب سال است تقدیم خانواده¬ای شود که پدر کارگر ناتوان و خسته¬ای که نتوانسته برای فرزندانش سیورساتی فراهم کند از اینکه یک هموطن یا همسایه به یاد آنها بوده حال خوشی پیدا کند!
می¬شود اگر مدیر مدرسه¬ای در شناسایی دانش¬آموزان بی¬بضاعت و مسأله¬دار هم و غمی داشته باشد و به کمک اولیاء و خیرین در خفا و ناشناس آنها را دریابد و این شب را بهانه¬ای کند برای دلجویی، همراهی و لطفی که با هم بودن را معنی می¬کند.
و اما بعد:
فاصله¬ها زیادند؛ بی¬¬خیالی¬ها نیز. شکاف طبقاتی جامعه را تفکیک کرده است، طبقه متوسط جامعه فشار مضاعفی را برای هزینه¬های پیش¬بینی شده و نشده تحمل می¬کند.
اعتماد به نفس و عزت نفس¬ها همانند ساختمان بی¬بنیادی در فقر و فاقه فرو می¬ریزند و ارزش¬ها یکی پس از دیگری به محاق می¬روند.
انسان¬های ثروتمند و غنی آنقدر دل¬مشغول سرمایه¬اندوزی شده¬اند که از آنچه از پول و ملک و سرمایه دارند خود هم استفاده با فراغتی از آنها ندارند.
عشق¬های طبیعی در حصار پیامک¬های محرک فریب دهنده هوس¬ها را تقویت می¬کنند و انحراف از معیارهای اخلاقی را شدت می¬بخشند.
امنیت خاطر از جامعه رخت برمی¬بندد و بیکاری و فقر دروازه¬های خلاف و جرایم و گناه را می¬گشاید.
در چنین اوضاعی هیچکس اعم از دارا و ندار در امنیت خاطر نیستند. هیچ دولتی با هر میزان سرمایه و توانمندی قادر نیست پاسخگوی نیازهای مردمی باشد که از صفر تا ۱۰۰ با مشکلات عدیده اجتماعی و اخلاقی مواجهند.
پس تنها راه باقی¬مانده فقط پذیرش یک باور قلبی و الهی است که نیاز به حراست سرباز و داروغه و نگهبان و بازرس و مفتش و محتسب ندارد.
و آن باور به روز قیامت و پرس و سؤالی است که اگر به فرض هم نباشد با توشه آخرت به دیار باقی رفتن بهتر از دست¬های خالی یا آلوده به گناه است.
سعدی را همگان معلم و استاد اخلاق و انسانی تأثیرگذار در فرهنگ، سنت، ادبیات و زبان محاوره¬ای خود می¬دانیم. او در قرن هفتم که این همه نیازهای چنین و چنانی و چشم و هم-چشمی¬های این چنان نبود، گفت:
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس تو پیش فرست
و اما بعدتر:
وقتی نگاه¬های قشر فقیر به اقشار متوسط به بالا نگاهی مأیوسانه، پرتردید، دلهره¬آور و طبقاتی باشد، سرمایه¬داری مفهوم اشتغالزایی و یا درآمدزایی پیدا نمی¬کند. بلکه حسادت¬ها، انتقامجویی¬ها، اذیت و آزارها در نهاد و ذهن کودکانه هم ریشه پیدا می¬کند و نهادینه می¬شود که کمترین آن پاره کردن دفتر همکلاسی یا شکستن قلم اوست.
و در مسیری دیگر خط انداختن روی اتومبیل¬های لوکس و یا سرقت قطعاتی چند از خودروها است و نهایتاً تخم¬مرغ دزدی که به شتر دزدی تبدیل می¬شود.
اما اگر سنتی مانند عمل امام علی (ع) در باور مسلمانان بنشیند که شبانه در خانه مساکین و بیچارگان به صدا درآید و ناشناس دست استمالتی به سر و گوش ایتام کشیده شود؛ آب سردی است که بر آتش دل دردمندان ریخته می¬شود.
متأسفانه اینقدر که در فضاهای مجازی، یکدیگر را به طنز، انحراف اخلاقی، زن¬بارگی، هوس¬های زودگذر، خبرهای دروغ و یا شایعات ناامیدکننده دل¬مشغول می¬کنیم از ارائه راهکاری برای درمان معضلات اجتماعی پیامی نمی¬دهیم.
و حال، بازگردیم به راه مقصود، گرگ کی باشد و روباه که بود…
والسلام

Comments are closed.