• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۹ دی ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
خوان یغما
وقتی به برخی از مشکلات کشور توجه می کنیم درمی یابیم که عده ای علیرغم مأموریت و وظیفه ای که دارند اساساً مایل به حل مشکل نیستند و همواره از فرمول ها و راهکارهای ثابت که ناکارآمدی آنها سالهاست به اثبات رسیده استفاده می کنند. یکی از کارشناسان که در نشستی تلویزیونی در شبکه ۴ شرکت کرده بود می گفت: وقتی در ترکیب یک هیأت عالی رتبه شرکت کننده در مذاکرات هسته ای جاسوس داشته ایم بدون تردید در میان مسئولین و مدیران و گردانندگان امور هم افرادی نفوذی ظرف این چند دهه بوده اند که مأموریت آنها ممانعت از انجام صحیح کارها، ایجاد نارضایتی در مردم، قفل کردن امور، غارت بیت المال و پنبه کردن رشته هاست. از جمله موضوعاتی که همواره در پیشانی انتقادها قرار داشته کیفیت و کمیت تبلیغات و چرایی تنوع ادارات، نهادها و سازمان های تبلیغاتی در کشور است. عده ای می گویند ما بالاخره نفهمیدیم برآیند و خروجی این همه هزینه های فرهنگی و تبلیغاتی که بخش اعظمی از بودجه کشور را می بلعند چیست؟ نزدیک به نیم میلیون نفر در کسوت های گوناگون و با وجود چند شغله بودن کار تبلیغاتی می کنند که ذکر جزئیات آماری آن در حوصله ی این مطلب نیست. تبلیغات نیز آمیزه ای از تبلیغات سیاسی و مذهبی است. افرادی که هم در دانشگاه ها حضور و فعالیت دارند و هم در مدارس و آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی و شهرداری ها و اوقاف و نهادها و ادارات ضمن این که بسیاری از نهادها و اداراتی که بعضاً همسو هم تلقی می شوند و سالانه میلیاردها تومان بودجه از دولت دریافت می کنند بخشی از مأموریت اصلی خود را تبلیغات می دانند و ملزم به رعایت همخوانی خروجی خود با چارچوب هایی هستند که خالی از بار تبلیغاتی نیست حتی هنرمندان، سخنوران و فرهنگوران و نویسندگان و شاعران نیز در صورت همسویی با روند تبلیغات با محوریت موضوعاتی خاص مورد حمایت ویژه قرار می گیرند. اغلب روابط عمومی ها در ادارات نیز از وظیفه ی اصلی خود فاصله گرفته و بیشتر فعالیت تبلیغاتی و توجیهی و تبیینی دارند و این در حالی است که وظیفه ی اصلی روابط عمومی ها انعکاس دیدگاه های مردمی پیرامون عملکرد ادارات است و انجام نظرسنجی های گوناگون به طوری که مدیران بیش از رسانه های بیگانه از میزان نارضایتی مردم اطلاع داشته باشند و برخی ناگزیر نباشند فیلم خرابکاری ها، مشکلات و نارسایی ها را به شبکه های ماهواره ای بدهند و از آنها بخواهند تا آن را پخش کنند. متأسفانه ظرف چند دهه ی گذشته ما به نام غرب ستیزی بسیاری از استانداردهای جهانی را زیر پا گذاشته ایم. روابط عمومی پدیده ای است که از دل انقلاب صنعتی بیرون آمده و وظیفه ای جز مشتری مداری و راضی نگه داشتن ارباب رجوع ندارد. در غرب بهترین و متخصص ترین افراد و در عین حال خوش ذوق ترین نیروها را برای کار در روابط عمومی انتخاب می کنند و مدیران ملزم هستند که روزی چند بار خود را در آیینه ی روابط عمومی ها تماشا کنند و ایرادهای خود را برطرف نمایند. روابط عمومی در هر اداره ای باید نقش بایگانی سیار را برای مدیران ارشد و میانی و سایر زیرمجموعه های مدیریتی ایفا کند و در جریان مصوبه ها، پروژه ها، برنامه ها، بازخوردهای محلی، استانی، کشوری، منطقه ای و جهانی کلیه ی رویدادها و اقدامات صورت گرفته در اداره ی متبوع خود باشد و در تمامی جلسات نه به عنوان یک پادو و ابزار تبلیغاتی بلکه به عنوان یک کارشناس دلسوز شرکت کند و هیچ گونه وابستگی از لحاظ حقوق و استخدام به اداره و سازمان دولتی مربوطه نداشته باشد تا قادر به ایفای نقش واقعی خود باشد.
معاونت پرورشی ها در آموزش و پرورش نیز بیشترین نیروی خود را صرف تبلیغات می کنند. در حالی که وظیفه ی اصلی آنها توجه به روحیات دانش آموزان و تشخیص آسیب های اخلاقی و ریشه یابی ناهنجاری های نوجوانان و کودکان و طرح آن در اتاق فکرهای هفتگی و ماهانه با اولیاء و روانشناسان و کارشناسان امور اجتماعی است. از همه ی این ها که بگذریم اغلب مدیران همواره در بخشی از سخنرانی ها و مصاحبه ها موعظه نموده و برخی شعارها را همراه با تکیه کلام های رایج شده به مناسبت های گوناگون چاشنی سخنان خود می کنند تا مراتب تقید خود به معیارهای مطمح نظر مسئولین بالادستی از طریق رسانه ها به رخ مستمعین بکشند در حالی که وظیفه ی اصلی آنها اشراف بر اطلاعات مرتبط با حوزه ی کاری خودشان و توضیح و پاسخگویی و پیگیری برنامه هایی است که موظف به انجام آن هستند.
خلاصه این که اگر یک نفر با حوصله بنشیند و محاسبه کند و زمان کار مفید کسانی که از وظیفه ی اصلی خود فاصله گرفته و کار آنها تبلیغ و توجیه وضع موجود است را متناسب با حقوقی که می گیرند به دست بیاورد درمی یابد که بخش قابل توجهی از بودجه های دولتی صرف تبلیغات و کارهای فرهنگی و دعا و مناسبت های مذهبی و تاریخی می شود. البته باید در نظر گرفت که در حوزه ی چاپ و نشر و مطبوعات نیز بخش قابل توجهی از محتوای کالاهای فرهنگی جنبه ی تبلیغاتی و تبیینی و توجیهی دارد ضمن این که برای اداره ی کانون های شکل گرفته ویژه ی شعرای آیینی و نویسندگانی که وظیفه ی آنها نوشتن فیلمنامه های مرتبط با انقلاب و مذهب و شخصیت های تاریخی و انقلابی است نیز مبالغی هزینه می شود و سالانه صدها مسابقه فرهنگی با موضوعات مرتبط با انقلاب و آموزه های دینی و مذهبی برگزار می شود که میلیاردها تومان بابت تشکیل ستاد و هزینه ی داوری و پذیرایی و هتل و جایزه و ایاب و ذهاب صرف می شود و اگر این هزینه ها را در کنار هزینه هایی بگذاریم که نهادهای مختلف صرف برگزاری اردوهای گوناگون می کنند. در عین حال باز هم در مواجهه با ناهنجاری ها، قانون گریزی ها، بزهکاری ها و سرکشی های مدنی می گویند باید کار فرهنگی کنیم. نباید از نظر دور داشت که سفارتخانه ها و کنسولگری های ایران در اقصی نقاط جهان نیز به مناسبت های گوناگون نظیر محرم و رمضان و برخی مناسبت های مرتبط با انقلاب و تقویم کشور سالانه میلیون ها دلار صرف برگزاری نشست ها و مراسمی می کنند که جنبه ی تبلیغاتی دارد و این هزینه ها غیر از اعزام سخنران و مبلغ به اقصی نقاط جهان است. اینجاست که با کمی دقت متوجه می شویم سهم تبلیغات در برابر عملکردها بسیار زیاد است و گاهی اوقات آدم می ماند که چه بگوید در حالی که در آموزه های دینی و از نظر مردم بهترین تبلیغ عمل است و در قرآن کریم هم تصریح گردیده که کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم. یعنی مردم را دعوت کنید اما نه با زبانتان (یعنی با عملتان). انصافاً خروجی این همه تبلیغات چه بوده است آن هم با شیوه هایی اغلب عاری از نوآوری و به دور از جذابیت و معمولاً پرهزینه و تکراری.
زمانی در همین مملکت مردم کوچه و بازار برای بزرگداشت سیدالشهدا با هزینه ی شخصی خودشان آیین هایی برپا می کردند و بقال و قصاب و نجار در ایام محرم در نقش شمر و خولی و یزید و ابن زیاد و حضرت عباس و علی اکبر و امام حسین (ع) بازی می کردند و آدم های خوش صدا هم در جمع سینه زن ها و عزاداران نوحه می خواندند و ماه محرم که تمام می شد هرکسی دنبال کار خودش می رفت و مشغول تولید و کار و فعالیت مفید می شد. اما حالا یک مداح چند میلیون می گیرد تا روضه بخواند و هیچ شغلی هم غیر از این ندارد و طبیعتاً سهمی هم از تولید ناخالص ملی نخواهد داشت. وقتی آدم این همه دفتر و دستک تبلیغاتی را می بیند ناخودآگاه یادش به ضرب المثل معروف آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی می افتد. گاهی می بینیم تعداد آدم هایی که به لطایف الحیل برای برگزاری یک مراسم گرد آمده اند کمتر از تعداد پلاکاردهایی است که در سطح شهر برای دعوت از مردم جهت شرکت در این مراسم نصب کرده اند. معمولاً هزینه ی چاپ و نصب این گونه بیلبوردها، پلاکاردها و بروشورها را نیز بر دوش سازمان هایی می اندازند که مخارج آنها با عوارض مردمی تأمین می شود و این کار درستی نیست. هزینه ی آیین های مذهبی قاعدتا باید توسط واقفین، نیکوکاران و بخش خصوصی تأمین شود تا به تقویت رویکردهای معنوی در جامعه بیانجامد. زمانی بود که می گفتند با درآمد اوقاف در ایران می توان کشور را اداره کرد اما نشانه های چنین نگرشی را در حال حاضر نمی بینیم. شاید هم موقوفه ها به درآمدهای واقعی خود دسترسی ندارند که این نقض غرض است. به هر تقدیر باید اذعان داشت که تبلیغات در ایران نه درست فهمیده شده و نه به درستی اجرایی می شود!
رویکرد صدا و سیما نیز ظرف دو دهه ی گذشته انفعالی بوده و همواره در موضع دفاع قرار داشته به طوری که در راستای خنثی سازی تبلیغات ماهواره ای ده ها شبکه راه اندازی کرده که باز هم به دلیل بی توجهی به ذائقه ی مخاطب در بیشتر برنامه ها راه به جایی نبرده و با وجود تمام عقب نشینی هایی که از مواضع قبلی اش در بحث موسیقی و شادی آفرینی داشته هنوز هم در حال از دست دادن مخاطب است و ریزش هایی که در این سازمان رخ داده نشان می دهد که بسیاری از فعالان هنری شاغل در صدا و سیما نیز با خط و ربط حاکم بر آن موافق نیستند و این در حالی است که مدیران ارشد تهران نشین با اندکی واقع بینی می توانند مخاطبان از دست رفته خود را باز یابند و کاری کنند که این همه بودجه ملی مثل خوان یغما به هدر نرود و تبلیغات به ضد خودش تبدیل نشود و صدای همه را در نیاورد که بگویند این همه تبلیغات برای چیست؟ آیا تأثیر مثبت شدن شاخص های رفاهی و همراهی با مردم و حرف شنوی از دلسوزان این مملکت بیشتر از این همه تبلیغات نیست؟

Comments are closed.