• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۷ دی ۱۳۹۶

سرمقاله
محمد عسلی
حادثه کشتی سانچی از شایعه تا حقیقت
ما در جامعه¬ای زندگی می¬کنیم که خبرهای بد دروغ یا راست، دهان به دهان می¬گردند و همانند گلوله برف¬های انباشته، بهمنی می¬شوند روی ذهن و روانمان تا یکی بیاید و اثبات کند که اصلاً برفی نبوده و بهمنی در کار نیست.
همیشه اینگونه است که حس بدبینی خشم می¬آفریند و خشم حادثه¬جوست به گونه¬ای که اگر چند کارخانه بزرگ ماشین¬سازی همزمان در گوشه و کنار کشور تأسیس و راه¬اندازی شوند انعکاس خبر آن کمتر از ربودن یک کودک است که حتی بعد از آزادی بعضی¬ها چندان التفاتی به پایان ماجرا نمی¬کنند.
و اما بعد:
تصادم کشتی سانچی همانند آتش¬سوزی ساختمان پلاسکو که منجر به مرگ شهادت¬گونه هموطنان عزیز شد برای تمامی ایرانیان تلخ و غمبار بوده و هست و دل هر انسان با احساسی را به درد می¬آورد.
وقتی خبر تصادم کشتی اعلام شد شاید کمتر کسی فکر می¬کرد تمامی سرنشینان آن با آتش و گاز سوخته و جان به جان¬آفرین تسلیم کرده¬اند چون همیشه نقطه امیدی برای رهایی از حوادث هست. متأسفانه به مرور که شعله¬های آتش بیش و بیشتر می¬شد و خبر انفجاراتی از آن دست از رسانه¬ها شنیده شدند اندیشه سلامتی کارکنان کشتی بیش از خود کشتی و محموله-های آن احساس برانگیز بود.
در فرهنگ تعاملات فردی و اجتماعی ما ایرانیان پیوسته این قاعده عادت شده است که خبر مرگ هیچ عزیزی را به خانواده و دوستان همانند بعضی جوامع اروپایی فوری و سریع اعلام نمی¬کنیم. حتی پزشکان بیمارستان¬ها هم این اخلاق را رعایت می¬کنند که شوک وارد نکنند و چنین خبرهای بدی را آنی اعلام نکنند.
این رفتار فرهنگی نهادینه شده هر چند برای آماده ساختن اذهان خانواده¬های طرف ماجرا کاری پسندیده است اما در افکار عمومی وقتی که موضوع به یک کابوس ملی تبدیل می¬شود؛ شایعه¬ساز و جریان¬ساز می¬شود تا شایعه پشت شایعه از کاه کوهی ساخته شود و هر کس به زعم خود در تحلیل ناآگاهی¬ها بر اساس حدس و خیال به تحلیل خبر بپردازد.
از این رو است که مسئولین مربوطه مجبور می¬شوند در بسیاری از مواقع توضیح واضحات دهند و اوقات زیادی را صرف اصلاح و بازسازی افکار عمومی نمایند.
در خصوص سانحه آتش¬سوزی ساختمان پلاسکو هم حرف و حدیث¬های زیادی بر سر زبان¬ها افتاد و رسانه¬های معاند هم به دور از راستی¬آزمایی به تشویش اذهان عمومی پرداختند.
و اما بعدتر:
قضاوت در خصوص علت تصادف نفتکش سانچی و دلیل انفجار و آتش گرفتن آن بر اساس معیارهای علمی و واقع¬بینانه برمی¬گردد به بازگشایی و تحلیل داده¬های جعبیه سیاه که گفته شده یکی دو سه ماه طول می¬کشد تا بررسی¬های لازم صورت پذیرد همانند جعبه¬های سیاه هواپیماهای ساقط شده.
اما ناگفته پیداست، کشتی نفتکش عظیمی در قد و اندازه سانچی با میلیون¬ها لیتر میعانات گازی وقتی با کشتی بزرگ دیگری تصادف می¬کند همانند دو تخته سنگ عظیمی است که به نسبت سرعت آنان خساراتی به یکدیگر وارد می¬کنند.
گفته شده در یک کشتی گندم و اقلامی از این دست بوده و در کشتی سانچی میعانات گازی، طبیعی است خسارتی که به کشتی سانچی وارد می¬شود با توجه به محوله آن حادثه¬خیزتر از کشتی باری است؛ حداقل آنکه شدت تصادم در کشتی باری احتمال موج انفجار و آتش¬سوزی کمتری در آن می¬رود.
آنچه در این میان مهم است؛ نحوه خبررسانی دقیق و بازگویی احتمال میزان خسارت است که گاه با تعارف و تأنی اعلام می¬شود.
علی ای حال؛ ما باید در چنین مواقعی هوشیار باشیم که بی¬جهت از یک واقعیت تلخ خبر تلخ¬تری نسازیم که منجر به تشویش اذهان عمومی و تردیدهای بدون پاسخی شود که آثار آن بدتر از خسارت¬های تخریب کننده باور و ایمان آدم¬هاست.
شفاف¬سازی و پخش بموقع هر خبر خوب یا بدی که احتمال تکذیب و یا اصلاح آن در آینده نرود افکار عمومی را نسبت به رسانه¬های ما با اعتمادتر می¬کند و آنها را از کسب اخبار رسانه¬های خارجی بویژه رسانه¬های مغرض منصرف و منفعل می¬نماید.
از یک حقیقت دیگر هم نباید غافل ماند که تنظیم و انعکاس حرفه¬ای خبر هم یک دانش و تجربه¬ای لازم دارد و هم یک شجاعتی که همانند داروی تلخی نافع است و تب مخاطب را پایین می¬آورد.
ضمن همدلی با ملت شریفمان و خانواد¬های مصیبت دیده امید می¬رود که اینگونه حوادث تلخ بیشتر از گذشته مسئولان ما را در پیشگیری و آموزش¬های لازم دست¬اندرکاران و مهندسان و متخصصان شریف برای گریز از تبعات و رویدادهای پیش¬بینی شده و نشده حساس¬تر نماید.
روحشان شاد و تلاش و ایثارگری¬هایشان پندآموز کارکنان شریف دریادلان باد.
والسلام

Comments are closed.