• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۸ دی ۱۳۹۶

سرمقاله
اسماعیل عسلی
ساز و کارهای گوناگون برای پاسخگویی به مطالبات مردمی
همان گونه که در جهان طبیعت نیاز موجب حرکت می شود، پویایی جامعه نیز در گرو زایش و پیگیری مطالبات است؛ از این رو جامعه ی فاقد مطالبه مرده است. حتی در توسعه یافته ترین و مرفه ترین جوامع نیز شاهد زایش مطالبات جدیدی هستیم که به اقتضای نیاز در دانشگاه ها، سازمان های مردم نهاد، مجالس قانونگذاری و مراکز پژوهشی و تحقیقاتی پی ریزی و مطرح می شود. در جوامع بسته ای که همواره افرادی محدود خود را متولی طرح مطالبات و پیگیری آن می دانند ساز و کاری هدفمند برای پاسخگویی به نیازهای مبتنی بر ذائقه ی عمومی و یا نشأت گرفته از اقتضائات زمانی وجود ندارد و در نتیجه به دلیل انباشت مطالبات پشت سد موانع گوناگون، شاهد نافرمانی مدنی، بحران های فزاینده و هزینه بر و انسدادهایی هستیم که روند توسعه را کند یا متوقف می کنند. پرسشی که من در این یادداشت به دنبال پاسخگویی به آن هستم این است که آیا شیوه ی تحقق تمامی مطالبات مردم یکی است؟ اصولاً پاسخگویی به برخی مطالبات نیازمند قانون است، پاسخگویی به برخی مطالبات نیازمند ایجاد ظرفیت فرهنگی و گذشت زمان است، پاسخگویی به برخی مطالبات نیازمند بودجه است. گاهی مشکل قانونی وجود ندارد اما ظرفیت های اقتصادی کشور اجازه ی تحقق برخی مطالبات را نمی دهد و گاهی نه مشکل قانونی وجود دارد و نه مشکل بودجه ای اما مؤلفه های اصلی اداره کننده کشور به هر دلیل زیر بار آن نمی روند و در مواردی نیز قانون و بودجه و اراده ی جدی مسئولین به عنوان شرط لازم همراهی می کنند اما سنت های دست و پا گیر که ظرف صدها سال در این کشور نهادینه شده ظرفیت پذیرش برخی تغییرات را ندارند. در برخی موارد خاص نیز باید در انتظار جابجایی نسل ها بود ضمن این که برخی مطالبات نیز به دلیل اولویت داشتن مطالبات دیگر مسکوت می ماند!
خاطره ای دارم که به سال ۱۳۶۰ بر می گردد. در جریان اوج جنگ تحمیلی و هجوم مهاجرین جنگی از آبادان و خرمشهر به شیراز، صدا و سیمای مرکز فارس به دنبال ساختن سرودی برای تهییج و ترغیب مردم جهت خوش آمد گویی به جنگ زدگان بود. زنده یاد رضوی سروستانی هم از تهران به شیراز آمده بودند و به اعتبار ایشان عده ای از موسیقیدان ها و نوازندگان نیز جمع شده بودند. زنده یاد شیعه زاده آهنگ ضبط شده ای را به من دادند تا روی آن سرودی مرتبط با موضوع خوش آمد گویی به جنگ زده ها بگذارم. سرود آماده شد و چند روز هم با حضور گروه ارکستر و گروه کر تمرین برگزار شد تا این که عده ای که نه موسیقیدان بودند و نه مسئولیت فنی و تخصصی در صدا و سیما داشتند ولی در عین حال خود را همه کاره می دانستند گفتند دخترها نباید در گروه کر سرود بخوانند زیرا شنیدن صدای زن مسلمان حتی به صورت جمع خوانی هم حرام است و ما نمی گذاریم. لذا برای مدتی کار گره خورد و نهایتاً با کمرنگ کردن صدای دختران سرود “هموطن” تولید شد. از آن زمان تاکنون ۳۶ سال می گذرد و دیگر از آن بازی ها خبری نیست چرا که درک ضرورت بهره گیری از موسیقی در رسانه های صوتی و تصویری به جایی رسیده که تک خوانی لالایی زن در مجموعه ی مختار و برگزاری کنسرت ویژه زنان و همچنین شرکت بانوان در کلاس موسیقی و آواز نیز نه تنها منع قانونی ندارد بلکه خیلی ها از این طریق امرار معاش می کنند و تعداد آموزشگاه های موسیقی نیز چند صد برابر قبل از انقلاب است. زمانی بانوان برای ورزش کردن مشکل داشتند و عده ای با افتخار مانع ورزش زنان می شدند تا جایی که بحث افسردگی و چاقی و بیماری دختران دانش آموز و بانوان به اتاق های فکر کشیده شد و عده ای افراد استثنایی از مواضع خود عقب نشینی کردند و تسلیم الزامات واقعیت های غیرقابل انکار زندگی شدند به طوری که اکنون زنان در میادین جهانی حاضر می شوند و با اعتماد به نفس مدال هم می آورند و به عنوان قهرمان ملی به خبر اول رسانه ها تبدیل می شوند. مواردی از این دست ثابت می کند که تحقق برخی از مطالبات، مستلزم گذشت زمان و درک ضرورت آن توسط اداره کنندگان کشور و به حاشیه رانده شدن برخی تفکرات است!
برخی مطالبات مشکل قانونی ندارند مثل آزادی بیان و قلم و اعتراض به عملکرد مدیران اما در عمل با دست اندازهایی مواجه می شوند که بعضا به ظرفیت های اجتماعی باز می گردد و یا نبود سعه ی صدر و یا عدم تعیین ساز و کار مشخص و گاهی هم ترس از طرح متمم مطالبات به انسداد فضای آزاد می انجامد در حالی که این ترس بیهوده ای است، البته در جامعه ای که سال ها عده ای خاص حق اظهار نظر داشته اند و شاهی حکومت می کرده که معتقد بوده سایه ی خداست، پذیرش تبعیت حکومت از خواست مردم برای طیف هایی خاص هنوز هم دشوار است و بزرگانی بدون این که خودشان راضی باشند خط قرمز تلقی می شوند. همین داستان حضور بانوان در ورزشگاه ها حتی در زمان پیش از انقلاب که نه تنها ممنوعیتی نداشت بلکه تبلیغ هم می شد با استقبال چندانی روبرو نمی گردید اما چون عده ای قیم مآبانه بدون هیچ دلیل منطقی با آن مخالفت کردند به یک مطالبه ی عمومی تبدیل گردیده و راهکار آن نیز این است که برای صدور مجوز بانوان ابتدا از بازی های ملی شروع کنند که احتمال جانبداری دو سویه از سوی تماشاگران و رد و بدل شدن شعارهای خاص در آن مطرح نیست و همه از تیم ملی حمایت می کنند.
باید اذعان داشت که قبض و بسط های ایجاد شده در طرح مطالبات و مسکوت گذاشتن آنها به نقطه ضعفی تبدیل شده که گاه جناح ها و گاه منتقدین از آن سخن می گویند و جالب اینجاست که اغلب زمانی به برخی از مطالبات کهنه و ناسور شده پاسخ داده می شود که دیگر لوث شده و تأثیر زیادی روی توسعه ی فرهنگی و اجتماعی ندارد زیرا پاسخگویی های غیر رسمی زیرزمینی به آنها، با آسیب هایی همراه گردیده است. نظیر تولید و پخش ترانه های عاطفی! گاهی برخی مطالبات قربانی مطالبات دیگر می شود مثل این که برخی بدشان نمی آید صدور مجوز حضور بانوان در ورزشگاه ها که عنقریب محقق می شود را جایگزین برخی مطالبات مهم اجتماعی و فرهنگی کنند. یعنی همان کاری که محمد بن سلمان کرد. در حالی که برخی مطالبات نظیرآزادی بیان و قلم یک مطالبه ی راهبردی است و بسیاری از مطالبات دیگر را در دل خود دارد. آزادی بیان و قلم اگر محقق شود خیلی چیزها را تغییر می دهد و حتی از فساد اقتصادی هم تا حد زیادی جلوگیری می کند و زمینه ساز شایسته سالاری و اتخاذ تصمیمات صحیح و حساب شده در سطح ملی است. یکی از واقعیت های غیرقابل انکارکه مسئولین باید به آن توجه ویژه داشته باشند این است که اغلب مردم در داوری های خود پیرامون عملکرد مدیران جامعه، از روش استقرایی در استدلال بهره می گیرند به این معنا که عدم توفیق نظام در مدیریت اقتصاد جامعه را به ضعف گردانندگان کشور در سایر دیدگاه هایشان نیز تسری می دهند و نهایتاً نتیجه می گیرند که آب مردم و مسئولین در یک جوی جریان ندارد. در حالی که اگر آزادی بیان وجود داشته باشد روشن می شود که آبشخورهای اصلی مشکلات اقتصادی کجاست! برای نمونه در برخی از محافل مطرح می شود که ریشه بسیاری از تنگناهای اقتصادی کشور را باید در سیاست خارجی حاشیه دار، چالش برانگیز و پرهزینه کشور جستجو کرد و یا این که می گویند ما در سیاست خارجی باید به دنبال سود و سودای مردم کشور خودمان باشیم. لذا اگر کسانی بیایند و در صدا و سیما روبروی افرادی که چنین اعتقاداتی دارند بنشینند و با منطق و استدلال آنها را متقاعد کنند، افکار عمومی روشن می شود. مشکل اصلی تک صدایی است که صد البته به جایی نخواهد رسید و نیازمند چاره اندیشی است.

Comments are closed.