سرمقاله
اسماعیل عسلی
هنوز هم فرصت داریم
تجربه نشان داده و تاریخ نیز گواهی می دهد که اقشار آسیب پذیر در تمامی انقلاب ها نقش اصلی را ایفا کرده اند. هر چند ممکن است تئوریسین ها و نظریه پردازان انقلابی از طبقه ی متوسط، بازاری و بعضاً مرفه جامعه باشند اما نیاز انقلاب به ریسک پذیری بالا و جانفشانی ایجاب می کرد طبقه ای که چیزی برای از دست دادن ندارند به میدان بیایند و به این امید که چیزی به دست بیاورند، خود را در معرض تهدید قرار دهند و با به نمایش گذاشتن مظلومیت خود، احساسات و افکار عمومی را تحریک کرده و بدین وسیله زمینه ی مقابله ی فراگیر با سیستمی که آنها را به زیر کشیده بود را فراهم سازند. درآمیختگی باورهای مذهبی با زندگی این طبقه نیز قدرت پیشران آنها برای جانفشانی به حساب می آمد و جواب هم داد اما از آنجایی که طبقات آسیب پذیر و فرودست جامعه نیازمند انگیزه مادی در کنار انگیزه های معنوی برای فداکاری و جانفشانی بودند، برخی نظریه پردازان انقلابی که در آن زمان زیاد هم بودند و بعضاً از قطار انقلاب پیاده شدند سعی کردند چهره ای آرمانی و مسحور کننده از آینده ی کشور پس از پیروزی انقلاب ارائه دهند که البته برخی از این وعده ها مانند جامعه بی طبقه ی توحیدی و نظایر آن بدون در نظر گرفتن پتانسیل ها، زمینه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و اساسا عملی بودن مطرح شد؛ وعده هایی که هیچ یک از پیامبران و مصلحین آسمانی در دعوت خود نگنجانیده بودند. در واقع می توان گفت که دعوت پیامبران همواره مبتنی بر پتانسیل های اجتماعی بوده است. برای نمونه پیامبر اکرم اگرچه آزاد کردن برده را یک ارزش توصیف کرد – (فک رقبه) – اما برده داری را ممنوع نکرد زیرا می دانست که برده داری عارضه ای ناشی از سبک زندگی و نوع مناسباتی است که در اقتصاد رواج پیدا کرده و تا زمانی که مناسبات اقتصادی تحت تأثیر تحولات فرهنگی تغییر نکند، برده داری نیز به قوت خود باقی خواهد بود. خداوند در قرآن می فرماید “ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم مگر این که آنها از درون متحول شوند” اگر این دستورالعمل آسمانی را جوهره ی هر انقلاب ایده آلی بدانیم قادر به درک اولویت انقلاب فرهنگی خواهیم بود. بر این اساس در هر شرایطی اصلاحات تدریجی کم هزینه، نتیجه بخش تر از واکنش های قهری است که به جابجایی ناگهانی قدرت با هزینه های بالا می انجامد. در حال حاضر بسیاری از جامعه شناسان به این باور رسیده اند که تغییر باید تدریجی و درونی باشد.
مردم مالزی اسلام را از طریق گفت و گو و تحت تأثیر تعاملات اقتصادی و اجتماعی درازمدت با بازرگانان مسلمان پذیرفتند به همین دلیل کمترین مقاومت زیرزمینی در برابر احکام اسلامی به منظور حفظ آنچه تصور کرده باشند به زور از آنها گرفته شده و می توانست به ظهور فرقه های گوناگون منجر شود از خود بروز ندادند. نتیجه این که هم اکنون در مقام پایبندی به معیارها و ارزش های اسلامی در صدر کشورهای اسلامی قرار دارند. زیرا ابتدا بدون اینکه نام مسلمان بر خود بگذارند کم کم معیارها را پذیرفتند و با رعایت معیارها به اسلام نزدیک شدند و بعدها نام را هم به آن افزودند.
اگر بپذیریم که تغییرات اساسی در گرو تغییر درونی مردم است، هرگز به صورت یک طرفه به مردم وعده ی انجام هیچ کاری صرفاً با هدف همراه ساختن آنها خصوصاً اقشار فرودست و ریسک پذیر جامعه نمی دهیم. در آموزه های دینی نیز بر اساس سنت الهی تنها وعده ای قابل تحقق است که سر در آبشخور پتانسیل های جمعی داشته باشد به زبان خودمانی باید گفت تا مردم چیزی را نخواهند و اراده نکنند محقق نخواهد شد پیامبر اسلام نیز می فرمایند ”یدالله مع الجماعه” یعنی قدرت خدا در اراده جمع نهفته است.
انقلاب اسلامی ایران نیازمند گذار از مرحله ی خودسازی و تلاش برای پر کردن چاله های فرهنگی و اقتصادی و به نمایش گذاشتن اراده ی جمعی با هدف تأثیرگذاری بر منطقه و صدور انقلاب بود اما عده ای تصور کردند که ریشه های تاریخی و مشترکات فرهنگی برای تحقق این امر کافی است در حالی که باید یک بازه ی زمانی چند ده ساله را برای الگو سازی، نهادینه کردن فرهنگ کار و تلاش و دستیابی به اقتصاد مقاومتی پیش از وارد شدن به میدان چالش های سخت در نظر می گرفتند و با رواج تدریجی گفت و گو به موازات مماشات با کژتابی های جاافتاده در مناسبات دیپلماتیک جهانی و منطقه ای برای انقلاب زمان می خریدند تا مجبور نباشند هزینه ی مبارزه با سنت های ظالمانه سیاسی در جهان را به تنهایی بپردازند.
ناگفته پیداست که کنشگری های پر هزینه ی متکی بر قدرت سخت، پاسخگویی به مطالبات طبقات فرودست جامعه را به تأخیر می اندازد و آنها را نسبت به کارآمدی نظام دچار تردید می کند در حالی که قرار دادن کشور در مسیر خودسازی از همان ابتدای انقلاب اگر چه زمانبر و نیازمند سعه ی صدر بسیار بالا بود اما دستاوردهای درازمدت آن، حکم ضمانت نامه را برای انقلاب داشت که با هیچ هجمه ای آسیب نمی دید.
در بین مطالبات طبقات فرودست جامعه از انقلاب، عدالت اجتماعی از همه مهم تر است که البته نباید آن را تنها در تأمین معیشت و مسکن و کارآفرینی جستجو کرد چون عدالت مفهومی وسیع و فراگیر دارد و به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای خودش است.
در عین حال اقشار آسیب پذیر جامعه ایران هم به دلیل پیوندهای عاطفی و معنوی با انقلاب و هم به خاطر امید به بهبود وضعیت حتی برای یک لحظه هم زیر پای مسئولین را خالی نکردند اما اینک که شکاف های طبقاتی بیش از پیش خود را نشان می دهد از مسئولین کشور انتظار دارند که با بازنگری در برخی سیاست ها، راه های تازه ای برای جلب رضایت طبقات آسیب پذیر جستجو کنند و باور داشته باشند که هنوز هم طبقات زیر خط فقری و آسیب پذیر نقطه اتکای اهرم انقلاب در کشور، منطقه و جهان هستند و بدون آنها کاری از پیش نخواهد رفت. در پایان باید اذعان داشت که قابلیت های نهفته این انقلاب که مانند شهدایش مظلوم است محدود به آنچه تاکنون به چشم دیده ایم نیست بلکه می توان گفت هنوز هم فرصت جبران و بازبینی و توجه جدی به مردم به طور کامل از دست نرفته و تنها کافی است کمی انصاف داشته باشیم.
- جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۵ اسفند ۱۳۹۶