• print
سرمقاله ” محمد عسلی” ۱۲ اسفند ۱۳۹۶

چرا از اخلاق دور افتاده  ایم؟
سبکسری، وقاحت، خشم و بدرفتاری، دروغ و غیبت و دیگرآزاری در تعاملات اجتماعی به وضوح قابل مشاهده است گویی همه از یکدیگر طلبکارند و حرمت اشخاص همانند کالایی است که در منافع شخصی قابل معامله است.
دل  مشغولی در فضاهای مجازی گذشته از بضاعت کم اطلاعات علمی و تجربی که بسیاری از آنها منابع درستی ندارند و با سلایق اشخاص غیرمسئول نسخه  پیچی می  شوند سبب شده که حریم  های شخصی و خانوادگی بسیاری شکسته شوند و تصاویر و مطایبه  های وقیحانه فرصتی ایجاد کرده  اند تا از کودک ۳ ساله  ای که تازه زبان باز کرده تا پیرمردان ۹۰ ساله  ای که جسم و جان چندانی ندارند به چشم  چرانی تصاویر برهنه  ای بپردازند بدین احساس که خود را محک زنند چند مرده حلاجند!
از طرفی دیگر زیرنویس تبلیغاتی بسیاری از شبکه  های فارسی  زبان بیگانه هم داروهای گیاهی و شیمیایی محرکی برای لذت بردن از اعمال جنسی را به رخ می  کشند.
خلاصه همه چیز جمع است و مهیا تا انسان  ها فقط به شکم   بارگی بیاندیشند و زن  بارگی که گویا فلسفه خلقت چنین اقتضا می  کند و تاکنون همه در حال غفلت بوده  اند و حالا درهای بهشت گشوده شده است.
و اما بعد:
سالیان پیش که در دوره دبیرستان مطالب کلیله و دمنه را به قرائت می  خواندیم و برای به اصطلاح باسواد شدن گهگاهی از روی آن مطالب به ما املاء هم می  گفتند؛ هنوز بعضی از آن مطالب در حافظه نوجوانی دارم که:
«هر که قاعده کار خود بر ثبات حزم و وقار ننهد عواقب کار او مبنی بر ملامت و مقصور بر ندامت باشد. و ستوده  تر خصلتی که ایزد تعالی آدمیان را بدان آراسته گردانیده است جمال حِلم و فضیلت وقار است؛ زیرا که منافع آن عام است و فواید آن خلق را شامل.
قال  النبی علیه  السلام [انکم لن تسعو الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم] (به درستی که هرگز شما با مالتان به مردم نخواهید رسید. پس با اخلاق نیکوی خود به آنها برسید.)
و اگر کسی در تقدیم ابواب مکارم و انواع فضایل مبادرت نماید و بر امثال و اقران آن پیش  دستی و مسابقت جوید چون درشت  خویی و تهتک بدان پیوندد همه هنرها را بپوشاند و هر آینه در طبع او نفرتی پدید آید.
(ولو کنت فطا غلیظ القلب لِاَنفضو من حولک) [و اگر درشت  خو و سخت  دل بودی، هر آینه از دور تو پراکنده می  شدند] سوره آل عمران آیه ۱۵۹
و اما بعدتر:
راستی در جمهوری اسلامی که حاکمیت اسلام را وجهه کار خود قانونی کرده است چه اتفاقی افتاده که مسیر صواب و اخلاق و حسن خلق   مداری جای خود را به عصبیت و خودخواهی و هزل و بی  مروتی
داده است؟
آیا خدای قرآن به فراموشی رفته که بعد از ۴۰ سال همگان اقرار داریم در عدالت اجتماعی عقب هستیم؟
آیا فقط از نام امام علی و سایر ائمه وسیله  ای برای قسم خوردن و نام بانک  های رباخوار
استفاده می  کنیم؟
آیا گرفتار ماشینیسم و نوعی ازخودبیگانگی شده  ایم؟
چه اتفاقی افتاده که بعضی  ها جوامع غربی را برای زندگی بهتر از سکونت در زادگاه و وطن خود می  دانند؟
چرا دست  پرورده  های دانشگاهی ما سرمایه  های علمی خود را به رایگان در اختیار کشورهای مهاجرپذیر می  گذارند و دست و دلشان در اینجا به کار نمی  آید؟
چگونه است که در آنجا خاطرشان را عزیز می  دارند و در اینجا برایشان کار، مهربانی و عزتی به قول خودشان نیست؟
آیا حب وطن که نشانه  ای از ایمان است مغلوب جهان وطنی شده است؟
انقلاب اسلامی با این همه فدایی که به اشارتی سر می  دهند برای حفظ آن چه بر سرش آمده که در جمع عده  ای از تحصیلکردگان با یک پارادوکس مواجه است؟
ما همه از هر قشر و دسته و جمعی مدعی مسلمانی هستیم اما کمتر از اسلام خبر داریم و بیشتر از اندیشه  های لائیک می  دانیم. اخلاق اسلامی، اخلاق حقیقی را تشویق می  کند و اومانیسم «انسان  مداری» اخلاق علمی را.
بسیاری از حقایق توجیه علمی ندارند و یا اگر دارند هنوز به آن راه نبرده  ایم.
متأسفانه از دانا و نادان و از استاد و شاگرد و از عامی و دانشگاهی اکثراً واعظ غیرمتعظ شده  ایم. به قول قرآن «اَتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم» [آیا مردم را به نیکی دعوت می کنیم و خودمان را فراموش کرده  ایم؟] مسلمان هستیم اما در جمع آیین و ادیان دیگران را تبلیغ می  کنیم؛ در خیابان همان که با دیگری دعوا می  کند که چرا تخطی از قانون می  کند خود در فرصتی دیگر قانون  شکنی می  کند.
آقای دکتر متخصص بدخلق در سمینارها خود را منجی انسان  ها می  نمایاند اما به هنگام مواجهه با بیمار بدزبانی می  کند.
آقای مهندس از معیارهای علمی و هندسی دم می  زند اما به هنگام بنای ساختمان حق نظارت خود را به پول می  فروشد.
آقای قاضی گاه در مقابل مدعی و مدعی  علیه از کوره در می  رود و بدخلقی می  کند!
آقای وکیل گاه شرافت خود را حراج می  کند و در برابر دریافت پول بیشتر به موکل خود قول قطعی تبرئه می  دهد!
اگر صِرف کسب دانش و آگاهی از علوم مختلف تربیت آدم خوب است تا صادقانه کمر همت ببندد پس چرا به قول سنایی:
«چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید گزیده  تر برد کالا…»
آری حرص، حرص بیشتر داشتن، حرص بیشتر آموختن، حرص به مقام رسیدن، حرص پیشی گرفتن از دیگران، حرص رقابت در کسب و کار و حتی حرص نماینده شدن و پست  های کلیدی گرفتن پایان خوشی ندارد و آدمی را خسرالدنیا والاخره می  کند چنانکه می  بینیم:
این همه اختلاس  های کلان، فریب و کلاهبرداری و جاسوسی و دین و دنیا را به بیگانه فروختن همه یک دلیل دارد و آن اینکه ما مدارس و دانشگاه  ها و مراکز علمی و حوزوی و چه و چه داریم که انسان  های عالم تربیت می  کنند اما آدم تربیت نمی  کنند.
به قول یکی از علما عالِم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل!
بگذریم و بگذاریم قضاوت را به خوانندگان که چه بسا بعضاً خود از این مقوله جدا نباشند بدهیم با احترامی که برای همگان قائلیم.
کمی به خود آییم. اگر امنیت، آرامش و عاقبت به خیری می  خواهیم با فطرت خود آشتی کنیم؛ ما همه انسان  ها فطرتاً خداجو هستیم و خیر را بر شر ترجیح می  دهیم.
به خویشتن خویش بازگردیم؛ در قضاوت
عجله نکنیم؛ در رفاقت خیانت نکنیم؛ در امانتداری صادق باشیم و امتحان کنیم ببینیم آیا می  توانیم دروغ نگوییم؛ بدگویی نکنیم و به هر آنچه داریم عشق بورزیم و نسبت به آنچه نداریم قانع باشیم تا آرامش بیابیم.
ما عمیقاً به یک انقلاب اخلاقی نیاز داریم؛ به یک تحول رفتاری، به یک تغییر اندیشه  ای، به یک باور اصیل، به پیرایگی و پیراستگی ذهن و روح، به جسمی سالم و برآمده از حلال و روحی آرام و نفسی مطمئن. کار سختی نیست. اخلاق  مدار و اخلاق  گرا باشیم تا بار سنگین انسانیت را با سبکبالی به دوش کشیم. همین
والسلام
———————
منابع:
قرآن
کلیله و دمنه
اخبار روزنامه  ها و رسانه  ها
دیوان سنایی

Comments are closed.