سرمقاله
محمد عسلی
همه پذیرفته¬ایم آموزش و پرورش باید ارزان تمام شود؛ چرا؟
آقای حمیدرضا آذری مدیرکل آموزش و پرورش فارس در مصاحبه¬ی اخیر خود اعلام نموده ۷۰۰ میلیارد تومان آموزش و پرورش فارس بابت مطالبات معلمان از دولت طلبکار است که فقط ۳۱ میلیارد تومان آن پرداخت شده است. این اظهارات در حالی تعجب¬آور است که سخنگوی دولت در صحبت¬های چند روز قبل اعلام کرد کل مطالبات معلمان را پرداخت کرده-ایم…
و اما بعد:
به نظر می¬رسد اهمیت آموزش و پرورش در کشور ما به دلیل هزینه¬های بالا در اولویت نیست و در حد بخور و نمیر هزینه¬های جاری شامل حقوق، دستمزد، اضافه¬کار کارکنان و حق-التدریس معلمان در بودجه کل کشور به آموزش و پرورش اختصاص داده می¬شود.
متأسفانه نگاه به آموزش و پرورش نگاه زیربنایی در جهت تحقق اهداف آموزشی و تربیتی نیست و پیوسته دولت¬ها قبل و بعد از انقلاب اسلامی باری به هر جهت در حاکمیت تدافعی برای آموزش و پرورش بودجه¬هایی در نظر گرفته¬اند که جای بحث فراوان دارد.
دورانی بود که معلمان را فرهنگی و اداره آموزش و پرورش را اداره فرهنگ می¬گفتند. اما نه فقط ظاهراً و به صورت شکلی بلکه بواقع فرهنگی از آموزش و پرورش جدا شد و خود به اداره دیگری به نام اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی تبدیل گردید هر چند اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هم نتوانست در ابتدای فرهنگِ ابتر و نه ارشاد اسلامی توفیقاتی درخور داشته باشد.
متأسفانه امروز شاهدیم که هم وزارت آموزش و پرورش، هم وزارت علوم و هم وزارت فرهنگ و ارشاد از اهداف تعریف شده خود دور مانده¬اند و بیشتر به امورات شکلی می¬پردازند تا محتوایی و علت این همه معضلات اجتماعی نیز ناشی از افول فرهنگ و تربیت است که در جامعه امروزی ما فرهنگ کارساز نهادینه نشده است. بدین معنی که سرمایه¬گذاری برای کسب تجربه و مهارت لازم برای جذب بازار کار یا در دستور کار نبوده و یا اگر بوده سرسری از آن گذشته¬ایم.
الگوبرداری از روش¬های تدریس و تحقق هدف¬های تعریف شده از آموزش و پرورش کشورهایی نظیر فرانسه که در زمان وزارت خانم فرخ¬رو پارسا به سال¬های ۱۳۵۰ به بعد عملی شد به علت همسو نبودن آن اهداف با شرایط محیطی و اجتماعی ما نیز بیشتر شکلی بود تا محتوایی و نهایتاً شد شیر بی یال و دم و اشکمی که با تغییراتی چند شترگاوپلنگی از آب درآمد که نه شتر بود نه گاو و نه پلنگ تا به اینک که دوره آن در سال¬های اخیر به سر آمد و مقطع راهنمایی در ابتدایی و دبیرستان ادغام شد و گویی از سال ۱۳۵۰ تا به اینک یعنی ۴۶ سال هیچ اتفاقی نیفتاده است و به راحتی می¬توان یک تابلو از سردر مدارس برداشت و تابلو دیگری جایگزین آن کرد همانند نیم قرن گذشته که این هم هیچ تغییری در آموزش و پرورش جز بازگشت به گذشته ناکارآمد به بار نخواهد آورد و فقط دلمان خوش است که شکل و فرم مقاطع تحصیلی را عوض کرده¬ایم و نه آنکه آموزش و پرورش را به روز رسانی کرده¬ایم.
و اما بعدتر:
مروری کوتاه بر تاریخچه آموزش و پرورش عصر جدید در ایران به ما می¬فهماند که برنامه¬ریزی¬های آموزشی و پرورشی بدون کارایی لازم و نیازهای صنفی و شغلی بوده است به گونه¬ای که اکثریت دانش¬آموختگان دبیرستانی و نه دانشگاهی پس از فراغت از تحصیل قادر به انجام کاری نیستند جز آنکه محفوظاتی دارند از مطالب علوم مختلف بدون کسب تجربه که بعد از سالیانی چند فراموش می¬شوند و فقط دانش¬آموختگان را صاحب یک مدرک تحصیلی دیپلم، لیسانس، فوق لیسانس و یا دکترا در رشته¬های تعریف شده می¬کنند و در آنها توقعی ایجاد می-کنند که از همان زمان به علت دست نیافتن به شغل دلخواه سرخورده می¬شوند و کار به جایی می¬رسد که فلان فوق لیسانس یا لیسانس در یک رشته تحصیلی پرطمطراق به مسافرکشی روی آورد و یا جذب کارهای اجباری غیردلخواه شود.
تمامی نارضایتی معلمان و دست¬اندرکاران آموزش و پرورش، خانواده¬ها و دانش¬آموختگان فقط به یک مسأله ختم می¬شود و آن اینکه همه می¬خواهند آموزش و پرورش ارزان تمام شود و حاضر نیستند و یا نمی¬توانند در برنامه¬ریزی¬های بودجه¬ای و تعریفی که از حاصل کار آموزش و پرورش دارند بودجه¬های مورد نیاز را تصویب نمایند و نهایتاً به این نتیجه می¬رسند که چندین برابر بودجه¬های ضروری آموزش و پرورش را صرف مقابله با بیکاری، اعتیاد و عواقب نامطلوب نارضایتی¬هایی کنند که اگر آموزش و پرورش کارآمد می¬شد نیاز به صرف این همه وقت و بودجه و شناسایی و تعقیب و دستگیری و مجازات مجرمین نمی¬شد.
شراکت مالی و برنامه¬ریزی مردم در آموزش و پرورش یک اصل اجتناب¬ناپذیر است که به آن اهمیت داده نمی¬شود.
واقع قضیه این است که همین بودجه¬های فعلی هم که به نظر می¬رسد ناکافی است در آموزش و پرورش بدون بازده قابل توجهی دور ریخته می¬شود زیرا به نسبت سرمایه¬گذاری¬ها هم نتایج مثبتی به بار نمی¬آورد و کلاس و مدارس به زندان¬هایی ماننده¬اند که با یک صدای زنگ تعطیلی احساس رهایی در اذهان دانش¬آموزان و دانشجویان ایجاد می¬کند.
رهایی از خستگی متکلم وحده بودن، رهایی از تکرار مطالب حفظی، رهایی از امتحان¬ها و آزمون¬های ناخواسته و نفرت¬انگیز، رهایی از فضای بسته آلوده که در آن هیچ حرکت پژوهشی و تحقیقی انجام نمی¬شود و هوای تازه¬ای به ریه¬های خسته نمی¬رسد…
در گذشته ضرب¬المثلی ورد زبان¬ها بود که یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است.
بسیاری از دانش¬آموختگان ادبیات فارسی در مقاطع مختلف هیچ پیوند ذهنی و تجربی با آثار به جای مانده از شاعران و نویسندگان وطنی ندارند و برای درست خواندن یک غزل سعدی و یا حافظ هم لنگ می¬زنند، جالب آنکه این دانش¬آموختگان در استخدام آموزش و پرورش در می¬آیند تا به دیگران ادبیات فارسی بیاموزند.
نتیجه آنکه با دیدی واقع¬بینانه و کارشناسانه آموزش و پرورش و دانشگاه¬های ما به یک تحول عمیق ساختاری، برنامه¬ریزی درسی و تجربی و آماده¬سازی معلمان و استادان خبره دارد که آن هم بدون سرمایه¬گذاری مالی و جانی امکان¬پذیر نیست و ادامه این وضع به قافله¬ای می-ماند که در مسیر خود شاهد ایستایی، توقف و لنگش است.
والسلام
- یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۴ اسفند ۱۳۹۶