سرمقاله
محمد عسلی
راهیان نور و راهیان ظلمت
وقتی شرایط برای قبول یک باور فراهم بود، جان برکف به استقبال مرگ رفتی در نوجوانی چونان شکوفه¬ای تازه شکفته که احساس ثمردهی را به سرعت در بهار تجربه می¬کند و عطر رویش این احساس بلبلان نغمه¬خوان را سرمست…
تو در کویر، تشنگی را به تجربه اندوخته¬ بودی و بوی باروت را تازه به مشام می¬داشتی و هنوز ترکش خمپاره¬ها گلبرگ¬های عطرآمیز وجودت را پرپر نکرده بودند و انگشتان کوچکت یارای چکاندن ضامن تفنگی که به زحمت به دوش می¬کشیدی را نداشت و قدم¬هایت از فراز و نشیب¬های تند عبور نکرده بود و چشم¬هایت در هجوم خاک¬های پرتاب شده از شدت انفجار به اشک و خون آلوده نشده بودند و گوش¬هایت جز نغمه حیاتبخش لالایی¬ مادر برای آرامشی که تو را به خواب خوش شبانگاهی می¬برد صدایی نشنیده بود و تو جز در نرمی لحاف دست¬دوزی که بوی عشق می¬داد به خواب نرفته بودی؛ اما چه شد که اینک عاشقانه تمامی آرام¬بخش¬ها را به فراموشی بردی و خود را به سنگر نمناکی انداختی که نه فقط هیچ زیرانداز نرمی در آن نبود، بلکه عبور حشرات زهرآگینی چون عقرب، رطیل و پشه¬های سمج هم مدام در همسایگی¬ات لول می¬زدند…
اما فقط تو به یک چیز فکر می¬کردی؛ به دشمن، دشمنی که ناجوانمردانه از مرزهای میهنت عبور کرده و پشت خانه¬های نوامیست اردو زده بود…
در چنین شرایطی تو دیگر آن نوجوان عزیز دردانه نبودی؛ تو یک قهرمان سربازی بودی که نیرویی ناخودآگاه تو را به مقابله با دشمن می¬کشاند تا نور شوی مقابل ظلمت، دیوار شوی مقابل دری که دشمن توانسته بود آن را بگشاید؛ سدی شوی مقابل تهاجم تانک¬هایی که خرمشهر را دور زده بودند؛ دریا شوی مقابل آتشفشانی که دشمن به پا کرده بود و نهایتاً خودت بودی آن ایرانی وطن¬¬دوستی که بر کوه باور تکیه زده و بی¬ترس و هراس شجاعت نیاکانش را به میدان محک آورده تا همه بدانند که ایران این سرزمین چند هزار ساله با امپراطوری¬های بزرگ تاریخ جنگیده و از هر شکست و پیروزی زبانی برای فریاد به گوش جهانیان داشته و در تمامی تاریخ گفته: من هستم؛ چون ایران است و ایران است چون من هستم.
و اما بعد:
امروز ای عزیز و عزیزانی که در جوی خون به سمت نور راهی شدید؛ جنگی دیگر بر ما تحمیل شده است؛ جنگی که از آن نه صدای توپ و تانک و خمپاره و نه صدای غرش موشک و هواپیماهای جنگی و نه صدای آژیر خطر برای پنهان شدن از آن به گوش می¬رسد.
جنگی نرم که از زوایای روح و احساس ما عبور می¬کند و می¬رود چونان میکرب و ویروس¬های سمج می¬نشیند روی گردش خونی که اندیشه از آن می¬زاید و قلقلک¬مان می¬دهد که ای باورمندان شما را گول زده¬اند؛ خونتان به هدر رفته و عشقتان به وطن نافرجام است.
آنها می¬گویند و تبلیغ می¬کنند که ای باورمندان انقلاب همه چیز را از شما گرفته¬اند، دلار هشت تومانی شما شده پنج هزار تومان و نان سنگک¬تان شده هزار تومان و جمعیت¬تان شده هشتاد میلیون و بسیار اما و اگرهای دیگر.
آنها با چراغ راهنمای اختلاس¬های کلان، کلاهبرداری¬های فلان و بهمان و فرصت¬طلبی خیانت¬پیشگان به قصد دستبرد باورتان وعده مدینه فاضله می¬دهند؛ مدینه فاضله¬ای از جنس آمریکا، اروپا، تایلند، اسپانیا و دیگر تفریحگاه¬های جنسیتی و می¬بینیم که فوج فوج جوانان تحصیلکرده را از کشور فراری می¬دهند تا دور از مام وطن و پدر و مادر خدمت¬رسان کسانی باشند که استقلال ایران را برنمی¬تابند و قدرت دفاعی آن را پذیرا نیستند.
و اما بعدتر:
تاریخ گذشتگان ورق به ورق و سطر به سطر با آن حجم عظیم فقط یک پیام دارد برای تمامی ملت¬ها و آن این است؛ مقاومت و ایستادگی در برابر جور و جهل و زر و زور رستگاری دنیا و آخرت را در پی دارد.
اگر دیروز راهیان نور مقابل ظلمت و ظلم ایستادند امروز هم جنگ نرم خطرناک¬تر از جنگ گرم و نظامی، همت، بیداری، شجاعت و مجاهدت و ایثار می¬طلبد نه برای حفظ موقعیت شغلی فلان و بهمان یا دوستی با این و آن و یا به دست آوردن موقعیتی که از آن بتوان آب و نانی به دست آورد و به آلاف و الوفی رسید بل برای حفظ هویت، موجودیت، استقلال خود و هم¬وطنانی که به ایرانی و مسلمان بودن خود افتخار می¬کنند. مسلمان بودنی که از جنس امیران عرب¬های مزدور امروزی نیست که اسلام را وسیله¬ای برای فریب خلق قرار داده و حاصل رنج و تلاش آنان را به جیب آمریکا و ایادی آن سرازیر می¬کنند تا خود بمانند. بلکه اسلامی از جنس رحمت، نعمت و موهبتی است که اعتصام بحبل¬الله را وسیله برادری و اتحاد قرار می¬دهد.
اسلامی که قرن¬ها از باور به آن سود برده¬ایم و به آرامش رسیده¬ایم؛ اسلامی که ما را به جهاد فرا خواند تا بتوانیم ناموس، سرزمین، باور و ایمان خود را در مقابل تهاجمات نظامی و فرهنگی حفظ کنیم.
این سخنان شعار نیست؛ انشاء خودنوشته و خودخوانده نیست؛ برای خوش¬آمد بعضی کسان نیست؛ این سخنان حاصل ۶۹ سال تجربه و ده¬ها سال مطالعه تاریخ اجتماعی و نظامی ماست. از آن زمان که اسکندر به بهانه آتش زدن آتن توسط خشایارشاه به قصد انتقامجویی به ایران حمله کرد و امپراطوری عظیم مقدونیه را تشکیل داد تا بازه¬های زمانی دیگری که سعدبن وقاص، چنگیز، هلاکو، خلفای عباسی و انگلیسی¬ها و روس¬ها و امثالهم به سرزمین ما چشم دوختند و سالیانی چند در این سرزمین ترکتازی کردند تا در عصر حاضر که آمریکایی¬ها و اروپایی¬ها از دروازه¬های باز به کشور ما وارد شدند و بر ما منت گذاشتند که می¬خواهیم برایتان فرودگاه بسازیم؛ دانشگاه بنا کنیم؛ راه¬آهن بیاوریم؛ سد بسازیم که البته همه این کارها را کردند و قبل از آنکه ما بتوانیم از آن بهره کافی ببریم ما را پل پیروزی کردند در جنگی تحمیلی و ناخواسته و خود بسیار بیشتر از ما از آن سود بردند.
چنانکه فارغ¬التحصیلان دانشگاه¬های ما را برای خدمت¬رسانی به کشور خودشان فرا خواندند؛ و از این راه¬آهن سراسری برای پشتیبانی ارتش روسیه در مقابل آلمان¬ها استفاده کردند و با احداث راه¬ها منابع زیرزمینی ما را به یغما بردند و از چاه¬های نفتی که حفر کردند و یا پالایشگاه¬هایی که ساختند بهره¬ها بردند و دلمان خوش شد که نام¬مان کبوتر حرم است و صاحب این همه مظاهر تمدن شدیم.
امروز هم جز این هدف در سر ندارند که روز به روز فشار همه جانبه¬ای را بر ما تحمیل کنند تا کاملاً تسلیم شویم و بگوییم غلط کردیم انقلاب کردیم؛ غلط کردیم شما را از کشورمان بیرون انداختیم؛ غلط کردیم گفتیم می¬خواهیم مستقل باشیم؛ غلط کردیم گفتیم می¬خواهیم از زیر تیغ استعمار و استثمار بیرون آییم؛ غلط کردیم که زنان و دخترانمان را به عفاف و حجاب فرا خواندیم و بسیار مثلاً غلط¬های دیگری که آنها را آزرده کرد تا روز به روز بیش و بیشتر به ما نیش و دندان نشان دهند.
و اما بعد و بعدتر:
من این مطلب را با ضرس قاطع می¬گویم که اگر کارد به استخوان برسد و بشویم کره شمالی که تقاضای دیدار با ترامپ دارد به وضعی گرفتار می¬شویم که تمامی راه¬های رفته را بازگردیم و آرزوی امروز کنیم و دوباره بشنویم که چه غلطی کردیم.
و در پایان ناگفته پیداست که در محاصره تهاجم، تهاجمی از جنس ظلمت که اگر راهیان نوری در کار نباشند، تاریکی چنان تشدید شود که جلوی چشمانمان را نبینیم و فراز و فرودها را به اشتباه گام برداریم.
من نمی¬گویم همه چیز خوب است و ملالی نیست؛ بسیار بدی¬ها ما را احاطه کرده، چونان کرم¬هایی که از زیر کودهای باران خورده خود را به ما رسانده¬اند ولی حریف ریشه¬ها نمی¬شوند؛ بسیار آفت¬ها که درخت انقلاب را به محاصره در آورده¬اند به گونه¬ای که وعظ و سخنرانی¬ها هم همانند بعضی سموم از خاصیت افتاده تأثیری بر کرم¬ها ندارند.
اما ما، ریشه در اعماق داریم. کرم¬ها، خود را به ساقه¬ها و شاخه¬های کم¬جان و بی¬مقاومت رسانده¬اند. کافی است پشت پا زنیم به وعده¬ها، برآشوبیم به حیله¬ها و دوباره جمع شویم و خود را از کمند نابخردان به در آریم و بشنویم سخن اهل دل را و سخن¬شناس باشیم و نگوییم که خطاست ما همان راهیانی هستیم که از دامنه تا به قله راه درازی را طی کرده¬ایم قله چندان دور نیست اما رسیدن به آن در توان همه کوه¬پیمایان نیست اگر بعضی¬ها دچار ضعف و فتور شده¬اند به خاطر خدا قله¬نوردان را به زیر نکشند.
والسلام
- جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۶
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۹ اسفند ۱۳۹۶