سرمقاله
اسماعیل عسلی
جوک سال
از جمله اهدافی که در تقسیم بندی فرهنگ به شفاهی و مکتوب دنبال می شود یکی این است که تأکید شود در فرهنگ شفاهی فضایی عمومی برای انواع گفت و گوها فراهم است و منطق خاصی بر آن حکمفرما نیست. اصولاً شنیده ها، حدس و گمان ها، احساسات و عواطف و دلبستگی ها و آرزوهای مدفون شده که در قالب بزرگنمایی ها و اسطوره ها و برخی حکایات اغراق آمیز و مبتنی بر خواب و رؤیا جلوه گری می کنند، بنیان فرهنگ شفاهی را تشکیل می دهند. بر عکس در فرهنگ مکتوب که در گذشته به دلیل نیازمندی به سواد خواندن و نوشتن صرفاً عرصه ی تعاملات علمی و فکری خواص جامعه محسوب می شد منطق و حساب و کتاب خاصی وجود دارد و ارائه ی سند برای اثبات هر ادعایی لازم است. فرهنگ مکتوب در قالب کتاب تا پیش از میدانداری وسایل جدید ارتباطی تنها تریبون قابل اعتماد اهل علم و دانشمندان بوده و همچنان نیز به آن اهمیت داده می شود. به همین دلیل مدارس نوین بر پایه فرهنگ مکتوب بنیاد گذاشته شده اند. در فرهنگ شفاهی دیوار حاشا بلند است و زمینه برای انواع تحریف ها و بزرگنمایی ها فراهم است اما در فرهنگ مکتوب مطالبه ی سند و طرح پرسش و پاسخگویی به شبهات امری رایج و نهادینه شده تلقی می شود.
فرهنگ مکتوب در جوامع توسعه یافته و مجهّز به دانش روز، مردم را منطقی، رک و رو راست و بدون تعارف و رودربایستی و اهل مطالبه و قانونمند بار می آورد. ما اگر از پدربزرگ خود بخواهیم بر اساس روال جا افتاده در فرهنگ شفاهی یک داستان را برای ما دو بار تعریف کند بی تردید شاهد جا افتادگی برخی بخش ها و حذف و اضافه ها در هر تعریف خواهیم بود که با توجه به روحیات و حوصله و مزاج نقل کننده داستان امری اجتناب ناپذیر است. اما اگر همین پدر بزرگ قلم بردارد و داستانی بنویسد و از روی آن بخواند این گونه نخواهد بود.
مردمی که در فضای فرهنگ شفاهی رشد می کنند، معمولاً اهل تعارف و تکلف، خوش باور، خیال پرداز و گنده گو، خرافاتی، ساده لوح و افسانه پرداز هستند. ما اگر دعوای خیابانی دو نفر را از ابتدا تا انتها دنبال کنیم متوجه می شویم آنها تا آنجا که درگیری لفظی و کلامی دارند می خواهند یکدیگر را بکشند و پدر صاحب طرف مقابل را در بیاورند اما همین که عملاً گلاویز می شوند هیچ یک از دو طرف نمی تواند بیش از حد توانایی خود عرض اندام کند زیرا میدان عمل میدان واقعیات است نه میدان آرزو و تخیل!
این مقدمه را از آن رو آوردم که بگویم بسیاری از مدیران و سیاستمداران ما هنوز هم در فضای فرهنگ شفاهی تنفس می کنند و به واقعیت ها چندان اعتنایی ندارند و اغلب تریبون ها به محفل نقالی و شاهنامه خوانی شباهت دارد که با اغراق و بزرگنمایی همراه است و همه می خواهند برای ترغیب مردم به همراهی، آنها را به هیجان بیاورند و تا زمانی که تنها سخن می گویند هیچ مشکلی وجود ندارد و همه چیز ایده آل است اما مشکل از آن جایی آغاز می شود که بناست گفته ها عملی شود. تا چند روز پیش از تحویل سال رئیس بانک مرکزی از حبابی بودن افزایش نرخ دلار سخن می گفت و اخیراً پس از تحویل سال یکی دیگر از مسئولین واقع بینانه اظهار نظر فرمودند که نرخ دلار حول و حوش پنج هزار تومان در نوسان خواهد بود که در واقع نقض صریح سخنان رئیس بانک مرکزی است؛ وقتی رئیس یک بانک که کانون محاسبه و حساب و کتاب است این همه بی حساب و کتاب حرف می زند و مخاطبان خود را بی شعور فرض می کند تکلیف سایرین مشخص است! غافل از این که زمانه عوض شده و دنیا ما را می بیند و هر سخن بی مدرک و سندی که بر زبان بیاوریم ثبت و ضبط شده و در معرض داوری جهانیان قرار می گیرد و دیگر امکان ندارد صدها نفر بالای تریبون های گوناگون یک قصه ی تاریخی را با روایت های گوناگون نقل کنند و انتظار داشته باشند که مردم هم باور کنند و گریه کنند و بخندند و هر جا کم آوردند دست به دامان افسانه پردازی شوند!
اقتصاد و به تبع آن سیاست یک علم است و علم نیازمند مستندات است و جای گنده گویی و خیالپردازی نیست. در دنیای کنونی باید تمامی مخاطبان را هوشمند فرض کرد حتی مخاطب فاقد سواد را چرا که امروزه باسوادها، بی سوادها را بر دوش خود سوار می کنند و کمتر پیش می آید که کسی بتواند با کشیدن عکس مار، نویسنده ی واژه ی مار را تخطئه کند!
دوره ی اتهام زنی به منتقدان برای بیرون کردن آنها از عرصه رقابت با توسل به انواع ترهات گذشته و همه باید به خود بیایند.
همچنین دوره ی انکار و بالا رفتن از دیوار حاشا نیز گذشته است چرا که مدارک و اسناد و روزنامه ها و فیلم ها به یاری حافظه ها می آیند و بازی کی بود کی بود من نبودم تمام شده است.
یکی دیگر از شاخص های فرهنگ شفاهی سیاست زدگی ناشی از اظهار نظرهای غیرکارشناسانه است. وقتی صاحب یک تریبون بدون توجه به نادانسته هایش پیرامون همه چیز از شیر مرغ تا جان آدمیزاد اظهار نظر می کند طبیعی است که مردم هم سیاست زده شوند و محافل خانوادگی و گعده های گوناگون به میدان گفت و گو پیرامون مسایل تخصصی تبدیل شود. اگر بخواهیم بر اساس اظهار نظرهایی که اینجا و آنجا می شنویم تعیین کنیم که چه کسی در این مملکت چه کاره است هرگز به نتیجه نخواهیم رسید زیرا یکی دیگر از نشانه های حاکمیت فرهنگ شفاهی، معیارزدایی از همه چیز است که مردم را سردرگم کرده و بر این اساس نه می توان به مدارک تحصیلی اعتماد کرد و نه درجات و جایگاه افراد نشان دهنده ی توانایی ها و صلاحیت های آنهاست. روبروی دانشگاه تهران می توان دیپلمه های بیکاری را پیدا کرد که برای دانشجویان دکترا در بسیاری از رشته های علوم انسانی پایان نامه می نویسند. آخر مگر می شود مملکتی با این عرض و طول این همه فارغ التحصیل و همه چیز دان داشته باشد و به چنین روزی هم افتاده باشد. بنابراین مثل روز روشن است که مدارک تحصیلی هم مثل واحد پول کشور و مثل خیلی از حرف های نابجایی که زده می شود و مثل خیلی از اظهار نظرها و گنده گویی ها ارزش چندانی ندارد و عزایی به راه افتاده که مرده شور هم گریه می کند. مضحک تر از همه این که ما در چنین فضایی از ضرورت شفافیت سخن می گوییم که بیشتر به جوک سال شباهت دارد. در حالی که شفافیت برای خیلی ها حکم یوم تبلی السرائر را دارد که هر کسی را در جای خویشتن می نشاند.
- شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۹ فروردین ۱۳۹۶