سرمقاله
محمد عسلی
روز جوان چه روزی است؟
ایران سرزمینی است که جمعیت کنونی آن اعم از تحصیلکرده دانشگاهی و غیردانشگاهی بیشتر جوان هستند.
جوانانی باهوش، اصیل، کارآمد و به دنبال موقعیت¬های شغلی و منزلتی که دارای باورهای دینی – مذهبی و تقیدات ملی هستند و یا بعضاً خود را رها شده از بسیاری قیودات و سنت¬های گذشته می¬دانند.
همین جوانان بودند که برای حفظ باورهایشان در مقام دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی و حفظ مرزهای میهن فراتر از ایثار و مجاهدت و جان دادن در عمل به اثبات رساندند نسلی برترند و تعیین کننده¬اند.
در تقویم روز جوان را روز علی¬اکبر فرزند ارشد امام حسین (ع) قلمداد کرده¬اند بدین معنی که الگوی جوانان ما این جوان مؤمن، شجاع و رزمنده از خاندان ائمه اطهار باشد.
سؤال: جوانان ما تا چه میزان از خصوصیات زندگی و اخلاق و رفتار این اسوه حسنه اطلاع دارند؟
و نویسندگان و تاریخ¬نویسان چه اطلاعاتی از آن زمان به دست آورده¬اند جز آنکه شهادت-ها و رشادت¬های این جوان عزیز را در حد مختصر و کوتاهی به رشته تحریر در آورده¬اند؛ آن هم در فاجعه کربلا.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری جوانان ما را از معضلات اجتماعی و اخلاقی بازمی-دارد و نیروی جوان آنان را برای توسعه و سازندگی و رفتار نیک در تعاملات فردی و اجتماعی به کار می¬گیرد توجه به نیازهای جوانان در شرایط فعلی است که با سرعت امواج زمان و زمین و فعل و انفعالات مردمان در حال تغییرند.
هر چند استوانه باور اسلامی و مذهبی ما با الگوگیری و هدایت ائمه اطهار (ع) و رهبران دینی ناشی از قرن¬ها حفظ باورهای دینی و مذهبی است و نیروی محرکه مردم انقلابی ما هم همین باورها بوده است.
اما یادمان باشد، شرایط زمانی و جغرافیایی به گونه¬ای تفاوت کرده و نیازهای جدیدی برای جوانان ایجاد شده است که غفلت از آنها جوان را از انجام باورهای مذهبی و دینی باز می¬دارد و یا تحت تأثیر القائات دم به دم و رنگ به رنگ منفعل می¬کند.
در واقع روز جوان روزی است که ما توانسته باشیم الگوهای دینی و مذهبی را در اخلاق و عمل جوانان نهادینه کنیم و اگر می¬خواهیم سلامت باورها را حفظ کنیم می¬باید به رشد، پرورش، تربیت، تعلیم و آموزش فنون کاری آنان بر اساس استعدادها، خلاقیت¬ها، هوش و توانایی¬های بدنی و روانی آنان توجه ویژه داشته باشیم و هدایت مستمر همراه با نظارت عالمانه را در شکل¬بندی شخصیت آنان جزو برنامه¬های آموزشی و پرورشی قرار دهیم.
جوان امروز به دلایلی بیش از جوانان گذشته¬های دور و نزدیک نیاز جنسی دارند و می-طلبد قبل از رسیدن به سنین بالای سی سال تن به ازدواج دهند تا بتوان فساد روابط آزاد را کنترل و تقلیل داد.
متأسفانه یکی از عوارض زندگی ماشینی و سرعت گرفتن در کسب مهارت¬ها و فنون و تکنولوژی موجب شده به نوعی سنت¬ها و فرهنگ ما تحت تأثیر این سرعت و زیاده¬خواهی¬ها قرار گیرد.
ایجاد اشتغال متناسب با خواست¬ها و توانایی¬های جوانان نیاز به زمان، برنامه¬ریزی¬های کوتاه¬مدت و درازمدت و سرمایه¬گذاری مادی و معنوی دارد.
بیشتر فارغ¬التحصیلان مدارس و دانشگاه¬های ما آمادگی برای جذب در بازار کار اعم از کار اداری و فنی و یا کار در بازار ندارند. آنها صرفاً محفوظاتی در هم از مطالب علمی ناقص دارند که به قول معروف از هر چمن گلی چیده¬اند و خشکانده¬اند و نهالی نپرورانده¬اند. گویی بعد از فراغت از تحصیل برای اشتغال به کار باید از صفر شروع کنند. به همین دلیل به بسیاری از مشاغل منفعلانه و بعضاً ناباورانه از سر لاعلاجی ورود می¬کنند.
با چنین ذهنیتی بهره کاری آنان که معمولاً با عشق و علاقه شروع نمی¬شود پاسخگوی کارفرمایان نیست و آنها ترجیح می¬دهند از نیروهای بازنشسته و یا با سابقه کاری و دارای تجربه استفاده کنند. از طرفی هیچ زمینه تشویق و ایجاد امتیازی هم برای کارفرمایان در جهت بکارگیری جوانان وجود ندارد و اگر بعضاً دولت¬های گذشته امتیازاتی داده¬اند به مرور پس گرفته شده است.
به عنوان مثال سال به سال کارفرمایان در رابطه با بیمه کارگران و پرداخت هزینه¬های بیمه و یا مالیات و استفاده از حامل¬های انرژی با گرانی و تورم و فشار بیشتری مواجه بوده¬اند.
و مهم¬تر آنکه چون فارغ¬التحصیلان دانشگاهی حاضر به انجام بعضی کارهای خدماتی، کشاورزی و یا صنعتی نیستند و بیشتر راغبند شغل پشت میزنشینی را انتخاب کنند تبدیل می-شوند به افراد طلبکار و مدّعی و بعضاً مطالبه¬گر. زیرا بخش مهمی از دوران زندگی فعالانه¬شان را در راه تحصیل صرف کرده¬اند و از همان ابتدای ورود به دنبال یک مدینه فاضله شغلی و موقعیت¬یابی بوده¬اند که به آن نرسیده¬اند.
و اما بعد:
وقتی یک جوان از میهن خود مهاجرت می¬کند که در کشور دیگری خدمات ویژه ارائه کند و درآمد داشته باشد هر چند به سادگی به این آرزو نمی¬رسد بدین معنی نیست که فقط جوانی رفته و شاید زمانی با دست پر برگردد؛ بلکه بدین معنی است که یک سرمایه فعال، هوشمند و کارا جامعه خود را ترک می¬کند و با هر میزان پول و سرمایه¬گذاری نمی¬توان جوانی دیگر را جایگزین وی کرد.
زیرا رشد و تربیت و آموزش اگر تمامی شرایط مطلوب را برای تحقق آن داشته باشیم به صورت بطئی و کند میسر است و یک شبه کسی، معلم، مهندس، دکتر، فیلسوف و یا نویسنده و کارگر ماهر نمی¬شود. پس اولویت اول باید این باشد که کاری کنیم جوانان تعلق خاطر و انگیزه¬ای قوی برای ماندن در کشور و در میان جامعه خود داشته باشند.
این مسأله مهم صرفاً تأمین شغل و یا بکارگیری آنها نیست هر چند شرط لازم است اما شرط کافی نیست.
نوع برخورد مسئولان و جامعه با جوانان به گونه¬ای که شرایط ذهنی و روحی آنان را درک کنیم و آنها را از خود نرانیم تعیین کننده است در تعلق خاطر آنان به ماندن، صبوری کردن و تلاش بیشتر برای قبول شدن و امیدوار بودن.
وقتی یک جوان تحصیلکرده در رشته مهندسی کشاورزی همانند نهال بی¬ریشه¬ای می¬ماند که چون به خاک رود نتواند قدرت و نیرویی از زمین جذب کند تا ساقه و برگ و گل را تغذیه نماید؛ می¬شود یک جوان سرخورده¬ای که باید برود مسافرکشی کند و یا در فلان مغازه شاگرد بر دست استاد و فروشنده مواد غذایی شود و رضایت دهد به اندک درآمدی که از بیکاری نجات یابد اگر پذیرفته شود.
و اما بعدتر:
در یکی از مقالات پیرامون رشته¬های جدید دانشگاه¬های فرانسه خواندم که چون فارغ-التحصیلان رشته¬های تخصصی و فنی زیاد شده¬اند و نتوانسته¬اند کار مورد علاقه و تخصصی خود را در کارخانجات و دیگر مراکز فنی به دست آورند دانشگاه¬ها رشته¬هایی مانند آشپزی، هتلداری، جهانگردی، مدیریت در ابعاد مختلف و… را اضافه کرده¬اند.
چرا ما رشته¬های دانشگاهی¬مان را به روز نمی¬کنیم؟
چرا برای فارغ¬التحصیلان رشته¬هایی مانند کشاورزی، باغداری، صنعت زمینه¬های کاری و جذب فراهم نمی¬کنیم؟
این همه جوانان فارغ¬التحصیل رشته اقتصاد با این اقتصاد بیمار کشور می¬خواهند چه گلی بر سر مملکت بزنند؟
جوان امروز دیگر به وعظ و خطابه و نصحیت و پند چندان توجهی نمی¬کند. او می¬خواهد شغل، زن و درآمد داشته باشد. جوان امروز می¬خواهد دارای موقعیت اجتماعی باشد. می¬خواهد از جوانی خود لذت ببرد و خود را بنمایاند.
در کشوری که محدودیت¬های دینی و اخلاقی و معذوریت¬های قانونی مانع بعضی رفتارها و کارهای ارزان است مثلاً با ازدواج سپید و یا رابطه آزاد دختر و پسر بر اساس معیارهای دینی و اخلاقی و فرهنگ و سنت ایرانی مخالفت می¬ورزیم یکی از راهکارهای آن ازدواج در سنین معقول است که به سادگی میسر نیست.
کاهش آمار ازدواج و افزایش طلاق و جدایی در سال¬های اخیر زنگ خطری است که بنیان خانواده¬های جوان را تهدید کرده و به خطر انداخته است.
ازدواج¬های احساسی و بدون پشتوانه¬های اخلاقی و مالی خیلی زودتر از آنچه تصور کنیم به طلاق و جدایی می¬انجامند.
درصد جوانانی که به اعتیاد روی آورده¬¬اند و یا به فسادهای مختلف کشیده شده¬اند کم نیستند.
اگر همین میزان باورهای دینی و اخلاقی هم نداشتیم و صنعتی بدتر از تایلند می¬داشتیم حاکمیت و دولت¬ صرفاً نمی¬توانند در مقام دفاع و مقابله با شرارت¬ها و فسادها بنیان¬های خانواده¬ها را حفظ کنند؛ بلکه با پیشگیری می¬توان راه را از چاه نشان داد.
تله¬ها، چاه¬ها و گرداب¬ها، همیشه هستند؛ در هر کشوری و در هر جامعه¬ای، با هر میزان رشد و موفقیت، آنچه مهم است اینکه تربیت و آموزش به گونه¬ای عمل کند که جوانان ما در این تله¬ها و گرداب¬ها نیفتند.
یعنی سرمایه¬گذاری در پیشگیری که لازمه آن آموزش صحیح و متناسب با نیازهاست.
اگر پیشگیری در سرایت بیماری¬ها به نحوی عمل شود که پاسخ دهد؛ این همه هزینه درمان و دارو و تشخیص بیماری به مردم و ادارات بیمه تحمیل نمی¬شود.
اگر کشاورزی ما مکانیزه و با اصول علمی به تولید برسد از ضرر و زیان¬های بسیاری پیشگیری شده است.
جوان امروز نباید مدینه فاضله¬اش اروپا باشد که وقتی در آنجا پذیرفته شد مانند یک انار آبدار مکیده شود و تفاله¬اش به بیرون پرتاب شود.
این روح سرگردان آرامش، مهر، محبت، دلبستگی و تعلق خاطر می¬طلبد.
این که احساس کند برای مردم، جامعه و کشورش مهم است و همه پذیرای او هستند؛ چون جوان است.
متأسفانه استان فارس بیشترین آمار بیکاری را در کشور دارد و اعتیاد و طلاق هم بیداد می¬کنند؛ در صورتی که فارس دارای قابلیت¬ها و پتانسیل¬های بالقوه بسیاری است که می¬توان در آن اشتغال بیشتری ایجاد کرد و مهم¬تر آنکه کارگاه¬ها، کارخانجات و مراکز اشتغال فعلی را حفظ کنیم و از بیکار شدن افراد بیشتری جلوگیری نماییم.
متأسفانه امروز شاهدیم که در ازای مشاغل جدیدی که ایجاد می¬شوند و معلوم نیست پایدار بمانند؛ مشاغل پایداری در وضعیت نابودی قرار گرفته¬اند.
مانند صنعت ساختمان¬سازی که بیشتر قشری از کارگران جوان و کارخانجات لوازم ساختمانی را می¬توانند فعال کنند و امروز رو به رکود و تقلیل تولید هستند.
به قول یکی از شاعران معاصر:
«می¬توان بر درختی تهی از بار زدن پیوندی
می¬توان در دل هر مزرعه خشک و تهی
بذری ریخت
می¬توان از میان فاصله¬ها را برداشت…»
والسلام
- جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷