• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
حرف حساب
هیچکس از کار فرهنگی انتظار بازخورد مالی و اقتصادی حداقل در کوتاه مدت ندارد اما اگر در قبال هزینه کرد سالیانه هزاران میلیارد تومان در بخش های غیر پاسخگوی فرهنگی که تحت عناوین گوناگون قد برافراشته اند و به کانون لابیگری و نان قرض دادن و سیاسی کاری تبدیل شده اند انتظار داشته باشیم که روی ارتقای شاخص های معنوی و رفتارهای اجتماعی تأثیری مثبت داشته باشند، توقع زیادی نیست ولی متأسفانه نه تنها شاهد چنین اتفاقی نیستیم بلکه روز به روز عقب گرد می کنیم. زمانی همین کسانی که با تأسیس بنگاه های فرهنگی رنگارنگ تحت عناوین نا آشنا و عجیب و غریب بخش قابل توجهی از بودجه کشور را می بلعند و پاسخگوی هزینه کردهای خود هم نیستند می گفتند هنر برای هنر نکوهیده و مذموم است و هنر باید در خدمت ایدئولوژی و مردم باشد؛ اما حالا باید از همین افراد پرسید آیا کار فرهنگی برای کار فرهنگی مذموم نیست؟ به راستی اگر قرار است با این همه کار فرهنگی و مؤسسات و سازمان های موازی که بودجه هایی کلان و بی حساب و کتاب به آنها داده می شود باز هم روز به روز شاهد وخیم تر شدن وضعیت فرهنگ و رفتارهای اجتماعی و سیر صعودی شاخص های منفی روی نمودارها و تندتر شدن شیب عدم اعتماد عمومی باشیم، چه دلیلی دارد که پول مردم را خرج مراکزی کنیم که تنها نام و عنوانی پرطمطراق دارند و عده ای را دور خود جمع کرده اند و در برخی از همین مراکز به اصطلاح فرهنگی شاهد رفتارهایی غیر فرهنگی نظیر ناخنک زدن به آثار دیگران و کپی برداری و چاپ آثاری که مصرف کاغذ را بالا می برند و به حجم کتاب هایی می افزایند که خواننده ی زیادی هم ندارد؟ جالب اینجاست هر شخصیت عنوان دار و بعضاً بیسوادی هم که در پاسخ به برخی پرسش های اساسی و زیربنایی کم می آورد می گوید نیازمند کار فرهنگی هستیم یعنی این که باید این روند توزیع پول مردم بین این گونه مؤسسات کماکان ادامه داشته باشد، بدون این که لحظه ای بیاندیشند که به موازات این همه تئوری پردازی باید عمل و الگوآفرینی هم در کار باشد و باور داشته باشند که تأثیر هیچ حرف و سخنی به اندازه ی عمل نیست.به قول معروف:
دو صد گفته چون نیم کردار نیست!
ظرف چند دهه ی گذشته هزاران کتاب از شعر و داستان و انواع آثار مرتبط با مراسم آیینی به چاپ رسیده که صرف نظر از موارد تکراری، بسیاری از این آثار کپی برداری از روی آثار قدما و بعضاً برخی از چهره های معاصر است و در بر گیرنده ی گنده گویی ها و مطالب اغراق آمیزی است که با واقعیت هیچ نسبتی ندارد و بعضا آمیخته با بدعت است.
کسانی که از دور و نزدیک با برخی مؤسسات و نهادهای فرهنگی در ارتباط هستند می دانند که اغلب این مراکز عملاً با هدف ایجاد شغل و کسب درآمد راه اندازی شده و تنها در زمان اعلام فهرست نهادهای بودجه بگیر نامشان به گوش مردم می خورد وگرنه با وجود رشد کمی و بلعیدن بودجه های میلیاردی از کیفیت و تأثیرگذاری بالایی برخوردار نیستند. به موازات این جریان موانع زیادی بر سر راه چاپ آثار تأثیرگذار و جوششی و مبتنی بر شیوه های هنرمندانه ایجاد می شود.
یکی از اشکالات اساسی این است که با وجود گرم بودن بازار تئوری پردازی خبری از عمل و اخلاق نیست. این که گفته می شود به این مناسبت یا به آن مناسبت باید تبلیغ کنیم سخن شگفت انگیزی است زیرا تبلیغ که لزوماً باید توام با عمل باشد در هر زمانی قابل انجام است و هر مسئولی که متصدی انجام امری می شود اگر به درستی ایفای وظیفه کند یک مبلغ خوب هم هست. نتیجه ی تفکیک تبلیغ از عمل طرح انتقادهای ناپخته از سوی کسانی است که خارج از گود نشسته اند و خود را شجاع و مدافع حقوق مردم معرفی می کنند. اساساً این که ما تبلیغ را یک شغل بدانیم خیلی سئوال برانگیزاست. تردیدی نیست که اثر وجود یک پزشک یا مهندس کشاورزی و امدادگر متعهد در یک منطقه ی محروم بسیار بیشتر از حضور کسی است که می خواهد تنها با حرف زدن مردم را با خود همراه کند ضمن این که شیوه های سنتی تبلیغ زمانی نتیجه بخش بود که امکان سخن گفتن برای دیگران فراهم نبود و مردم اغلب شنونده بودند و اظهار نظرها یکطرفه بود اما اکنون در برابر هر جمله ای که یک مبلّغ بر زبان می آورد باید جوابگوی هزاران پرسش باشد که بر زبان دیگران جاری می شود.
عصر ارتباطات عصر گفت و گو است نه عصر من می گویم و شما بشنوید. درست این است که یکی بگوید دیگران بشنوند و دیگران بگویند و او بشنود و عده ای هم شاهد و ناظر و داور باشند و بدون آن که تخطئه و برچسبی در کار باشد مردم سخن درست تر را انتخاب کنند. این که ما بگوییم دیگران حق ورود به حوزه ی تخصصی ما را ندارند اما ما حق داریم پیرامون همه ی مسایل اظهار نظر کنیم مورد پذیرش مردم نیست. لذا یکی از راه های جلب اعتماد مردم به رسمیت شناختن خرد جمعی و تن دادن به تجدید نظر در شیوه هایی است که در مقام تجربه ناکارآمدی اش به اثبات رسیده است. این می شود حرف حساب

Comments are closed.