سرمقاله
اسماعیل عسلی
تکیه گاهی قابل اعتماد
همین ابتدای مطلب می خواهم بی رودربایستی عرض کنم که سیاست حتی اگر با بهترین ادویه ها و پیازداغ ها هم همراه باشد به خاطر فاصله¬ای که از اخلاق دارد بوی گندش دنیا را می گیرد. دنیای سیاست میدان جنگ است. از جنگ های لفظی و خالی بندی گرفته تا جنگ های واقعی که اساساً اقتصادی است نه چیز دیگر! بسیار خوب وقتی ما پذیرفتیم که سیاست یعنی اقتصاد و سیاسی کاری یعنی جنگ اقتصادی باید قبول کنیم که در دعوا حلوا تقسیم نمی کنند و مکر و خدعه و نیرنگ هم بخشی از جنگ است. خیلی ساده لوحانه است که شما در گرماگرم زد و خورد به طرف مقابل بگویی من می خواهم با مشت به زیر چانه ات بزنم و تو باید جاخالی بدهی. نخیر از این خبرها نیست. با وجود این که حتی راهزن ها و بدکاره ها و اشرار هم برای خود چارچوب ها و اصولی دارند که بر اساس آنها می توان رفتارشان را پیش بینی کرد اما رفتارهای غیر منتظره از ویژگی های بارز برخی از سیاست مداران است. یک سیاستمدار هر چقدر هم باهوش، مغرور، گنده گو، سخنور، ریسک پذیر و اهل دام گستری باشد اما همه ی این ویژگی ها در صورتی مورد پسند مردم قرار می گیرد و به محبوبیت او می انجامد که در نهایت در راستای خدمت به مردم خودش حرکت کند.
اصولا تمام امتیازاتی که در قانون برای سیاستمداران در نظر گرفته می شود، هزینه ای است که مردم به خاطر تدبیر و آینده نگری و تیزهوشی آنها می پردازند. از احترام و حفاظت و مراقبت و انواع خدمات گرفته تا امکاناتی که در اختیار آنهاست
از منظر کسانی که ایالات متحده آمریکا را به صورت علنی و یا پشت پرده اداره می کنند و بزرگترین اقتصاد جهان را کارسازی کرده اند حتی می توان روی دیوانگی ها ی ترامپ هم برای افزایش نرخ رشد اقتصادی آمریکا حساب باز کرد. مهم نیست که دنیا شما را عهد شکن توصیف کند زیرا شما هم در مقابل می توانید طرف مقابل را به گونه ای توصیف کنید که توجیه کننده ی رفتارتان با او باشد. دیالگ هایی که بین سیاستمداران رد و بدل می شود کد رمزگشایی طرح ها و نقشه های آنهاست. اظهار خوشحالی عربستان از احتمال شروع تحریم های نفتی علیه ایران و افزایش تولید در واقع به خاطر جبران پول هایی است که صرف تأثیرگذاری بر تصمیات ترامپ شده است. سخنان فلان شخصیت اروپایی که تعاملات اقتصادی اتحادیه اروپا با آمریکا را بالاتر از هر چیز دیگری توصیف می کند نیز خبر خوبی نیست! وقتی عربستان حاضر است زیان های مربوط به خروج آمریکا از برجام را مطابق صورت حساب بپردازد، آمریکا بدون آن که هواپیمایی به ایران فروخته باشد پولش را دریافت می کند و چه بهتر از این! از سویی دیگر اعلام حمایت دبیرکل سازمان همکاری های اسلامی از تصمیم ترامپ نشان می دهد که حساب باز کردن روی همگرایی بین کشورهای اسلامی با اما و اگرهای بسیاری مواجه است. شاید علت چنین رویکردی سیاست های بی پرده و شفاف جمهوری اسلامی پیرامون کم و کیف عملکرد حکام عرب باشد که اتخاذ راهبردهای بینابینی و تعدیل شده را دشوار می سازد. مشکل دیگری که غربی ها از آن نهایت استفاده را می کنند پررنگتر شدن مرزهای عقیدتی و مذهبی و تأثیر آن بر خط مشی حکام منطقه ی خاورمیانه است که به تحرکات مبتنی بر سلفی گری دامن می زند. ناگفته پیداست که غربی ها بازآفرینی تعصبات مذهبی را بر بیداری اسلامی با محوریت وحدت مذاهب، بر هر چیز دیگری ترجیح می دهند و هزینه های هنگفتی که صرف تبلیغات و آموزش در مراکز دینی وابسته به مذاهب اسلامی می شود در صورتی که به افزایش اختلافات بیانجامد، خوشایند آنهاست؛ ضمن این که وابستگی علمای دینی به حکومت ها مانع از شکل گیری کانون همگرایی بین مذاهب اسلامی با تأکید بر مشترکات است که موجب می شود برخی خیزش های اسلامی به جای آن که نویدبخش رهایی از برخی قید و بندها باشد به شائبه ی گسترش ناامنی ها دامن بزند به همین دلیل نمی توان روی نتیجه ی رویش تمامی جریان های انقلابی مدعی مسلمانی حساب باز کرد کما این که از دل برخی از این گروه ها، داعش، طالبان و بوکوحرام بیرون آمد. تلاش چهل ساله ی ایران برای برطرف کردن اختلافات مذهبی و شکاف های فرهنگی نیز تحت الشعاع تبلیغات متکی بر دلارهای نفتی با طراحی غربی ها به نتایج دلخواه نرسیده به طوری که فرهنگ شهادت طلبی توسط سلفی ها به حرکت انتحاری و بازگشت به ارزش های اسلامی به احیای بردگی، دزدیدن و به اسارت گرفتن زنان و گردن زدن مخالفان تغییر مسیر داده است! در نتیجه افکار عمومی در برخی کشورهای منطقه بیداری اسلامی را نوعی سوء تفاهم می دانند که به نمایان شدن آتش های زیر خاکستر انجامیده است. طبیعتاً زمانی که الگوسازی، جای خود را به صدور شتاب زده ی اندیشه های انقلابی می دهد فرصتی برای ظرفیت سازی باقی نمی ماند و به منازعات نافرجام دامن می زند و نویدبخش جنگ های فرسایشی است.
کسانی امثال ترامپ روزی که می آیند مشتی آمار و ارقام تحویل می گیرند و در زمان خداحافظی هم آمار و ارقام جدیدی که نشان دهنده رشد اقتصادی، کارآفرینی و ثروت اندوزی باشد را به مردم تحویل می دهند و کسی هم از آنها نمی پرسد بابت این همه کارآفرینی چند یمنی و عراقی و افغانی و ایرانی و فلسطینی کشته شدند. داستان حقوق بشر هم افسانه ای بیش نیست که مثل یک شوخی بی مزه بین سیاستمداران دنیا درتمامی کشورها رد و بدل می شود و همه ی آنها اساساً در باره ی چیزی سخن می گویند که حتی اگر به آن هم اعتقادی داشته باشند، عملا زیر بار آن نمی روند و به آن نگاه ابزاری دارند.
همین اروپایی ها هم فردا به ایران می گویند ما برای تبادل اقتصادی مشکلی نداریم ولی چون بخشی از فلان کالا در آمریکا تولید می شود نمی توانیم آن را به شما بفروشیم.
اصولا بهره گیری از هر توافق بین المللی که برجام هم یکی از آنهاست نیازمند اهرم ها و الزاماتی است که ممکن است در متن توافقنامه هم مورد اشاره قرار نگرفته باشد. به طوری که جرأت نقض عهد را از طرف مقابل بگیرد. مسأله این است که ما آنقدر از لحاظ اقتصادی قوی نیستیم که بتوانیم طرف مقابل را گروگان بگیریم منظور از گروگان گیری زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی و خود را به مهلکه انداختن نیست بلکه منظور این است که قادر به اجرایی کردن تهدیدهای خود برای در فشار قرار دادن نقض کننده ی عهد باشیم. جا دارد از خود بپرسیم چقدر توانسته ایم با در پیش گرفتن یک دیپلماسی پویا در مورد حقابه هامون، دریای خزر و منابع نفتی و گازی مشترک و خسارت جنگ و ممانعت از ورود مواد مخدر از مرزهای شرقی موفقیت های چشمگیری داشته باشیم؟ هر اهرمی نیازمند تکیه گاهی محکم و مطمئن است و هیچ تکیه گاه قابل اعتمادی بهتر از اقتصاد پویا و مقاومتی نیست. لذا تا رسیدن به چنین قابلیتی باید به راه حل های بینابینی فکر کنیم که به ما امکان می دهد با کمترین هزینه از فرصت های پیش رو بیشترین استفاده را داشته باشیم.
- شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی ” ۲۳ اردیبهشت ۹۷