• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی ” ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی
معادله ی چند مجهولی
می گویند با گسترش و تنوع وسایل ارتباطی زمینه ی گفت و گوی تمدن ها بیش از هر زمان دیگری فراهم است‏.‏ اما اگر از افراد مختلف بپرسیم این گفت و گو در کجا‏،‏ بین چه کسانی و با چه هدفی برگزار می شود پاسخ های یکسانی دریافت نمی کنیم‏.‏ اگر هدف از گفت و گوی بین انسان ها‏،‏ کشف نقاط مشترک‏،‏ تفاهم و هم افزایی در راستای همزیستی مسالمت آمیز است چنین گفت و گویی سالهاست که بین متفکران و اندیشمندان جهان از هر نژاد و دین و کشور آغاز شده چون این طیف به دلیل برخورداری از روحیه آزادگی و حقیقت طلبی و همچنین مخالفت با دکان داری که دستاورد تفکیک انسان ها و فریب افکار عمومی است‏،‏ ترس و وحشتی از نتایج اجتناب ناپذیر گفت و گو ندارند‏،‏ اما از آنجایی که مخاطبان و دنبال کنندگان چنین گفت و گوهایی خواص و اهل مطالعه هستند‏،‏ بازخورد زیادی ندارد‏. ‏از جمله دستاوردهای گفت و گو بین دولت ها‏،‏ شکل گیری نهادها و سازمان های بین المللی است که متأسفانه تحت الشعاع برخی زیاده خواهی ها و انحصارطلبی ها از اثرگذاری بالایی برخوردار نیستند‏.‏ هر چند شکل گیری این نهادهای بین المللی با محوریت دغدغه های مشترک نظیر صلح و امنیت جهانی‏،‏ جلوگیری از تخریب محیط زیست‏،‏ تندرستی و احترام به حریم خصوصی و مالکیت و در راستای تلاش برای حراست از ارزش های انسانی صورت گرفته‏،‏ اما همواره با مانعی که سر در آبشخور منافع اقتصادی و زد و بندهای سیاسی دارد، به محاق رفته و ارزش آن اغلب در حد این است که در دعاوی و شکایات مورد استناد قرار گیرد‏.‏ مسلماً اگر قرار باشد گفت و گو با هدف تغییر اندیشه و رفتار و تغییر سمت و سوی تمدن انسانی دنبال شود راه درازی در پیش داریم‏.‏ در حال حاضر چند گونه تعامل و گفت و گو در جریان است‏.‏ در نوع اول اکثریت قریب به اتفاق انسان ها در جریان تعاملات و ارتباطات و گفت و گوها‏،‏ نگاه ماهوی و هستی شناسانه ندارند و اغلب یا مفتون طرف مقابل می شوند و یا از آنچه دیده و شنیده اند بیزاری می جویند که معمولاً به تقلید و یا رمندگی می انجامد! مثل این که شخصی با مشاهده ی جلوه های عینی فرهنگ غربی شیفته ی آن می شود و در مسیر تقلید قرار می گیرد‏.‏ نوع دوم گفت و گو بین خواص جامعه جهانی و اندیشمندان و صاحب نظران صورت می گیرد که بسیار زمان بر است و بی ضرر و در عین حال می تواند در درازمدت نتایج بسیار خوبی داشته باشد‏.‏ نوع دیگری از گفت و گو نیز بین سیاستمداران در جریان است که آثار و تبعات آن را می توان در مناسبات اقتصادی‏،‏ امنیت و رفاه انسان ها به تماشا نشست‏.‏
تفاوت اساسی گفت و گوی بین اندیشمندان‏،‏ خواص جامعه و همچنین صاحب نظران با گفت و گوی متقابل سیاستمداران این است که افراد حقیقت جو و اهل اندیشه به دنبال برهان قوی برای متقاعد کردن و متقاعد شدن هستند و ابزار سیاستمداران برای متقاعد کردن طرف مقابل اغلب توان اقتصادی و قدرت نظامی است و در خوش بینانه ترین حالت تعامل برد – برد است‏.‏ اینجاست که باید گفت: وای به روزی که مدعیان معنویت و منطق و استدلال و دلایل قوی و معنوی پای به عرصه ی سیاست می گذارند زیرا به سادگی حاضر نمی شوند با منطق رایج در مناسبات سیاسی کنار بیایند و اگر کنار بیایند دیگر معنویتی برای آنها باقی نمی ماند؛ اینجاست که باید آماده ی پرداخت هزینه های فراوان باشند!
اصولاً علت اصلی نفرت برخی اندیشمندان‏،‏ روحانیون و فلاسفه از کار سیاسی همین ملاحظات خارج از دایره ی منطق انسانی است‏.‏ همین داستان فلسطین را برای نمونه در نظر بگیرید که از منظر اهل استدلال و منطق انسانی‏،‏ ساکنان اصلی این سرزمین اعم از مسلمانان‏،‏ یهودیان و مسیحیان باید در چارچوب نظامی مبتنی بر همزیستی مسالمت آمیز برآمده از انتخاباتی فراگیر زندگی کنند‏.‏ اما در دنیای سیاست منطق دیگری حکمفرماست که بر پول و زور استوار است‏.‏ در واقع کشورهای برخوردار از اقتصاد برتر و زور بیشتر پشت این جریان باطل ایستاده اند‏.‏ جالب اینجاست همین کشور خودمان ایران که یکی از طرفداران پر و پا قرص حقوق فلسطینی هاست و حمایت های اقتصادی آمریکا از رژیم صهیونیستی را محکوم می کند از این که مورد تحریم آمریکا قرار گیرد و نتواند با این کشور و شرکای اقتصادی اش داد و ستد داشته باشد شاکی است در عین حالی که می داند علت تحریم های ظالمانه آمریکا حمایت ایران از فلسطین و حزب الله است‏.‏ یعنی در منطق انسانی نظام لیبرال سرمایه داری را محکوم می کنیم اما در منطق سیاسی و اقتصادی دنبال داد و ستد با آمریکا هستیم. در واقع ایران در نقطه ی تلاقی منطق انسانی و منطق سیاسی قرار دارد و سالهاست که مشغول پرداخت هزینه بابت جایگیری در چنین نقطه ای است!
تدبیرکنندگان امور در ایران از یک سو بر اساس وظایف قانونی و منطق سیاسی به دنبال توسعه و رشد اقتصادی و ارتقای سطح رفاه مردم در راستای عمل به وظایفشان هستند و از سوی دیگر بر اساس منطق دینی در مقابل کسانی ایستاده اند که به راحتی می توانند مانع رشد و توسعه اقتصادی در ایران شوند و چهل سال است که این نمایشنامه روی صحنه است‏.‏ ممکن است حتی کسانی که آشکارا با ایران دشمنی می کنند در دل ما را تحسین کنند اما بر اساس فرمول های رایج در دنیای سیاست جز رودررویی با ما و حمایت از باطل که منافع آنها را تامین می کند‏،‏ راهی ندارند!
در طول ۸ سال جنگ تحمیلی هم تا زمانی که منطق انسانی حکمفرما بود ما باید موشک می خوردیم و دم برنمی آوردیم زیرا نمی خواستیم غیرنظامی های عراقی را بکشیم اما همین جنگ ما را به جایی کشانید که مجبور شدیم جواب موشک ها را بدهیم و به خاک آنها برای عقب راندشان نفوذ کنیم و حتی برای دفاع از خودمان به صورت غیرمستقیم و با پرداخت پول بیشتر از کسانی سلاح خریداری کنیم که حامی صدام بودند؛ یعنی هم چوب را بخوریم و هم پیاز را‏.‏ در آنجا ما با منطقی انسانی می خواستیم تا رفع فتنه در جهان بجنگیم اما منطق اقتصادی ما را به سمت دیگری سوق می داد‏.‏
مشکل اینجاست که حتی اگر فرض کنیم منطق ما خیلی هم فرا زمینی و انسانی باشد تنها می توانیم توجه شمار کمی از حق طلبان جهان را به خود جلب کنیم که آنها نیز مانند ما تابع منطق انسانی و الهی هستند و فاقد قدرت سیاسی و اقتصادی و کمتر کسی پیدا می شود که بتواند این معادله ی چند مجهولی را حل کند‏.‏

Comments are closed.