سرمقاله
اسماعیل عسلی
راه و رسم دوستی و دشمنی در دنیای سیاست
دوستی و دشمنی دولت ها و به تبع آن ملت ها با یکدیگر اعم از این که آنها را مردمی تلقی کنیم یا نه از فرمول های رایج برای تعیین مرزهای دوستی و دشمنی بین انسان ها تبعیت نمی کند چرا که گاه اختلاف نظر بین گردانندگان دو کشور بر سر موضوعی مرزی، اقتصادی و سیاسی چه بسا به جنگ یا کژتابی بین آن دو منجر شود و جابجایی دولت ها و شخصیت های سیاسی روی موضع دولت ها و به تبع آن ملت ها تاثیر بگذارد و به کم یا زیاد شدن فاصله ها بیانجامد که بیشترین تاثیر آن بر روی مبادلات بازرگانی، توریسم و حمایت از یکدیگر در نهادهای بین المللی است. زمانی بود که ما رژیم عراق را صهیونیستی و ارتش عراق را کفار بعثی خطاب می کردیم که با فروپاشی رژیم بعثی بخش قابل توجهی از ارتش عراق از تیررس این القاب خارج شدند و ما پس از استقرار نظام جدید عراق بیشترین مبادلات را در حوزه ی توریسم و کالا و حتی رایزنی های نظامی داشته ایم. هر چند مشخص نیست دولت ائتلافی که پس از هر انتخاباتی در عراق شکل می گیرد چه تاثیراتی بر نوسان عمق روابط داشته باشد به هر حال عراق گونه ای دمکراسی بومی را تجربه می کند که با تعصبات قبیله ای و پان عربیسم و جانبداری های فرقه ای در هم آمیخته و درصد شرکت کنندگان در انتخابات می تواند در به هم خوردن معادلات تاثیرگذار باشد!
بین سال های ۵۵ و ۵۶ ایران دومین شریک تجاری رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی بود اما پس از پیروزی انقلاب، جمهوری اسلامی در اعتراض به حاکمیت رژیم آپارتاید نه تنها هیچ ارتباطی با این کشور نداشت بلکه همواره یک پای ثابت برای تصویب قطعنامه بر علیه این رژیم بود در حالی که آمریکا از این رژیم نژادپرست حمایت می کرد اما اکنون که نظامی مبتنی بر آرای عمومی در این کشور بر سر کار آمده با این کشور ارتباط و داد و ستد داریم اما نه به اندازه ی آمریکا. اینجاست که در می یابیم قدرت اقتصادی کشوری چون آمریکا چگونه می تواند معیارهای دوستی را به هم بریزد و ملت آفریقای جنوبی را دچار کم حافظه گی کند که البته به خاطر منافع ملی است!
چه قبل از انقلاب و چه پس از آن ایران و سوریه به دلیل داشتن دشمن مشترکی چون عراق به گونه ای هوای یکدیگر را داشته اند اما با فروپاشی رژیم بعثی نزدیکی و ارتباط ایران و سوریه بیشتر حول محور حمایت از محور مقاومت، مبارزه با تروریسم و معارضان سوری و همچنین توریسم مذهبی بوده است و معلوم نیست که دورنمای این روابط پس از بشاراسد چگونه باشد.
نباید از نظر دور داشت که بهره گیری اقتصادی کشورها از یکدیگر همواره بر محور دوستی دولت ها نمی چرخد و چه بسا یک کشور حتی از راه دشمنی با یک دولت نیز بتواند برای خود ثروت اندوزی کند برای نمونه ایران و آمریکا علی رغم این که ظرف ۴ دهه گذشته بیشترین چالش را با یکدیگر داشته اند اما آمریکایی ها تعداد زیادی از نیروی انسانی متخصص مورد نیاز خود را از ایران تامین کرده اند و در جذب سرمایه ایرانیان مهاجر نیز بسیار موفق بوده اند به طوری که سهم ایرانیان در اقتصاد آمریکا حدود ۴۰۰ میلیارد دلار برآورد شده و بر اساس آمارهای غیررسمی کمتر از یک میلیون ایرانی در ایالات مختلف آمریکا زندگی می کنند که از لحاظ تحصیلی بهترین وضعیت را نسبت به مهاجران غیر ایرانی دارند. ایرانیان مقیم اروپا نیز وضعیتی مشابه با آمریکا دارند و در مجموع سرمایه ایرانیان ساکن خارج بیش از یک تریلیون دلار برآورد می شود و این در حالی است که اغلب کشورهای اروپایی رابطه چندان صمیمانه ای با ایران ندارند ! در واقع آنها از دشمنی با ما سود برده اند نه این که مغبون ومحروم شده باشند .تحریم ها و محرومیت ها بیشتر دامن ایران را گرفته است و به نفع آمریکا و اروپا بوده است!
تصور کنیم اگر زمینه ای برای بازگشت متخصصان و ایرانیان ساکن در خارج که قصد کمک به وطن دارند فراهم شود شاهد چه تحولی در اقتصاد و فرهنگ و حتی مناسبات اجتماعی خواهیم بود هر چند ممکن است عده ی قلیلی از این افراد دلبستگی به فرهنگ زادگاه خود نداشته باشند و حاضر به بازگشت هم نباشند! به هر تقدیر بازگشت یکباره ی ۷ درصد از جمعیت کشور که به تدریج از ایران خارج شده اند نمی تواند یک رویداد عادی تلقی شود و دولت کنونی نیز در تلاش است تا حتی المقدور زمینه های این بازگشت را فراهم کند تا افرادی که به این آب و خاک دلبستگی دارند ثروت خود را با کارآفرینی و سرمایه گذاری در جهت تولید و پویایی اقتصاد در ایران به کار گیرند اما تحقق این امر ملزوماتی دارد که در حوصله این مطلب نیست.
برمی گردیم به بحث خودمان که حول محور دوستی و دشمنی کشورها می چرخید. اصولاً یکی از نشانه های شیطنت و یا شاید زرنگی آمریکا این باشد که در سایه ی دشمنی با ایران به سودهای سرشاری دست پیدا کرده است و همواره از این دشمنی استقبال کرده و به آن دامن میزند به طوری که غیر از جذب نیروهای انسانی نخبه و ماهر از ایران با ایران هراسی نیز از کشورهایی نظیر عربستان و امارات و بحرین پول می گیرد و بخشی از این پول را به عنوان کمک تسلیحاتی و نقدی به اسرائیل می دهد. این که می گویند سیاست پدر و مادر ندارد همین است زیرا عربستان از یکسو بر علیه اسرائیل بیانیه صادر می کند و قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت نمی شناسد اما از سوی دیگر به کشوری باج می دهد که آن کشور به اسرائیل کمک مالی می کند.
اینجاست که به حرف مولوی می رسیم که می فرماید:
دشمن آن باشد که قصد جان کند
دشمن آن نبود که خود جان می کند
اسرائیل با داشتن دشمنی چون عربستان و امثال عربستان به هیچ دوستی نیاز ندارد!
کسی نیست به کشورهایی امثال عربستان بگوید آخر این چه جور دشمنی کردن با آمریکا و اسرائیل است که شما هر چه آب می ریزید سر از آسیاب این دو کشور بیرون می آورد؟
البته تشخیص این گونه نکته های ظریف از هر کسی برنمی آید. زیرا این که دشمن را بشناسیم یک نکته است و این که چگونه با دشمن مبارزه کنیم نکته ی دیگری است که علم آن را در دانشگاه ها تدریس می کنند و تفهیم چنین نکته های ظریفی خصوصاً به کسانی که خیلی ادعای دانایی دارند ساده نیست! به هر حال دشمنی دردنیای سیاست راه و رسمی دارد که یکی از الزامات آن حفظ منافع ملی است.
- شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۶ خرداد ۱۳۹۷