سرمقاله
محمد عسلی
به کجا چنین شتابان؟
در سال ۱۳۵۰ دستمزد روزانه یک کارگر ساده ساختمانی پنج تومان بود و هر دانه نان سنگک پنج ریال. امروز حداقل دستمزد روزانه یک کارگر ساختمانی پنجاه هزار تومان است و هر دانه نان سنگک هزار تومان.
یعنی قدرت خرید یک کارگر برای دریافت هر دانه نان پنج برابر شده است با این حساب سرانگشتی جای یک سؤال و پاسخی مناسب برای آن خالی است و آن اینکه چرا خرج به دخل نمیخورد؟
و اما پاسخ.
در سال ۱۳۵۰ ایران با جمعیت ۳۰ میلیون نفر از بسیاری هزینهها و مخارج سال ۱۳۹۷ یعنی ۴۷ سال بعد معاف بود. زیرا مصرف حاملهای انرژی اعم از آب، برق و گاز بسیار کمتر از امروز بود زیرا سطح توسعه اقتصادی و مصرف به دلیل محرومیتها با امروز قابل مقایسه نبود.
اغلب خانوارهای شهری از داشتن تلفن خانگی، تلویزیون، یخچال و دیگر وسایل برقی و صوتی محروم بودند. هنوز نه ماهوارهای در کار بود و نه اینترنتی. کسی باور نمیکرد یک وسیله کوچک دستی به نام موبایل بتواند در جهت ارتباطات آنی با دورترین نقاط دنیا و استفادههای اطلاعاتی دیگر تا به این اندازه آسان، دائمی و همیشه در دسترس باشد.
۴ کانال تلویزیونی سیاه و سفید تبدیل شود به هزاران کانال رنگی فرامرزی و داخلی و تعداد اتومبیلها با مصرف بنزین کم و زیاد به گونهای افزایش یابد که برای پارک کردن آنها پشت بامها هم کافی نباشد.
زندگی ساده کمهزینه و مردان و زنان قانع و بیخیال از وقایع و رویدادهای مردمان جهان که بعضاً از ۶۰ کیلومتر آن طرف تر خود هم بیخبر بودند امروز در شرایطی روز را شب و شب را روز میکنند که به لحظه میدانند و میبینند در اقصی نقاط دنیا فیالحال چه حوادث و رویدادهایی در حال اتفاق افتادن است.
بدیهی است این تحولات و تغییرات شگرف علمی و تکنولوژیکی هزینه دارد. هزینههایی که برج را از خرج افزون میکند زیرا اگر روزی روزگاری داشتن اتومبیل شخصی یک تفنن به حساب میآمد و مردم برای دیدن یک اتومبیل جدید به خیابان میآمدند امروز داشتن اتومبیل، تلفن دستی، یخچال، فریزر، اینترنت، تلویزیون و بسیاری وسایل دیگر یک ضرورت است و ابزار رشد و توسعه که هرکس نتواند آنها را تهیه کند و داشته باشد گویی از جامعه فاصله گرفته است.
بر این اساس اگر یک کارگر ساختمانی با درآمد روزانه پنجاه هزار تومان قادر نیست در تأمین معاش و نیازمندیهای خانواده روزگار بگذراند به علت تغییرات سطح زندگی و نیازمندیهایی است که دانش و تکنولوژی به او تحمیل کرده است.
و اگر یک کارمند به جای یک نوبت کاری میباید دو نوبت کار کند تا بدهیهای به بار آمده را اگر توانست پرداخت نماید نیز ناشی از همین تحولات است.
و اما بعد؛
کسانی که امروز را با دیروز مقایسه میکنند و در نتیجهگیری و قضاوت پیشداوری میکنند به خوبی نمیدانند که امروز نمیتوان حتی یک ساعت را با ساعت قبل به مقایسه نشست بدون آنکه شرایط و تغییرات توجه داشت!
متأسفانه در یک جامعه مصرفی که به عادت، قناعت و نگهداری پاس خاطر بیچارگان، فراموش شده و هر کس دست روی کلاه خود دارد نمیتوان از سلامت و بهبودی سخن گفت.
کاهش ارتباط عاطفی، ایجاد فاصلههای طبقاتی، بیخیالی نسبت به داشتن و نداشتن آحاد جامعه و اینکه هرکس نسبت به جامعه خود میباید مسئول و پاسخگو باشد حداقل در حفظ حرمت در تعاملات فردی و اجتماعی اینک در ترازوی قضاوتها برای بررسی روند عدالت اجتماعی همه برمیگردد به مقوله معاش و تلاش و اخلاق و دینباوری که متأسفانه روز به روز شاهد کمرنگتر شدن ارزشها هستیم و سبقت گرفتن همگان برای بیشتر داشتن و رقابت بیحساب و کتاب در انباشت ثروت و فراموش کردن بیچارگان و درماندگان که قطعاً ناامنی را دامن خواهد زد.
و اما بعدتر؛
گذشت آن روزگاری که لباس و کفش و کلاه بزرگان را برای کوچکها کوتاه و یا وصله میکردند.
گذشت آن زمان که خرید لباس نو فقط سال به سال و عید به عید بود آن هم برای طبقه متوسط به بالا.
گذشت آن زمان که هرکس فقط نان داشت غم نداشت.
امروز هزینه تحصیل برای فرزندان به لحاظ اقتصادی و مراقبتها و نظارتهای ویژه یک معضل اجتماعی است.
امروز تربیت فرزندان سالم که توان ادامه زندگی مشترک داشته باشند و به طلاق و اعتیاد و بیکاری روی نیاورند و یا دست به جرائم و تخلفات گوناگون نزنند یک دغدغه خانوادگی و فامیلی است.
در تلاشی که مقدر بشر است بیکاری رنجآور است و کار و شغل دلخواه آرزویی محال مینماید.
شتاب سرسامآور تحولات اقتصادی، فرهنگی، معیشتی و حتی دینباوری و اخلاق همه ما را بر آن میدارد تا زمان عقل و تدبیر را به دست هوی و هوسها و احساسات مهارنشدنی ندهیم.
امروز هر ایرانی باید به اهمیت سلامت جامعه بیاندیشد و خود را در آن سهیم بداند.
امروز بیش از هر زمان دیگری به این ضرورت و اولویت باید بیاندیشیم و دست به اقدام بزنیم که باید فاصلههای طبقاتی را با اصلاح ساختار اقتصادی کشور کاهش دهیم و شتاب فاصله فقر و غنا را کندتر کنیم زیرا به فرمایش اماع علی(ع): فقر موت اکبر است و کسی که معاش ندارد به معاد هم اعتقادی ندارد و کسی که به معاد اعتقادی ندارد قانونمدار نمیشود. جامعهای که در آن قانون دور زده میشود و قانونستیزی به صورت عادت درمیآید از عدالت اجتماعی محروم است.
والسلام
- یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۷ خرداد ۱۳۹۷